
حقیقت جوهریه انسان و تغییر فصل اخیر
تأثیر سلوک و مراقبه بر تغییر حقیقت وجودی انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «حقیقت اشیاء» و نقش «فصل اخیر» در تکون و تعین موجودات میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که هر موجودی، از جمله انسان، دارای یک حقیقت جوهریه است که سایر صور و اعراض، در حکم معدات و ابزارهای آن قرار میگیرند. استاد با تأکید بر اینکه شناخت این فصل حقیقی جز از طریق اشراف بر حقایق عالم امکانپذیر نیست، به تفاوتهای بنیادین در رفتار و اوصاف موجودات اشاره کرده و این تفاوتها را ناشی از تغییر در فصل اخیر میدانند. در ادامه، این قاعده به حوزه سلوک انسانی تعمیم داده میشود؛ بهطوریکه انسان با مراقبه و تهذیب، میتواند حقیقت وجودی خود را ارتقا داده و صور مادون را تحت سیطره صورتهای عالی قرار دهد. در پایان، با هشدار نسبت به خطر قساوت قلب و استدراج، بر ضرورت توجه به آینه وجودی و محاسبه نفس برای جلوگیری از سقوط به درکات حیوانی تأکید میشود.
حقیقت جوهریه انسان و تغییر فصل اخیر
10نهی از بیرون رفتن زن در شب
امروزه كه دیگر همۀ زنها شبها و روزها به روضه و فلان مىروند! من گفتم كه زن شب روضه نرود اما دوباره دارد رسم مىشود كه زنها شب اینطرف و آنطرف مىروند دعای كمیل مىخوانند! زنها باید در خانهشان بنشینند و نوار گوش بدهند. رسم بر این نبوده است كه زن شب از منزل خارج بشود اگر مىخواهند دعا بخوانند و ثواب ببرند در خانههایشان بروند انجام بدهند.
خلاصه این جناب شمر امام جماعت بوده است، عمر سعد در یكى از مساجد كوفه امام جماعت بوده است اما صاف مىآیند امام حسین علیهالسّلام را مثل یك گنجشك مىكشند و انگارنهانگار كه اصلاً این انسان است! این شخص زن و فرزند و حیات دارد. حالا پسر پیغمبر بودن و اینها را رها کنیم، بابا این یك انسان است، بچه دارد، خودش زندگى دارد و تعلق به حیات دارد! باید بیعت كنى والاّ تو را مىكشیم! اِه اِه به همین راحتی؟! بیعت بكن والاّ تو را مىكشیم؟! خب جناب یزید و جناب عمر بن سعد اگر او بیعت نمىكند، بیعت نكند و اگر مخالف با حكومتان است او را در یكجا و در یك حصارى قرارش بدهید در همانجا زندگیش را بكند و عمرش را بكند، چرا مىكُشید؟! این كشتن براى چیست؟! چرا انسان باید به اینجا برسد؟! اصلاً خیلى خب جناب یزید تو بیا حكومتت را بكن و به این عده [بگو] هر كسی با ما بیعت نمىكند ما اینها را مىگیریم یك جا نگه مىداریم و دورشان را یك دیوار مىكشیم بعد هم آنجا یك شهرى درست مىكنیم مثل واتیكان آنجا كه براى خودش پاپ و فلان و این حرفها و دار و دستهای دارد، اینها هم در آنجا باشند و زندگیشان را بكنند. چرا مىخواهید از سر راه بردارید؟! چرا مىخواهید نابود كنید؟! چرا آدم باید به این مرحله از حیوانیت و وحشىگرى و قساوت برسد كه دست به این كار بزند؟!
