
تحلیل فلسفی اقتران صورت به ماده
بررسی حقیقتِ فعلیت اشیاء و نسبت آن با ماهیت مبهم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «اقتران صورت به ماده» میپردازند. بحث با تحلیل ذهن در مواجهه با حقایق مبهم آغاز میشود؛ جایی که ذهن برای درک اشیاء، آنها را در قالبهای کلی و مبهم تصویر میکند، درحالیکه در خارج، هر موجودی دارای صورت نوعیه و فعلیت مشخص است. استاد با عبور از این مقدمه، به تبیین دقیق نسبت میان ماده و صورت پرداخته و توضیح میدهند که چگونه ماده به عنوان امری مبهم و دارای استعداد، با پذیرش صورت، به فعلیت میرسد و هویت مستقل مییابد. در ادامه، با اشاره به واقعه تاریخی جنگ جمل، بر لزوم عبور از ظواهر و شناخت حقایق تأکید شده و در پایان، به برخی پرسشهای فقهی و اخلاقی پیرامون احکام عبادی و نحوه برخورد با خطاهای گذشته پاسخ داده میشود تا مسیر بازگشت و اصلاح نفس برای مخاطب هموار گردد.
تحلیل فلسفی اقتران صورت به ماده
1درس ششصد و پنجاه و پنجم
اقتران صورت به ماده و كیفیت تحقق ماده و تركیب آن با صورت (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
فصل (7) فی تحقیقِ إقترانِ الصورةِ بِالمادّة.
این بحث دربارۀ اقتران صورت به ماده و كیفیت تحقق ماده و تركیب آن با صورت است كه البته این قضیه بهطورکلی و شمول در مسئلۀ جنس و فصل ذكر شد و در آنجا مطرح شد كه گرچه عقل حقیقت جنسیت را بهعنوان یك حقیقت مستقله لحاظ مىكند و صورتى براى جنسیت ترسیم مىكند ولى صورت جنسیت یك صورت مبهمه است و عقل نمىتواند خصوص آن جنس را بهعنوان یك صورت مشخص در ذهن كه بتواند تعیّن داشته باشد ترسیم كند. ذهن هم حتی نمىتواند این كار را انجام بدهد. بله، یك معناى مبهمى را مىتواند ترسیم كند و به همان معناى مبهم تحصّل ذهنى بدهد اما این با تشخّص ذهنى و آن فعلیت صورت ذهنی فرق دارد.
کیفیت تصور اشیاء داراى حقیقت مبهمه در ذهن
الآن آنچه را كه در اینجا نگاه مىكنیم منبابمثال فرشی که در اینجا افتاده است، این صورتى را كه از این فرش در ذهن داریم یك صورت تشخّص و متعیّن ذهنى است و از این نقطهنظر ذهن مىتواند آن را کاملاً ادراك كند و حدود و ثغور او را درنظر بگیرد، الوانى كه الآن در اینجاست، مادهاى كه در اینجا وجود دارد و همینطور اعراضى كه بر آن از كمّ و كیف و سایر مسائل مترتب میشود، همۀ اینها چیزهایى است كه در این صورتِ ذهنى قرار دارد ولكن منبابمثال چطور مىتوانید یك مادهاى كه به شكل خاصى نیست بلكه به صُوَر خاص است را تصور كنید؟! چطور مىشود پشمى را كه در یك شكل خاص قرار دارد، در ذهن تصور كرد؟! یعنی تعیّن و تحصلش یك تعیّن و تحصل تشخّصى باشد. ما بین پنبه و پشم مىتوانیم فرق قائل بشویم ولكن خود آن حقیقت پنبۀ بدون شكل، منظورم است. حتی اگر شما یک پنبهاى كه ریسیده نشده است را در ذهن بیاورید، آن یك پنبهاى است كه داراى خصوصیاتی از اعراض، كمّ، كیف، لون و امثالذلک است درحالىكه این پنبۀ رنگآمیزى شده هم پنبه است، پنبۀ رشتهرشته نشده هم پنبه است. آن پنبه یا آن پشمى كه در ذهن مىآورید باز خودش در اینجا یك نوع تشخّص و تعیّن است گرچه مادۀ براى سایر منسوجات و مصنوعات است ولى فىحدّنفسه یك تشخّص و تعیّنى دارد.
