
حقیقت جوهریه انسان و تغییر فصل اخیر
تأثیر سلوک و مراقبه بر تغییر حقیقت وجودی انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «حقیقت اشیاء» و نقش «فصل اخیر» در تکون و تعین موجودات میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که هر موجودی، از جمله انسان، دارای یک حقیقت جوهریه است که سایر صور و اعراض، در حکم معدات و ابزارهای آن قرار میگیرند. استاد با تأکید بر اینکه شناخت این فصل حقیقی جز از طریق اشراف بر حقایق عالم امکانپذیر نیست، به تفاوتهای بنیادین در رفتار و اوصاف موجودات اشاره کرده و این تفاوتها را ناشی از تغییر در فصل اخیر میدانند. در ادامه، این قاعده به حوزه سلوک انسانی تعمیم داده میشود؛ بهطوریکه انسان با مراقبه و تهذیب، میتواند حقیقت وجودی خود را ارتقا داده و صور مادون را تحت سیطره صورتهای عالی قرار دهد. در پایان، با هشدار نسبت به خطر قساوت قلب و استدراج، بر ضرورت توجه به آینه وجودی و محاسبه نفس برای جلوگیری از سقوط به درکات حیوانی تأکید میشود.
حقیقت جوهریه انسان و تغییر فصل اخیر
2عجز افراد عادی برای رسیدن به فصل حقیقی اشیاء
الآن براى افراد عادى تفاوتى بین یك گوسفند و یك ببر و پلنگ درنده نیست فقط صرف درّندگى اوست كه او را از این جدا مىكند و این مطالب با خواندن این کتابها و درسها و مسئله و فلان براى انسان حل نمىشود كه چطور یك گوسفند یا ابل یا جمل داراى یك همچنین خصوصیتى است؛ حیوانى آرام و سربهزیر است و به راه خود مىرود و حركات خاص دارد ولى یك ببر و شیر درنده بااینكه او هم حیوان است و فهم و مدركات او مثل همه است و خیلی باهم تفاوتى ندارند ولى اصلاً بهطورکلی چهرهها و حركات و رفتار متفاوت است، این از چه مسئلهاى ناشى مىشود؟!
اگر از جنبۀ حیوانیت است كه هردو حیوان هستند، استخوان دارند، گوشت دارند، مو دارند و پشم دارند. آن جنبۀ جسمیت كه در همۀ حیوانات بهنحو یكسان است حالا یك اختلاف غیرقابل توجه با همدیگر دارند! اگر از جنبۀ حیوانیت، رشد، نمو، توالد و تناسل است که هم آن بچه مىزاید و هم این بچه مىزاید، هم او غذا مىخورد و هم این غذا مىخورد. شما چه چیزى را احساس مىكنید؟! آن ادراک وجدانى خودتان را نسبت به یك اسد و ببر و پلنگ درنده و یك گوسفندى كه آزارش به کسی نمیرسد، چیزی به او بگویید سرش را اینطرف میآورد و می توانید بگیرید و طناب به گردنش بیندازید آیا شما این طناب را به گردن شیر هم مىتوانید بیاندازید؟! قبل از اینكه طناب را بردارید، شما را یک لقمه کرده و بلعیده است! هان؟! این كار را مىتوانید بكنید؟! نه! این تفاوتى كه در اینجا پیدا شده است از كجاست؟! همینقدر مىفهمیم که یك فرقى بین این دو هست ولى آیا با خواندن این درسها و با خواندن این مطالب انسان مىتواند به آن تفاوت خاص كه در وجود این دو یك مبدأیى دارد برسد یا نه؟!
