
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
تبیین جایگاه صورت و ماده در تکون موجودات و عالم هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی عمیق فلسفی در کیفیت تحصّل و تکوّن حقیقت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که حقیقت هر موجودی به صورت و هویت صوریه آن بازمیگردد، نه به ماده و ابزاری که برای ظهور و ابراز خود به کار گرفته است. استاد با استفاده از مثالهای ملموس هنری و طبیعی، نشان میدهند که چگونه ارزش و واقعیت یک شیء در گرو هنر و صورتگری است، نه در مواد اولیهای که در آن به کار رفته است. در ادامه، این قاعده به مباحثی همچون ارزش نفس ناطقه در بدن، حقیقت عالم مثال، فلسفه سجده ملائکه بر آدم و همچنین چرایی احکام شرعی و تفاوت آنها با واقعیتهای تکوینی تعمیم داده میشود. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که انسان با درک حقیقت صوریه اشیاء، به عالمی معقول و متصل به ملکوت تبدیل میشود.
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
4فلسفه و علت سجده بر تربت سیدالشهداء
اینكه مىگویند به تربت سیدالشهداء باید سجده كرد، صرف تعبد نیست بلکه اینها همه مقام إخبار است. ائمه و اینها إخبار از نوامیس خلقت میدهند، سجدۀ به تربت سیدالشهداء مسئلۀ تعبد نیست یعنى خدا گفته باشد دلم مىخواهد به این خاک سجده کنید، چه فرقی میکند فعلاً دلبخواهى است و دلمان مىخواهد و وقتى هم دلمان مىخواهد كسى هم جرأت نمیکند به ما بگوید که خلافش را انجام بده. تمام این مسائل، مستحبات، مكروهات و واجبات همه براساس یك واقعیت خارجى و تکوینی است و براساس تكوین است كه تشریع آمده و فقط جنبۀ اِخبارى و حكایى دارد والاّ تشریع هیچوقت جنبۀ انشائى در مسئله ندارد بلکه جنبۀ حكایى دارد منتها ما چون از آن حیثیت حكایى و نفس الأمرى او اطلاع نداریم آنوقت در مقام انشاء مىگویند که انجام بده یا نده. حالا چرا؟ آن چرایش را ما نمىدانیم، اگر مىدانستیم دیگر تمام انجام بده و نده إخبار بود و دیگر انشاء نبود و خود ما بدون انشاء آنها را انجام مىدادیم و اینكه ما انجام نمىدهیم چون ما عالِم نیستیم؛ عالم به این محكى خارجى مُنشأ نیستیم و آن محکی خارجى منشأ از دیدگان ما غایب است لذا مىگویند که انجام بده. چرا؟ خب نمىفهمیم. نماز صبح را دو ركعت بخوان. چرا؟ نمىفهمیم.
حالا اگر بگویند که چون صبح از خواب بیدار شدهایم و خسته هستیم، نماز صبح دو رکعت است! نه آقا انسان هیچ هم خسته نیست و اتفاقاً وقتى بین الطلوعین بلند مىشود از همۀ موقعها خیلى هم سرحالتر است و خستگى برای ظهر است و اگر خدا مىخواست بر ما منت بگذارد [انسان] نماز ظهر را یك ركعت مىخواند، چون آدم از کار و درسش برگشته و خسته و هلاك است و حالا بهجای رفتن سر سفره و غذا خوردن و با اهلبیت خوشوبش كردن مىگویند که بلند شو و چهار ركعت هم نماز بخوان! اى دَدَم واى! حالا موقع چهار ركعت است؟! خدایا خوب شد نگفتى که هشت ركعت نماز بخوان گفتى چهار ركعت بخوان! همان یك ركعت [برای ظهر] کافی بود و به جای آن صبح، برای تو دو رکعت نماز صبح و سه ركعت هم بهحساب ظهر، مجموعاً پنج ركعت نماز مىخوانیم الآن بگذار برویم حال و احوالمان را بكنیم خسته و هلاک هستیم. خدا مىگوید: نه، موقع ظهر نماز چهار ركعت است و چانه هم نزن و این فیض را هم ازدست نده. حالا چرا؟ چون من گفتم. چه گفتهاى؟ هر چیزى حساب دارد. خدا بگوید که من دلم مىخواهد بگویم که چهار ركعت نماز بخوان، در اینجا دل نیست بلکه این چهار ركعتى كه تشریع شده براساس حقیقت تكوینیه است.
