
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
تبیین جایگاه صورت و ماده در تکون موجودات و عالم هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی عمیق فلسفی در کیفیت تحصّل و تکوّن حقیقت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که حقیقت هر موجودی به صورت و هویت صوریه آن بازمیگردد، نه به ماده و ابزاری که برای ظهور و ابراز خود به کار گرفته است. استاد با استفاده از مثالهای ملموس هنری و طبیعی، نشان میدهند که چگونه ارزش و واقعیت یک شیء در گرو هنر و صورتگری است، نه در مواد اولیهای که در آن به کار رفته است. در ادامه، این قاعده به مباحثی همچون ارزش نفس ناطقه در بدن، حقیقت عالم مثال، فلسفه سجده ملائکه بر آدم و همچنین چرایی احکام شرعی و تفاوت آنها با واقعیتهای تکوینی تعمیم داده میشود. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که انسان با درک حقیقت صوریه اشیاء، به عالمی معقول و متصل به ملکوت تبدیل میشود.
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی عمیق فلسفی در کیفیت تحصّل و تکوّن حقیقت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که حقیقت هر موجودی به صورت و هویت صوریه آن بازمیگردد، نه به ماده و ابزاری که برای ظهور و ابراز خود به کار گرفته است. استاد با استفاده از مثالهای ملموس هنری و طبیعی، نشان میدهند که چگونه ارزش و واقعیت یک شیء در گرو هنر و صورتگری است، نه در مواد اولیهای که در آن به کار رفته است. در ادامه، این قاعده به مباحثی همچون ارزش نفس ناطقه در بدن، حقیقت عالم مثال، فلسفه سجده ملائکه بر آدم و همچنین چرایی احکام شرعی و تفاوت آنها با واقعیتهای تکوینی تعمیم داده میشود. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که انسان با درک حقیقت صوریه اشیاء، به عالمی معقول و متصل به ملکوت تبدیل میشود.
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
13فإنَّ المادةَ مِن حیثُ إنَّها مادة مستهلكة فی الصورة استهلاك الجنس فی الفصل إذ نِسبتُها إلیها نسبةُ النقصِ إلى التمام و الضعفِ إلى القوَّة و تَقوُّمُ الحقیقة لیسَ إلاّ بالصورة و إنَّما الحاجةُ إلیها لأجلِ قبولِ آثارِها و لوازِمها و انفعالاتها الغیر المنفكة عنها من الكم و الكیف و الأین و غیرها حتى لو أمكنَ وجودُ تلكَ الصورةِ مجردة عن المادةِ لَكانت هی تلكَ الحقیقة بِعینها لِما عَلمتَ أنَّ المادةَ لا حقیقةَ لها أصلاً إلا قوة حقیقة [الحقیقة] و قوَّةُ الحقیقة مِن حیثُ إنَّها قوَّةُ الحقیقة لیست حقیقةً
[ماده از حیث ماده بودن] مستهلك در صورت است مثل استهلاك جنس در فصل. نسبت این ماده به صورت نسبت نقص به تمام است و ضعف به قوت است. تقوّم و قوام حقیقت فقط به صورت است و همانا نیاز به ماده نیست مگر بهخاطر اینكه این ماده آثار صورت و لوازم صورت و انفعالات آن ماده را قبول مىكند كه غیرمنفك از آن آثار است از كم، كیف، أین و امثالذلک، حتى اگر ممكن بود این صورت را بدون ماده در خارج محقق كنیم، آن صورت باز حقیقة الشیء بود و كارى به ماده نداشتیم ولى خب چه مىشود كرد كه صورت بدون ماده در خارج محقق نمىشود.
برای اینکه دانستی اصلاً حقیقتى براى ماده نیست مگر قوۀ حقیقت، و آن از حیث حالت استعدادى حقیقتى ندارد بلكه آن در مقام قوه بودن خود او حقیقت دارد نه در مقام فعلیت داشتن.
فالعالمُ عالمٌ بالصورةِ العالَمیة لا بِمادَّتِها و السریرُ سریرٌ بِهیئتِهِ المخصوصة لا بِخشبیَّتِه و الإنسانُ إنسانٌ بِنفسِهِ المُدبِّرةِ لا بِبَدنِه و الموجودُ موجودٌ بِوجودِه لا بِماهیَّتِه فَصورةُ العالَمِ لو كانت مجردةً لَكانت عالماً و الهیئةُ السریرةِ لو تحقَّقت بِلا خشبٍ لَكانت سَریراً و كذا نفسُ الإنسان حینَ انقطاعِها عَن علاقةِ البدن إنسانٌ و الوجودُ المجردُ عنِ الماهیة موجودٌ كالواجبِ تعالى.
عالَم به همین صورت عالمیت عالم است نه به مادۀ او. سریر، سریر است به هئیت مخصوصۀ او نه به خشبیت ـ خشب هم زیاد پیدا مىشود ـ انسان انسان است بنفسهِ المُدبِّرة، نه به جسمیتش و نه به بدنش. موجود، موجود است بوجوده نه به مادیت. اگر صورت عالم مجرد بود باز هم به او عالَم گفته مىشد درحالىكه سنگ و آجر در اینجا نبود لذا ما به همان جنبۀ مثالى كه علت براى این هست هم عالَم مىگوییم و به بالاتر از او، و هئیت سریر اگر بدون خشب تحقق پیدا کند به او هم سریر گفته مىشود و...»
