اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی

نقد تقلید کورکورانه در فهم حقایق و معارف دینی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه «جنس» و «فصل» در فلسفه می‌پردازند و با نقد نگاه‌های سطحی، بر این نکته تأکید می‌کنند که جنس، ماهیتی مبهم و ذهنی است که در خارج، تنها در ضمنِ تعیّنِ فصل و فردِ خاص ظهور می‌یابد. ایشان با پیوند زدن این بحث فنی به مسائل تربیتی و اجتماعی، ریشه بسیاری از انحرافات فکری و دینی را در «تقلید کورکورانه» از گذشتگان و سلیقه‌های شخصی می‌دانند. استاد با استناد به آیات قرآن و سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام، مخاطب را به خروج از حصار تقلید و مراجعه مستقیم به منابع اصیل وحیانی دعوت می‌کنند. در نهایت، این بحث به این نتیجه می‌رسد که برای فهم حقایق هستی، باید از پیش‌داوری‌ها و تعصبات دست کشید و با عقل و بصیرت، به سراغ واقعیت‌های خارجی و کلام معصوم رفت تا جایگاه حقیقی هر مطلب در نظام هستی روشن شود.

ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی

4
  • بنابراین آنچه که ما در تمام عالم از اجناسِ مختلف مشاهده مى‌کنیم؛ جمادات، نباتات، وحوش، سماء، ارض و همین‌طور در اشیاء دیگر از اشیاء مجردۀ دیگر و مشارکاتى که بین آنها مى‌بینیم این متشارکات ما، خود اینها در اصل حقیقت متأصلۀ روى پاى خود ایستادۀ غنى به تکوّن ذاتى خود ندارند و فقط همان جنبۀ فصلیت آنهاست که آن جنبۀ فصلیت در صورت آنها ظهور پیدا مى‌کند یعنى همان جنبۀ نوعیت خاصه است در هرکدام از اجناس که آن نوعیت خاصه در ضمن یک فردى تحقق و تکوّن پیدا مى‌کند.

  • علت کنار گذاشتن جنس در تعریف

  • لذا اشکالى که در اینجا وارد مى‌شود و مرحوم آخوند هم نسبت به آن جواب مى‌دهند این است که حدود أشیاء همان‌طورى‌که ذکر شد عبارت از واقعیت مشترک و غیرمشترک و متمایز است. چگونه شما این واقعیت مشترک را از دایرۀ حدّى کنار مى‌گذارید و آن را به‌حساب نمى‌آورید و فقط آن جنبۀ متمایز او را مى‌گیرید، بالأخره یک واقعیت خارجى از مشترکاتى با سایر امثال خودش تشکیل شده است و یک متمایزاتى تشکیل شده است. ما نمى‌توانیم آن مشترکات را نادیده بگیریم و صرفاً به آن متمایزات توجه بکنیم، مثل اینکه شما در تعریف انسان به‌طورکلى حیوان را نیاورید، خب به جایش چه چیزی بیاورید؟! آجر بیاورید! وقتى شما حیوان متحرک بالإراده و ناطق نیاورید بالأخره باید یک چیزى بیاورید که حدّ او را تعریف کند و براى شخص روشن کند.

  • وقتى شما مى‌گویید: این ناطق است، طرف چیزى از این نطق نمى‌فهمد. باید ذهن او را کم‌کم نزدیک کرد و به آن واقعیت خارجیه سوق داد تااینکه در آن مرتبه و نقطۀ آخر بگوییم: هذا ناطقٌ بگوییم: این جنبۀ عقلانى اوست که او را از بقیّه متمایز کرده است والاّ همین‌طورى به یک نفر مطلبى را بگویید، او چیزى نمى‌فهمد و متوجه نمی‌شود؛ «إنّا مَعاشِرَ الأنبیاءِ أُمِرنا أن‌ نُکلِّمَ النّاسَ على قَدرِ عُقولِهِم.»1

    1. الكافی، ج ‌1، ص 23. معاد شناسى، ج ‌4، ص 135:
      «به‌درستى كه ما جماعت پیغمبران مأموریم كه با مردم به میزان عقل‌ها و ادراكات خودشان سخن گوییم.»‌