
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
تبیین جایگاه صورت و ماده در تکون موجودات و عالم هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی عمیق فلسفی در کیفیت تحصّل و تکوّن حقیقت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که حقیقت هر موجودی به صورت و هویت صوریه آن بازمیگردد، نه به ماده و ابزاری که برای ظهور و ابراز خود به کار گرفته است. استاد با استفاده از مثالهای ملموس هنری و طبیعی، نشان میدهند که چگونه ارزش و واقعیت یک شیء در گرو هنر و صورتگری است، نه در مواد اولیهای که در آن به کار رفته است. در ادامه، این قاعده به مباحثی همچون ارزش نفس ناطقه در بدن، حقیقت عالم مثال، فلسفه سجده ملائکه بر آدم و همچنین چرایی احکام شرعی و تفاوت آنها با واقعیتهای تکوینی تعمیم داده میشود. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که انسان با درک حقیقت صوریه اشیاء، به عالمی معقول و متصل به ملکوت تبدیل میشود.
حقیقت اشیاء و اصالت صورت بر ماده
2اینكه الآن دارید به این تابلو نگاه مىكنید و از آن عكس مىگیرید و برای آن قیمت مىگذارید و عجب عجب مىگویید، این عجبعجب گفتن شما به آن خبرویت برمىگردد نه به الوانى كه در اینجا قرار گرفته است و در واقع شما به آن موادی كه در اینجا بهكار رفته است عجب نمىگویید بلکه به آن دستِ هنرمندى كه خودش را در این تابلو نشان داده است عجب میگویید والاّ مواد همان مواد است و اگر بنده همان تابلو را بكشم دوتا یك تومانى هم این تابلو را نمىخرند ولى همین مواد را دست كمالالملك مىدهید و او براى شما همین تابلو را حتى با مواد و با نقشونگار كمتر مىكِشد، آنوقت روى تابلوهاى او قیمت نمىتوانند بگذارند درحالیکه موادى كه من بهکار بردم بیشتر از اوست و آن الوانى كه من بهكار بردم بیشتر از اوست پس چرا این تابلو ارزش ندارد؟! ارزش به مواد نیست بلکه ارزش به هنر است، آن هنر صورة الشیء مىشود.
بنابراین این كلام مرحوم آخوند بسیار كلام دقیق و عمیقى است كه حقیقةُ الشیءِ بصورتِه لا بِمادته و در همۀ مسائل ما این را مىبینیم گرچه مردم توجه به این مطلب ندارند، مردم نگاه مىكنند و میگویند: عجب تابلویى است، عجب نقشى است، عجب هنرى است و عجب کاری است. این عجبهایى كه مىگویند خودشان نمىدانند كه دارند این تعجب را به چه سمتى متوجه مىكنند. آیا فقط به رنگ و لعاب، سیاهى ابرو، بینى، لب و عارض و اینها برمىگردانند؟! خب همین در همهجا هست. همین تابلویى كه این شخص ایستاده و مدام نگاه مىكند و تعجب مىكند را فرض كنید بیایید به صورت یك عكس قرار بدهید پنج تومان یا ده تومان میارزد چون عکس است گرچه عینِ عین این تابلو است و یك سر سوزن تفاوت ندارد ولى همینكه مىگویند که این عكس است و این نقش است، یکدفعه میبینید قیمت كفۀ ترازو پایین آمد و قیمت تابلو نقاشی میلیونها دلار شد و قیمت آن تابلوى دیگرى كه عكس است هزار تومان شد! هزارتومان كجا و چند میلیونها دلار كجا؟! این تفاوت برای چیست؟! این عکس عین همان نقاشی است و هیچ فرقی نمىكند [اما] این تفاوت به ماده و هنر برمىگردد، در آنجا قیمت میلیونها به هنر او داده شده است ولی ماده یكى است یعنى همان قرمزى كه اینجاست در آن عکس هم هست، همان سیاهى ابرو آنجا هم هست، همان بینى و لب و اینها آنجا هم هست و یك سر سوزن هم فرق نمىكند و این عین همان است، مثل نسخۀ خطى و چاپى مىماند که وقتى نسخهای چاپ شد دیگر قیمت نسخۀ خطى را ندارد، قیمت نسخۀ چاپی قیمتهایى عادى است پس این مردم هم همین نظر را دارند منتها خیلی از آنها توجه نمىكنند به اینكه بالأخره ارزش این تابلو به چه برمىگردد.
