
حقیقت اشیاء و کیفیت تحقق آنها در خارج
تبیین نسبت میان صورت و ماده در فلسفه و معاد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه شکلگیری ماهیت اشیاء میپردازند. محور اصلی بحث بر این قاعده استوار است که حقیقت هر شیء به صورت و فصل آن وابسته است، نه به ماده؛ چرا که ماده تنها نقش ابزار و بستر تحقق را ایفا میکند. استاد با عبور از این مبنای فلسفی، به تحلیل چگونگی اتحاد صورت و ماده در ترکیبهای خارجی و نقد دیدگاههای سطحی در باب معاد جسمانی میپردازند. در این مسیر، ایشان با نقد رویکردهای مادیگرایانه که سعی دارند با فرضیات غیرعلمی مانند وجود یک سلولِ باقیمانده، معاد را توجیه کنند، بر این نکته تأکید میورزند که حقیقت انسان امری مجرد و مافوق کون و فساد است. در نهایت، این بحث به تبیین کیفیت حشر در قیامت و تفاوت آن با عالم ماده ختم میشود که نشان میدهد چگونه صورتِ هر شیء میتواند با مادهای متناسب با نشئه دیگر، محقق گردد.
حقیقت اشیاء و کیفیت تحقق آنها در خارج
12تلمیذ: چطور بوعلی با این حدّت ذهن وقتی به معاد جسمانی میرسد میگوید که من دلیلی ندارم؟!
استاد: اشکال ایشان هم همین بود. مطلب ایشان این بود که در معاد جسمانى همین واقعیت و این اصل حقیقة الشیء بِصورته لا بِمادته را از یک طرف پذیرفته است که وجود خارجی انسان به همان جنبۀ انسانیت اوست نه به جسمیت او، بالأخره این جسم عوض مىشود و او هم از یک طرف هم حکیم بود و هم طبیب بود و کیفیت فساد ماده را احساس مىکرد.
عوض شدن جسم انسان در طول عمر
در همانجا بوعلى دارد که انسان چند مرتبه عوض مىشود و مدام تغییر پیدا مىکند؛ خصوصیات او تغییر پیدا مىکند. ایشان نسبت به مسائل بسیار مرد دقیقى بود حتى نسبت به مسائل مادى مرد دقیقى بود. شما تصور این را بکنید که انسانى که یک عملى را در یک شرایط کذائى انجام بدهد اگر قرار بر این باشد که ارزش و معیار براى سنجش عمل انسان همان خصوصیت خارجى او باشد، ماده بودن او باشد در انجام این عمل، بنابراین دیگر نمىتوانیم در این ارتباطات روى خودِ جنبۀ انسانیت انسان حساب کنیم.
مثلاً بنده از شما یک ساله یک میلیون تومان قرض مىگیرم و بعد از یک سال مىگویم که این انسانى که [الآن هست، انسان یک سال پیش نیست.] فرد این حرفها را نمىداند پول مردم را به همین راحتى بالا مىکشد واى بهحالىکه بداند که جسمیت او در این یک سال تغییر پیدا کرده است او دیگر مىگوید: برو پى کارت تو اصلاً فرد یک سال پیش نیستی! یک سال پیش فردى بود به نام آقاى کذا أعلی الله مقامه و من از ایشان پول قرض کردم و الآن ایشان دیگر آقاى کذا نیست!
همین آقایى که حرف مىزند و براى ما در حرفهایش فتوا نقل مىکند که بله، متعه در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم براساس سیاست جایز شد و در زمان عمر براساس سیاست ممنوع شد و این یک حکم سیاسى است! آقاجان برو همان کار خودت را بکن! شما را نرسیده به اینکه بیایى فتوا بدهی! فتوا دادن یک خُرده درس خواندن مىخواهد، من نمىدانم چرا دیوارى کوتاهتر از دیوار دین نیست؟! هر کسى مىآید مىگوید: نظر ما این است، آخر چه کسى به تو گفته که بیایى براى مردم فتوا بدهی؟! آن جایى که هِرهِر این زنها و مردها را مىخندانى، رسالۀ عملیه را هم بگذار و هر کسى مىرود یک رساله با خودش بردارد ببرد! طرف هر وقت مطبِ دوستانِ ما براى معالجه مىآمد یک گونى هم با خودش رسالۀ عملیه مىآورد. مىگفت: اینها را به مریضها بدهید آنوقت وقتى مىخواست برود پول نمىداد. مىگفت: پول این رسالهها بابت مداوا! بابا بایست کجا میروی؟! رسالههایت را بردار و برو! مىگفت: این گونى رساله به پاى پول مداوا! عجب اوضاعى است!
