
حقیقت جوهریه انسان و تغییر فصل اخیر
تأثیر سلوک و مراقبه بر تغییر حقیقت وجودی انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «حقیقت اشیاء» و نقش «فصل اخیر» در تکون و تعین موجودات میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که هر موجودی، از جمله انسان، دارای یک حقیقت جوهریه است که سایر صور و اعراض، در حکم معدات و ابزارهای آن قرار میگیرند. استاد با تأکید بر اینکه شناخت این فصل حقیقی جز از طریق اشراف بر حقایق عالم امکانپذیر نیست، به تفاوتهای بنیادین در رفتار و اوصاف موجودات اشاره کرده و این تفاوتها را ناشی از تغییر در فصل اخیر میدانند. در ادامه، این قاعده به حوزه سلوک انسانی تعمیم داده میشود؛ بهطوریکه انسان با مراقبه و تهذیب، میتواند حقیقت وجودی خود را ارتقا داده و صور مادون را تحت سیطره صورتهای عالی قرار دهد. در پایان، با هشدار نسبت به خطر قساوت قلب و استدراج، بر ضرورت توجه به آینه وجودی و محاسبه نفس برای جلوگیری از سقوط به درکات حیوانی تأکید میشود.
حقیقت جوهریه انسان و تغییر فصل اخیر
9مثلاً مجلس امام حسین علیهالسّلام باشد، جایى باشد، خلوتى باشد و یکدفعه یك قضیهاى اتفاق بیفتد آنوقت است كه تفکر انسان [او را تغییر می دهد] «تفكُّرُ ساعةٍ خیرٌ مِن عبادةِ سبعینَ سَنة»1 این تفكر «تفكُّرُ ساعةٍ» است كه یکدفعه انسان آن آینۀ وجودى خویش را در مقابل خود ببیند و صورت فعلى خود را در آن آینه نگاه كند و آنوقت با آن حالى كه الآن دارد مقایسه كند، مىبیند اوه! چه فاصلهاى پیدا شده است! من چه بودم! من این كار و آن کار را مىكردم، الآن در یك همچنین وضعیتى هستم و این كار را دارم به راحتى انجام مىدهم! سابق وقتى که یك صدم این برایم پیش مىآمد استیحاش داشتم اما الآن این مسئله در اینجا دارد برایم خیلى راحت انجام مىشود، چه اختلافى در اینجا بهوجود آمده است و چه در اینجا تحقق پیدا كرده كه الآن به این وضعیت شده است؟!
یک وقتى انسان در بعضى از اوقات مشاهده مىكند و مىبیند سالهای پیش نسبت به این قضیه یك همچنین چیزى بوده است ولى الآن نه اینطوری هستم و بهترم و نسبت به مطلب اتقان و اِحكامم بیشتر است پس خوشحال مىشود ولى اگر قرار بر این باشد كه دیگر مطلب به مقام خَتمَ الخَتم برسد، ختم بر قلوب برسد آنوقت دیگر در آنجا مسئله به شكل دیگرى خواهد شد و دیگر انسان آنجا همان مىشود كه هست و وجود او همان است كه الآن دارد ادراک مىكند و واقعاً هم دارد ادراک مىكند یعنى به جایى رسیده است كه هیچ مسئلهاى نمیبیند، اگر صد نفر را جلویش مثل مرغ سر ببرند همینطور صاف مىایستد و نگاه مىكند!
مىگفتند که افراد را میآوردند جلوی این صدام مىكشتند و تیر مىزدند و گاهى اوقات خودش هم تیر مىزد، اصلاً انگار اینها گنجشك هستند! عین اینكه یك حیوانى دارد زیر دست و پا میرود شما هم مىروى و اعتنا و مبالاتى ندارى، او هم همینطور بود! اِ اِ تقتق آدمها را یکییکی مىكشند و مىافتند و او هم همینطوری نگاه میکند و میگوید که خب ببرید خاكشان و چالشان كنید انگارنهانگار! چه چیزی مىشود که انسان به اینجا و به این وضعیت مىرسد؟! آدم از نظر قساوت و شقاوت به یك حدّى مىرسد كه اصلاً براى او حیوان و جنبدهاى كه زیر پا حركت مىكند با یك انسانى كه این انسان، جوان بیست سال یا بیستوپنجساله است و زن و بچه دارد، پدر و مادر دارد، تمام اینها را كنار مىگذارد و تق مىزند و [ او را میکشد و بعد] مىگوید که خاكش كنید! اصلاً این مسئله برایش هیچ اهمیتی ندارد! در دینش هم همینطور است، حالا خیال نكنید که فقط او [اینطور بوده است] نه آقا، به پایش برسد و نفس در كار بیاید فقط صدام تنها نداریم خیلىها صدام خواهند شد! آن یكى به آن كیفیت بود و وضعش آنطور بود. صدام در این دنیا زیاد است همیشه هم هست و با قیافههاى مختلف [حتی] با ریش [هم هست]! اینهایى كه آمدند مثل یزید و شمر امام حسین علیهالسّلام را كشتند آیا ریششان را تراشیده بودند؟! نه آقا ریش داشتند از ما هم بیشتر ریش داشتند! این جناب شمر در كوفه امام جماعت بود! امام جماعت مسجد كه مؤمنین و مؤمنات [میرفتند و به او اقتداء میکردند]! البته مؤمنات را نمىدانم كه آنوقت مسجد مىرفتند یا نه!
- . جامع الصغیر، سیوطی، ج 2، ص 219، با قدری اختلاف.
