
فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته
تحلیل جایگاه صورت نوعیه در سیر تکاملی انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت «فناء» و «بقای اعیان ثابته» میپردازند. بحث با بررسی مفهوم ماده و صورت در فلسفه آغاز شده و به این پرسش کلیدی پاسخ میدهد که آیا در مقام فناء، صورت نوعیه و هویت شخصی انسان از بین میرود یا خیر. استاد با نقد دیدگاههای موجود در تبیین فناء، بر این نکته تأکید دارند که فناء به معنای نابودی عین ثابت نیست، بلکه به معنای تغییر در نوع ادراک سالک است. در این مسیر، با بهرهگیری از مثالهای ملموس و تحلیلهای عقلی، تفاوت میان ادراک استقلالی و ادراک کلی در مقام فناء تبیین میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که حقیقت وجودی انسان با حفظ تعیّن خود، در ذات پروردگار فانى است و این فناء، منافاتی با بقای هویت و حقیقتِ خارجی او ندارد.
فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته
4اگر شما سنگى که قیمت ندارد در ترازو بیشتر بگذارید این کفه بیشتر پایین مىرود پس در اینجا به صورت مسئله نگاه ندارد ولى وقتى که در مقام تسمیه مىآید و در مقام استفادۀ از این مىآید و شما مىخواهید از آن چیزى که در این ترازو گذاشتید استفاده و میل کنید آنوقت دیگر اینجا نمىتوانید فقط به صرف ماده بودنش اکتفا کنید و بگویید که هردوى اینها ماده هستند و ماده را هم باید میل فرمود! حالا به جاى اینکه اینطرف شربت هست من این سنگى که در ترازو هست را مىخواهم بخورم! اینجا دیگر بحث تسمیه مىآید که حجر به آن گفته میشود، ماء گفته مىشود، لحم گفته مىشود، نبات گفته مىشود. حجریت با معدۀ انسان سازگاری ندارد، آن نبات و چیزهاى دیگر سازگارى دارند.
انسان وقتى در مقام تسمیه [میآید] و مىخواهد بر اشیاء و حقایق خارجیه نظره کند، آنجا باید بر آن امر دیگر اسم نبات بگذارد و بر این اسم حجر بگذارد. آنجا دیگر جنبۀ ماده بودن مدّنظر قرار نمىگیرد. ولى خودش فىحدّنفسه اگر به صرف ماده بودن بخواهد مورد نظر قرار بگیرد اشکال ندارد.
مثال فقهی برای تغییر حکم در صورت تغییر موضوع حکم
در مباحث فقهى هم این مسئله مطرح است. خرید شطرنج حرام است، خرید تار و تنبور حرام است، خرید عود و خرید آلات موسیقى حرام است. حرمت بر عنوان موسیقى رفته که الآن نسبت به این بار شده، بر عنوان لعبى که الآن بر این بار شده است، تسمیۀ بِهذه العنوان توجِبُ الحُرمة لِهذه الاستفادةِ و الإنتفاع، اما اگر بهخاطر آن نمىخواهد بگیرد [بلکه] مىخواهد بهخاطر اینکه زمستان است و سردش هست و چوب پیدا نکرده الآن در دکان مىرود و مىگوید: اینهایى که الآن اینجاست و مشترى هم ندارد و دیگر کسى دنبال این تار و تنبور شما نمىآید اینها را اگر مىخواهى به قیمت کمترى به ما بفروش که برویم بهعنوان هیزم در بخارى بریزیم [اشکالى ندارد]! مىگوید: بفرما بیا بردار، اینها را ببر؛ این کهنههایى که این وسط مانده و دیگر کسى نمىخواهد بخرد را ببر. حالا دیگر موسیقىها الکتریکى شده و کامپیوترى شده، حالا دیگر دَم و دستگاهى شده است و کسى نمىآید اینها را ببرد خیلى قشنگ شده، شیک شده، عالى شده! بیا چوبش را ببر! او هم برمىدارد پول مىدهد و پولش هم حلال است و اشکالى ندارد. این دیگر در آنجا عنوان عود بر او بار نیست عنوان متبدّل بهعنوان خشبیت مىشود و الآن دیگر به اینها نمىشود گفت که تار و عود است. هذا خشبٌ و این خشبیت بهلحاظ اعتبارى است که مُعتبِر در هنگام اِشتراء انجام داده است و همینطور سایر مواردى که ما داریم. در کُل موارد فقهیهای که هست، عنوان حرمت بهلحاظ همان عنوان و همان جهت اعتبار استفادۀ آن لحاظ مىشود.
