اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته

تحلیل جایگاه صورت نوعیه در سیر تکاملی انسان

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت «فناء» و «بقای اعیان ثابته» می‌پردازند. بحث با بررسی مفهوم ماده و صورت در فلسفه آغاز شده و به این پرسش کلیدی پاسخ می‌دهد که آیا در مقام فناء، صورت نوعیه و هویت شخصی انسان از بین می‌رود یا خیر. استاد با نقد دیدگاه‌های موجود در تبیین فناء، بر این نکته تأکید دارند که فناء به معنای نابودی عین ثابت نیست، بلکه به معنای تغییر در نوع ادراک سالک است. در این مسیر، با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس و تحلیل‌های عقلی، تفاوت میان ادراک استقلالی و ادراک کلی در مقام فناء تبیین می‌شود. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌گردد که حقیقت وجودی انسان با حفظ تعیّن خود، در ذات پروردگار فانى است و این فناء، منافاتی با بقای هویت و حقیقتِ خارجی او ندارد.

فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته

19
  • لذا تمام عالم وجود که الآن هستند، بودند و بعداً خواهند آمد از عالم ماده از عالم معنا، همۀ اینها در شرایط فعلى که نگاه کنیم و در مقام ذات آنها را درنظر بگیریم یک امر واحد بیشتر نیستند. منتها شاعر به این مطلب نیستند؛ یعنى من الآن چون شاعر به این مطلب نیستم در این دنیا جُفتک و لگد مى‌اندازم. این‌همه خیال مى‌کنم که چه شده است! دو روز دنیا به من یک ریاست داده‌اند خیال مى‌کنم که دیگر مالک‌ الرقاب همه هستم! ولى اگر بفهمم من قبل از این ریاستى که به من دادند مثل بقیه بودم و جارو هم دست من نمى‌دادند ـ حیف جارو! ـ آن‌وقت دیگر این لگدها را که نمى‌اندازم و این کارها را که دیگر نمى‌کنم! چون شاعر نیستم این کار را مى‌کنم ولى وقتى شاعر مى‌شوم؛ تو همانى، حالا تو را آورده‌اند آنجا نشاندند خیال کردى خبرى هست! تو همانى، بی‌خود هم براى خودت این‌طرف و آن‌طرف نکن! فردا عزلت مى‌کنند مثل بقیه مى‌فهمى ‌چه هستی! آن‌وقت کله‌ات را پایین مى‌اندازى و با یک دست روى دستت مى‌زنى! اینکه مى‌خواهى چند روز دیگر روى دستت بزنى الآن بزن! منتظر چهار سال دیگر نشو! منتظر ده ‌سال دیگر نشو! وقتى که حضرت عزرائیل سراغت آمد و خواست جانت را بگیرد آن‌موقع دیگر دست روى دستت نزن! الآن دستت را بزن! یعنى الآن موقعیت خودت را درنظر بگیر که همان موقعیت سابق هستى!

  • عارف به جایى مى‌رسد که چیزى را نمى‌بیند و یک حقیقت را مى‌بیند، تعیّنات را دیگر نمى‌بیند چون در آنجا مقام، مقامِ یک وجود مطلق است. حالا آن که الآن در آنجا وجود مطلق شده است آیا تعیّنش هم در آنجا ازبین رفت که رفت؟! نه سر جایش هست! گیر قضیه اینجا است! همه چیز سر جایش هست آن ادراک در آنجا تصحیح مى‌شود و آن ادراک در اینجا غلط است و مشوّش است.