اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته

تحلیل جایگاه صورت نوعیه در سیر تکاملی انسان

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت «فناء» و «بقای اعیان ثابته» می‌پردازند. بحث با بررسی مفهوم ماده و صورت در فلسفه آغاز شده و به این پرسش کلیدی پاسخ می‌دهد که آیا در مقام فناء، صورت نوعیه و هویت شخصی انسان از بین می‌رود یا خیر. استاد با نقد دیدگاه‌های موجود در تبیین فناء، بر این نکته تأکید دارند که فناء به معنای نابودی عین ثابت نیست، بلکه به معنای تغییر در نوع ادراک سالک است. در این مسیر، با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس و تحلیل‌های عقلی، تفاوت میان ادراک استقلالی و ادراک کلی در مقام فناء تبیین می‌شود. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌گردد که حقیقت وجودی انسان با حفظ تعیّن خود، در ذات پروردگار فانى است و این فناء، منافاتی با بقای هویت و حقیقتِ خارجی او ندارد.

فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته

20
  • تلمیذ: هر وقت فرد فانی شود صورت نوعیه باقی می‌ماند یا نمی‌ماند؟

  • استاد: باقى مى‌ماند. چرا نماند؟!

  • تلمیذ: اگر بماند که ترکّب پیش می‌آید!

  • استاد: ترکّب پیش نمى‌آید.‌

  • تلمیذ: توهم پیش مى‌آید!

  • استاد: نه ‌نه! توهم باشد پس اشیاء خارجى همه در توهم هستند و همه مجاز است! نه، صورت نوعیه واقعیت خارجى است الآن شما خودتان را یک واقعیت خارجى مى‌دانید یا یک امر متوهمه مى‌دانید؟ یک واقعیت خارجى است.

  • تلمیذ: تصور می‌کنیم واقعیت خارجى است. شاید این‌طور باشد!

  • استاد: پس شما این مطالبى را که مى‌گویید تصور است و هیچ واقعیت ندارد.

  • تلمیذ: وقتی به فناء برسد!

  • استاد: نه حالا قبل از فناء را مى‌گوییم. الآن شما خودتان که اینجا نشسته‌اید و ادراک مى‌کنید، این ادراکى که مى‌کنید این صحبتى که مى‌کنید این وجودى که الآن دارید این وزنى که دارى این خصوصیات است اینها همه توهم است یا واقعیت است؟! خب واقعیت است! آیا الآن آن حقیقت بالصرافۀ وجود، مشتمل بر وجود شما هست یا نه؟! پس چرا ترکیب پیش نیامد؟!

  • تلمیذ: به‌خاطر این تصورات است.

  • معنای وجود بالصرافه

  • استاد: تصور را اصلاً کار نداریم فعلاً در مقام تعقّل نیستیم فعلاً در مقام تعیّن هستیم. تعیّن خارجى آیا موجب ترکّب در وجود خواهد شد یا نه؟! ما اصلاً به توهمات کار نداریم، به خودمان کار نداریم. تمام این اشیائى که در خارج هستند [موجب ترکّب] نمى‌شوند، تمام شد! همین معناى وجود بالصرافه است. وجود اگر بالصرافه نبود حد و مرز داشت، حد و مرز وجود من و شما هستیم. درحالى‌که وجود حد و مرز ندارد؛ و لا ثانى و ثالث و رابع و خامس لِلوجود. پس یک وجود به‌بساطت خودش در عین اینکه بسیط است همۀ تعینات را مشتمل است و اشتمال تعینات باعث [عدم] صرافت در وجود نمى‌شود.

  • بارها من این مسئله را گفته‌ام باز هم الآن تکرار مى‌کنم؛ ببینید در این قضیه دستم را مثال مى‌زنم؛ این دست یک واقعیت خارجى است و نه توهم است و نه تخیّل است نه هیچ‌چیز دیگر! ترکیب شده از لَحم و عَظم و بَشَره و عصب و دم و رگ‌ها و عروق و انامل و اظافر و اینها است! الآن دست من یک واقعیت خارجى است و واقعیت توهمى‌ نیست، ولى این واقعیت خارجى مى‌تواند به اشکال مختلف واقعى خارجی، نه توهمى، ظهور پیدا کند. یکى همین [دست باز] که الآن شما دارید مى‌بینید، الآن دوتا شد این تفاوت دارد، الآن یکى است، چند گرم به این اضافه شد؟! چقدر به این اضافه شد چقدر از این کم شد؟! هیچ، نه کم شد نه زیاد شد! فقط ظهورش فرق کرد. ببینید ظهور فرق مى‌کند. حالا من این را می‌بندم حالا یک مقدار مى‌بندم دو انگشت را باز مى‌کنم؛ مثل اینهایى که تازه رسم شده مى‌گویند که سبزیم و قرمزیم و اینها! یا آنهایى که پنج‌تا انگشتشان را باز مى‌کنند! این دستى که الآن دارد به انواع مختلفى درمى‌آید این ظهورات مختلف باعث اختلاف در آن حقیقت نوعیه نمى‌شود، آن حقیقت نوعیه به‌جاى خودش باقى است. این دست چند گرم لحم داشته هنوز هم هست! به هر شکلى مى‌خواهید دربیاورید! چند گرم این استخوان داشته آن‌هم الآن هست! آن اشکالى که در ما پیدا مى‌شود این است که ما هنوز نتوانستیم بعد از این‌همه مسائل، کیفیت مراتب ظهور در وجود را آن‌طورى که بایدوشاید بفهمیم و واقعاً هم عجیب است! نه‌اینکه تقصیر شماست! واقعاً حقیقت وجود یک حقیقتى است که مرحوم حاجى اعتراف مى‌کند: