
حقیقت جوهریه انسان و تغییر فصل اخیر
تأثیر سلوک و مراقبه بر تغییر حقیقت وجودی انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «حقیقت اشیاء» و نقش «فصل اخیر» در تکون و تعین موجودات میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که هر موجودی، از جمله انسان، دارای یک حقیقت جوهریه است که سایر صور و اعراض، در حکم معدات و ابزارهای آن قرار میگیرند. استاد با تأکید بر اینکه شناخت این فصل حقیقی جز از طریق اشراف بر حقایق عالم امکانپذیر نیست، به تفاوتهای بنیادین در رفتار و اوصاف موجودات اشاره کرده و این تفاوتها را ناشی از تغییر در فصل اخیر میدانند. در ادامه، این قاعده به حوزه سلوک انسانی تعمیم داده میشود؛ بهطوریکه انسان با مراقبه و تهذیب، میتواند حقیقت وجودی خود را ارتقا داده و صور مادون را تحت سیطره صورتهای عالی قرار دهد. در پایان، با هشدار نسبت به خطر قساوت قلب و استدراج، بر ضرورت توجه به آینه وجودی و محاسبه نفس برای جلوگیری از سقوط به درکات حیوانی تأکید میشود.
حقیقت جوهریه انسان و تغییر فصل اخیر
8استدراج انسان!
علىٰكلّحال این قضیه از كجا نشئت مىگیرد و از كجا این مسئله و این مطلب پیدا مىشود؟! این جسم نباتی و جسم حیوانی اینها که اصلاً دیگر بهطورکلی با بقیۀ افراد [فرق دارد]. علت این قضیه بهخاطر همین تحت تأثیر قرار گرفتن قواى جمادى و نباتى و حیوانى در تحت سیطره و حكومت و ولایت آن فصل اخیر است که حقیقةُ الشیءِ بِصورتِه لا بِمادته مىآید و وجود اینها را از خودش مىكند و اینجاست كه انسان ادراك مىكند چطور آن صور مثالى مدام یكىیكى تشكل پیدا مىكند و آن صور مثالى براساس آن فصل اخیر ظهور پیدا مىكند؛ یعنى آن فصلى كه مبدأیت براى تصویر انسانیت و براى صورتگرى انسان است آن جهت مبدأیت مىآید و قید درست مىكند و خلق مىكند و به مقتضاى تناسب بین خودش و آن واقعیت خارجى كه الآن هست مدام براى او صورت مىسازد، امروز یك صورت ساخت، یك ساعت دیگر یك صورتی ساخت و مدام دارد صورت مىسازد و مدام دارد كدورت بر كدورت اضافه مىكند و مىبینیم كدورت امروز یكشنبه از كدورت دیروز شنبه بالاتر رفت و كدورت روز دوشنبۀ این فرد از كدورت روز یكشنبه بالاتر رفت. چهره عوض مىشود، خصوصیات تغییر پیدا مىكند، كارهایى كه انسان انجام مىدهد، دروغهایی که میگوید، قضاوتهایى كه مىكند، دزدىهایی كه مىكند، تجاوزهایى كه مىكند، مال مردم را مىخورد و تعدّى به حقوق مظلوم مىكند تمام اینها مدام مىآید و عوض مىشود.
لذا انسان یکدفعه مىبیند یك نفر را که مثلاً پارسال دیده است چرا الآن اینطوری بود و قیافهاش عوض شده است؟! پارسال كه اینطوری نبود، دو سال پیش كه اینطوری نبود حالوهوای او فرق میکرد ولى الآن نگاه مىكند یك قسمى است و یك طورى است و یك شكل خاصى است و خیلى این نكته [مهم است] و اینقدر ظریف و دقیق انجام مىشود كه انسان هم خودش نمىفهمد، چون حقیقت انسان همان مىشود پس چطور انسان آنوقت مىفهمد؟! انسان درصورتى مىفهمد كه در دو حقیقت متفاوتى وجود داشته باشد و این ناظر به او باشد و از نظر به او، نسبت به این واقعیت بخواهد حكومت و قضاوت كند ولى اگر هردو واقعیت یكى شد این بدبخت از كجا بفهمد كه دارد چه بر سرش مىآید؟! دیگر در اینجا راهى وجود ندارد مگر اینكه یکدفعه در بعضى از احیان پیدا بشود، جرقهاى بخورد، حالوهوایى پیدا بشود و یکدفعه آدم به خودش بیاید و آن وضعیت خودش را [بفهمد].
