اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت سبع سماوات و عوالم هستی

نقد دیدگاه‌های مادی‌گرایانه و ضرورت نگاه توحیدی به جهان

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با نقد رویکردهای سطحی و مادی‌گرایانه به مسئله «سبع سماوات» (هفت آسمان)، تبیین می‌کند که محدود کردن آسمان‌ها به اجرام مادی و ستارگان قابل رؤیت با تلسکوپ، ناشی از عدم درک صحیح از مراتب هستی است. ایشان با استناد به آیات قرآن و مبانی عقلی، عوالم هفت‌گانه را شامل مراتب ماده، مثال، ملکوت سفلی، ملکوت علیا، جبروت، لاهوت و مقام واحدیت دانسته و تأکید می‌کنند که علوم تجربی تنها در محدوده ماده کارایی دارند و ناتوانی آن‌ها در کشف عوالم مافوق، دلیلی بر نفی وجود این عوالم نیست. در بخش پایانی، استاد با نقد تغییرات غیرضروری در واژگان و فرهنگ، بر ضرورت اتخاذ روش توحیدی در برخورد با انسان‌ها و دعوت به حقیقت تأکید می‌ورزند؛ روشی که به جای طرد و تکفیر، با سعه‌صدر و اخلاق، زمینه‌ساز هدایت و جذب افراد به سوی اصل توحید می‌شود.

تبیین حقیقت سبع سماوات و عوالم هستی

6
  • تكنولوژى شما به این مسئله نرسیده است ولى اینكه می‌گویید: اینها[آسمان‌ها] نیست از كجا آمده است؟! بله، مى‌گوییم که الآن از انعكاس نور در تجهیزات جدید كشف مى‌كنند که فلان ستاره هم باید در آنجا باشد. مى‌گوییم که روى چشممان بسیار خب [قبول می‌کنیم] اما اینكه بعد از این عالم که عالم ماده باشد یك عالم دیگرى كه محیط به این باشد و در آن احاطه، صورت جرمیت شكل دیگرى داشته باشد، شما از كجا آن را نفى مى‌كنید؟! بحث در اثبات نیست بحث در نفى آن است و اینکه مافوق او وجود نداشته باشد و مافوقِ [مافوقِ] او وجود نداشته باشد تااینكه به هفت‌تا برسد، این را از كجا رد مى‌كنید؟! وقتی که این‌طور شد، سراغ آیۀ قرآن بیچاره مى‌آییم و می‌گوییم كه آیۀ قرآن اشتباه است! آیۀ قرآن براساس بطلمیوسى درست شده است یا براساس فرهنگ آن زمان تدوین شده است، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خبر نداشته است كه تكنولوژى جدید مى‌آید و پرده از این معما برمى‌دارد و همۀ آیات را باطل مى‌كند و ازبین می‌برد! پیغمبر به فكر امروز نبوده و چشم او فقط یك متر جلوتر را مى‌دیده است! اصلاً پیغمبر نمى‌دانسته که تلسكوپ چیست! فقط با چشم می‌دیده است تازه آن‌هم با چشم بی عینک چون آن موقع عینك هم نبوده است پس این آسمان و ستاره‌هایى كه مى‌بینیم، همین هستند!

  • مگر می‌کرد درویشی نگاهی***درین دریای پر دُر الهی
  • کواکب دید چون در شب افروز***که شب از نور ایشان بود چون روز
  • تو گفتی اختر‌ان استاده‌اندی***زبان با خاکیان بگشاده‌اندی
  • که هان ای غافلان هشیار باشید***برین درگه شبی بیدار باشید1
  • * * *

  • از آن چرخه كه گرداند زن پیر***قیاس چرخ چرخنده همى گیر2
  • این وضعیتى كه الآن دارید مشاهده مى‌كنید برای همان وقتى است كه ما نگاه مى‌كردیم و به قول بچه لات‌ها و داش‌ها آن‌قدر که سوی چشم ما قد مى‌داد، بدون عینك [می‌گفتیم همین هست و غیر از نیست] چون زمان پیغمبر كه عینك نبوده است و آنچه كه در محدودۀ فكر ماست همین چیزهایى است كه داریم مى‌بینیم و پیغمبر هم گفته سبع سماوات یعنى آن كه نورش خیلى زیاد است مثل ماه و خورشید كه خیلى چشم آدم را مى‌زند آسمان اول است، آن ستاره‌هایى كه نورشان زیادتر است آسمان دوم هستند و همین‌طور تا ستاره‌اى كه نورش كم است اسم آن را آسمان هفتم مى‌گذاریم و بعد هم می‌گوید: ﴿وَلَقَدۡ زَيَّنَّا ٱلسَّمَآءَ ٱلدُّنۡيَا بِمَصَٰبِيح﴾! اینجا و آنجا [در فهم این آیات] گیر مى‌كند بنابراین می‌گوید: این آیات را اصلاً كنار بگذاریم! واقعاً نمى‌دانم این چرت‌وپرت‌های جدید از كجا درآمده است! اصلاً وقتى این مطالب را مى‌خوانم جداً به جان شما تهوع پیدا مى‌كنم! باور نمى‌كنید؟! از این‌همه خریت بشر تهوع پیدا می‌کنم كه بیاید به‌ اینجا برسد كه یك هم‌چنین مزخرفاتى را بگوید! آخر اینها هذیان است واقعاً نمى‌دانم عقل این مردم كجا رفته است! فیزیك ثابت كرده است كه این اجرام سماوى هستند و انتها ندارند. خیلى خب این مقدار را ثابت كرد اما اینكه بعد از این چیز دیگرى هست را نمى‌تواند نفى كند و بگوید که همین هست و غیر از این نیست. فیزیک مى‌گوید که من تا اینجا رسیدم، خب از این به بعد آن به من ارتباط ندارد و بقیۀ آن به قرآن مربوط است. چرا دیگر باید بیاییم رد كنیم و حالا كه رد كردیم، تازه بگوییم که اشتباه است و حالا كه اشتباه است پس كنار بگذاریم بنابراین قرآن از حجیت ساقط مى‌شود، وقتى از حجیت ساقط شد مربوط به فرهنگ همان زمان است و مردم باید بیایند براى خودشان اخلاق و احكام درست كنند!

    1. اسرارنامه عطار، بخش دوازدهم، بخش 6: الحکایه و التمثیل.
    2. خمسه نظامی، خسرو و شیرین، بخش ۳: در استدلال نظر و توفیق شناخت.