
تحلیل فلسفی اقتران صورت به ماده
بررسی حقیقتِ فعلیت اشیاء و نسبت آن با ماهیت مبهم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «اقتران صورت به ماده» میپردازند. بحث با تحلیل ذهن در مواجهه با حقایق مبهم آغاز میشود؛ جایی که ذهن برای درک اشیاء، آنها را در قالبهای کلی و مبهم تصویر میکند، درحالیکه در خارج، هر موجودی دارای صورت نوعیه و فعلیت مشخص است. استاد با عبور از این مقدمه، به تبیین دقیق نسبت میان ماده و صورت پرداخته و توضیح میدهند که چگونه ماده به عنوان امری مبهم و دارای استعداد، با پذیرش صورت، به فعلیت میرسد و هویت مستقل مییابد. در ادامه، با اشاره به واقعه تاریخی جنگ جمل، بر لزوم عبور از ظواهر و شناخت حقایق تأکید شده و در پایان، به برخی پرسشهای فقهی و اخلاقی پیرامون احکام عبادی و نحوه برخورد با خطاهای گذشته پاسخ داده میشود تا مسیر بازگشت و اصلاح نفس برای مخاطب هموار گردد.
تحلیل فلسفی اقتران صورت به ماده
3بنابراین بسیارى از چیزهایی را كه ادراك مىكنیم، همۀ اینها جنبۀ ابهامى دارد. جنبۀ تحصل آن همین چوبى است كه الآن در این مدرسه مىبینم و كاجى است كه درمقابل من هست، این یكى از تشخّصهاى همین خشبیت است، سروى كه در اینجاست یكى از تشخّصهاى خشبیت است، آن درخت توت و درختهاى دیگری كه در اینجا میوه دارند یا ندارند، همۀ اینها دارای خصوصیات خشبیت هستند و هركدام از اینها با دیگرى تفاوت مىكنند و هركدام از اینها مصداق براى این امر مبهم میباشند.
اینكه الآن من دارم مىبینم مشخص است و در این تشخّص، درخت دیگر كه داراى خصوصیت دیگر است راه ندارد و وقتى او را درنظر مىگیرم این یكى [درخت] راه ندارد و هردوى اینها مصداق او هستند این از عجایب الله است كه چطور دو چیز مختلف از دو قِسم و دو نوع مختلف، ریشه و منشأ و مادۀ هردوى اینها یكى است! این امر مبهم امرى است كه انسان آن امر را در ذهن تصویر مىكند و براى آن امر مبهم در خارج مصادیقى مىتواند درست كند این كار، كار ذهن است ولى در خارج امر مبهمى وجود ندارد، آنچه كه در خارج وجود دارد همان صورت نوعیه است مثلاً اگر [درخت] است یا درخت چنار است، یا درخت منار است، یا كُنار است، یا این كاج است و آن هم سرو است و درختهاى دیگر است اما یك چوبى كه از اینها جدا باشد و به من نشان بدهید كه این چوب است ولی درعینحال نه چوب چنار است و نه چوب منار است، یك همچنین چوبى در خارج نداریم و هرچه در خارج هست بالأخره باید در تحت یكى از این انواع وجود داشته باشد ولى ذهن این كار را مىكند؛ ذهن مىآید و آن ماهیت مبهم را تصور مىكند و براى آن ابهام هم اینطور نیست كه آن را مبهم بگذارد بلکه حكم جعل مىكند، قانون وضع مىكند و آن امر مبهم را درنظر مىگیرد و براى آن مصادیقی معیّن میکند.
