اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت اشیاء و کیفیت تحقق آن‌ها در خارج

تبیین نسبت میان صورت و ماده در فلسفه و معاد

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون نحوه شکل‌گیری ماهیت اشیاء می‌پردازند. محور اصلی بحث بر این قاعده استوار است که حقیقت هر شیء به صورت و فصل آن وابسته است، نه به ماده؛ چرا که ماده تنها نقش ابزار و بستر تحقق را ایفا می‌کند. استاد با عبور از این مبنای فلسفی، به تحلیل چگونگی اتحاد صورت و ماده در ترکیب‌های خارجی و نقد دیدگاه‌های سطحی در باب معاد جسمانی می‌پردازند. در این مسیر، ایشان با نقد رویکردهای مادی‌گرایانه که سعی دارند با فرضیات غیرعلمی مانند وجود یک سلولِ باقی‌مانده، معاد را توجیه کنند، بر این نکته تأکید می‌ورزند که حقیقت انسان امری مجرد و مافوق کون و فساد است. در نهایت، این بحث به تبیین کیفیت حشر در قیامت و تفاوت آن با عالم ماده ختم می‌شود که نشان می‌دهد چگونه صورتِ هر شیء می‌تواند با ماده‌ای متناسب با نشئه دیگر، محقق گردد.

حقیقت اشیاء و کیفیت تحقق آن‌ها در خارج

2
  • تشخّص حقیقت ربطیّه در وجود خاص

  • و اینکه تمام حقایق اشیاء حقایق وجودیه‌اى هستند که صورت محقِّق خارجى آنها همان حیثیت ربطى آنهاست و اما جهات دیگر که از آن تعبیر به عین ثابت و اینها مى‌شود همان جهت عرضى است. آن جهت حقیقى عبارت از همان حقیقت ربطیّه است که افاضۀ إشراقیه و اضافۀ إشراقیه، آن صورت حقیقیه را در خارج بروز و نمود مى‌دهد و به‌وجود مى‌آورد و اگر این قضیه که همان حقیقةُ‌ الشی‌ء بِصورته لا بِمادته است براى یک حکیم روشن بشود او به اینجا خواهد رسید که تمام اعیان‌ ثابته که به‌عنوان وجودات استقلالى از آنها به حقایقُ‌ الأشیاء تعبیر مى‌شود تمام آنها همه جنبۀ عرَضَى براى همان حقیقت ربطیّه دارند که آن حقیقت ربطیّه عبارت از تشخّص در وجود خاص است؛ آن تشخّص در وجود خاص است که یک لباسى به خود مى‌پوشد و آن لباس، لباس زیدیّت است، لباس عمرویّت است، لباس جبرائیل است، لباس شجر است و لباس بحر و دریا و زمین و سماء است و آن لباس، لباسى است که موجب تحقّق ماهیت در آن شی‌ء شده است که اگر آن شی‌ء لباس نبود، نفس همان حقیقت ربطیّه به‌عنوان ربطیّۀ خودش، ظهور پیدا مى‌کرد و از آنجایى که آن حقیقت ربطیّه به‌عنوان هیولاىِ اولیّه و اصل الشی‌ء، نه هیولاى اعتباریه و اصطلاحیه‌اى که ما در اینجا بحث مى‌کنیم که فقط قوه و استعداد محض است نه، به‌عنوان اصل که حالا چرا تعبیر هیولا کنیم، تعبیر به فصل کنیم، تعبیر به آن صورت کنیم. اگر آن صورت بخواهد باقى باشد آن صورت با سایر صُوَر قابل جمع و قابل اتحاد خواهند بود و این همان مطلبى است که فلسفۀ اصطلاحى از قبول آن تحاشى دارد؛ که چطور مى‌شود دوتا صورت که عین تمایز و افتراق در اعیان هستند و باعث تشخّص یک حقیقت مى‌باشند در یک نقطه باهم اتحاد پیدا مى‌کنند؟! اگر اتحاد است پس این تشخّص و تمایز از کجا پیدا مى‌شود؟! و اگر تمایز است پس نقطۀ اشتراک چیست؟!