
حقیقت اشیاء و کیفیت تحقق آنها در خارج
تبیین نسبت میان صورت و ماده در فلسفه و معاد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه شکلگیری ماهیت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این قاعده استوار است که حقیقت هر شیء به صورت و فصل آن وابسته است، نه به ماده؛ چرا که ماده تنها نقش ابزار و بستر تحقق را ایفا میکند. استاد با عبور از این مبنای فلسفی، به تحلیل چگونگی اتحاد صورت و ماده در ترکیبهای خارجی و نقد دیدگاههای سطحی در باب معاد جسمانی میپردازند. در این مسیر، ایشان با نقد رویکردهای مادیگرایانه که سعی دارند با فرضیات غیرعلمی مانند وجود یک سلولِ باقیمانده، معاد را توجیه کنند، بر این نکته تأکید میورزند که حقیقت انسان امری مجرد و مافوق کون و فساد است. در نهایت، این بحث به تبیین کیفیت حشر در قیامت و تفاوت آن با عالم ماده ختم میشود که نشان میدهد چگونه صورتِ هر شیء میتواند با مادهای متناسب با نشئه دیگر، محقق گردد.
حقیقت اشیاء و کیفیت تحقق آنها در خارج
8منبابمثال وقتی به میوهفروشى مىروید و دارید میوه انتخاب مىکنید هیچ تابهحال فکر کردهاید که من باید قبلاً به آن فاکهیت و میوه بودن آن فکر کنم بعد از اینکه از آن مسئله فارغ شدم ببینم این میوهاى که در اینجاست تفّاح است یا پرتقال است یا سیب است یا موز است یا خیار است کدامیک از اینهاست؟! اصلاً آن جنبۀ میوه بودن در ذهن فنا پیدا مىکند، نهتنها از دیدگاه فلسفى حتى در عرف هم مسئله همینطور است؛ کسى که مىرود این میوهها را مىبیند آن جنبۀ نباتیّت و میوه بودن اینها که یک امر مشترک است آن را بهحساب نمىآورد! چشمش به ظهورات خارجى مىافتد؛ به این خصوصیت سیب، خصوصیت پرتقال، به این هندوانه و اینها، به اینها وقتى که چشم مىافتد حقیقت نوعیه و صورتیتى که اینها دارند آن جنبۀ جسمیّت او را در خود هضم مىکند و دیگر به این فکر نمىکنیم که در اینجا جسم است و بین جسمیت او و جسمیت سنگ اشتراک است، دیگر ما در اینجا اشتراکى را با سنگ نمىبینیم. بااینکه هردو جسم هستند و تعریف جسم بر هردو (سنگ و میوه) صادق است که امتداد در جهات ثلاث است. آن امتدادیّت در ذهن نمىآید بلکه آن امتدادیّت حل شده است و فنا پیدا کرده است و آن امتدادیّت در آن صورت نوعیه مُنغمر شده است.
هیچوقت جسمیّت سیب براى شما و اشتراک او با حَجَر براى شما خطور نمىکند. اگر خطور بکند مُخ شما عیب کرده است و باید بروید دارو بخورید و یک مقدار از فشار کارتان کم کنید و یک مقدار به استراحت بپردازید. اگر کسى که به دکان میوهفروشی مىرود بگوید: آن سیبى که شما دارید، حقیقت مشترکۀ بین حجر و سیب چیست؟ آن را اول براى من توضیح بدهید! چقدر پول پاى آن مىخواهید از من بگیرید و چقدر پول پاى این جنبۀ صورتیت آن مىخواهید بگیرید؟! این کیلویى هزار تومان است سیصد تومانش پاى آن جنبۀ جسمیّت و اشتراک! یارو مىگوید: مولانا! اینجا فیضیه نیست اینجا دکان میوهفروشى است و اگر مىخواهی بخرى بخر و اگر نمىخواهى بخرى برو کنار بگذار مشترى بعدى بیاید که یک مقدار عقلش بهتر از تو کار کند و زود پول را بدهد و جنس را بردارد ببرد! این چیزها را بروید جاى دیگر بخوانید! این جنس مشترکى که در جسمیت وجود دارد بین یک دانه سیب و حجر و رَمل و ترابی که در خیابان و بیابان هست... تو سنگ را مىتوانى در دهانت بگذارى و بخوری؟! سنگ را که نمىشود آدم در دهانش بگذارد و بخورد! هر چیزى را که آدم نمىتواند بگذارد در دهانش و بخورد! باید میوه باشد باید خوردنى باشد. اگر چوب را آدم در دهانش بگذارد و گاز بزند خب این دندانهایش مىشکند.
