
حقیقت اشیاء و کیفیت تحقق آنها در خارج
تبیین نسبت میان صورت و ماده در فلسفه و معاد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه شکلگیری ماهیت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این قاعده استوار است که حقیقت هر شیء به صورت و فصل آن وابسته است، نه به ماده؛ چرا که ماده تنها نقش ابزار و بستر تحقق را ایفا میکند. استاد با عبور از این مبنای فلسفی، به تحلیل چگونگی اتحاد صورت و ماده در ترکیبهای خارجی و نقد دیدگاههای سطحی در باب معاد جسمانی میپردازند. در این مسیر، ایشان با نقد رویکردهای مادیگرایانه که سعی دارند با فرضیات غیرعلمی مانند وجود یک سلولِ باقیمانده، معاد را توجیه کنند، بر این نکته تأکید میورزند که حقیقت انسان امری مجرد و مافوق کون و فساد است. در نهایت، این بحث به تبیین کیفیت حشر در قیامت و تفاوت آن با عالم ماده ختم میشود که نشان میدهد چگونه صورتِ هر شیء میتواند با مادهای متناسب با نشئه دیگر، محقق گردد.
حقیقت اشیاء و کیفیت تحقق آنها در خارج
7باز بودن راه رسیدن به کمال برای همه حتی اشقیاء
این بهخاطر آن حقیقت ذاتى است که آن حقیقت ذاتى همان جنبۀ استعدادى براى حصول به عوارض مشخصه را دارد. همان عمر هم حتى اگر مىآمد و در مقام انقیاد بود و أنانیّت خودش را کنار مىگذاشت و آن مقابله بودن خودش را کنار مىگذاشت او هم به همان مراتب عالیه و مراتب بالاى تجرد مىرسید نهاینکه او یک انسانى بود جدا و در زمرۀ اشیاء دیگرى که آنها اصلاً قابلیت ندارند. تمام آنچه را که با این مقام خلافة اللهى بر قامت او پوشیده مىشود، آن قابلیت براى رسیدن به اینجا را دارد. بعضىها این را بهکار مىبندند، بعضىها بهکار نمىبندند و آن مسئلۀ دیگری است. حالا این از کجا نشئت مىگیرد او یک چیز دیگر است.
علىٰکلّحال این مطلب که حقیقة الشیء بِصورته لا بِمادته است، باعث یک اشکالى در اینجا مىشود که مرحوم آخوند مطرح مىکنند که شما که حدّ براى اشیاء را معرِّف آن ذات مىدانید پس چرا جنس را جزو حد آوردید؟ اصلاً بگویید که جزو حد نیست، آنچه که جزو حد است فقط صورت است؛ صورت است که مىآید و آن حقیقة الشیء را به انسان معرفى مىکند و هم خودش باعث تکوّن او مىشود و هم در مقام اثبات براى انسان آن صورت است که مىآید بین أشیاء و بین سایر أشیاء جدایى مىاندازد. حالا شما منبابمثال ندانید که اصل این قالى جسم است یا غیر جسم است یا هوا است، همینکه شما به این دست مىزنید و نگاه مىکنید و این احساسى که براى شما از دست زدن به این قالى و فرش پیدا مىشود آیا این احساس براى شما از دست زدن به آب پیدا مىشود؟! نه، فرق مىکند. این همان حقیقة الشیء و صورت شیء است که در اینجا براى شما پیدا مىشود.
آیا هیچ تابهحال فرض شده که من که دست به این قالى مىزنم جسمیت او اول درنظر مىآید بعد صورتیّت او براى من روشن مىشود، نهاینکه از ابتداء آن صورتیت براى من عارض است نه، تا دست مىزنید آن جنبۀ جسمیّت در ذهن شما نمىآید. بهخاطر اینکه آن مفروغ الوجود است، بهخاطر اینکه آن منمحى و فانى در صورت است. همینکه شما نگاه به قالى مىکنید معلوم است این جسم است و نیازى به تصور ندارد که حالا بخواهید او را تصور بکنید. در نگاه کردن به قالى و فرش بهدنبال چه چیزى مىگردید؟! چه گمشدهاى را مىخواهید پیدا بکنید یا وقتى دست به آب مىزنید این آب را دارید نگاه مىکنید دنبال چه چیزی مىگردید؟! دنبال این مىگردید که این آب خوردنى است یا این اسید است؟! کدامیک از این دو چیز است؟! وقتى که مىخواهید بروید شیئی را بگیرید دنبال چه چیزی میگردید؟!
