
فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته
تحلیل جایگاه صورت نوعیه در سیر تکاملی انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت «فناء» و «بقای اعیان ثابته» میپردازند. بحث با بررسی مفهوم ماده و صورت در فلسفه آغاز شده و به این پرسش کلیدی پاسخ میدهد که آیا در مقام فناء، صورت نوعیه و هویت شخصی انسان از بین میرود یا خیر. استاد با نقد دیدگاههای موجود در تبیین فناء، بر این نکته تأکید دارند که فناء به معنای نابودی عین ثابت نیست، بلکه به معنای تغییر در نوع ادراک سالک است. در این مسیر، با بهرهگیری از مثالهای ملموس و تحلیلهای عقلی، تفاوت میان ادراک استقلالی و ادراک کلی در مقام فناء تبیین میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که حقیقت وجودی انسان با حفظ تعیّن خود، در ذات پروردگار فانى است و این فناء، منافاتی با بقای هویت و حقیقتِ خارجی او ندارد.
فلسفه فناء و بقای اعیان ثابته
8این لیوانى که من الآن در دست دارم این لیوان عبارت از یک هویت خارجی و یک تعیّن خارجی و تشخّص خارجى است. شما مىگویید که آقا من با این لیوان آب خوردم ـ یعنى با این لیوان، همین لیوانى که الآن در دست من است ـ همین لیوانى که الآن هست. حالا من این لیوان را برمىدارم خُردش مىکنم و مىشکنم، پودرش مىکنم، مادهاش را هم تبدیل به مایع سیال میکنم، این را وقتى که بهطورکلى ازبین بُردم آن حوادثى که بر این لیوان مترتب شدند آیا شما آن حوادث را مىتوانید در آن شیءِ ازبین رفتۀ مضمحل شدۀ خارجى هم استصحاب کنید؟! یعنى شما مىتوانید به آن مایع خارجى که الآن در مقابل شما آب شده، بگویید که من در این لیوان آب خوردم؟! این دیگر لیوان نیست. یک مایع خارجى است مثل بقیۀ مایعاتی که میعان دارند، اصلاً لیوانى وجود ندارد هیچ چیزى دیگر نیست. بعد آن مایع را برمىگردانید به این حالت درمىآورید حالا شما مىتوانید بگویید: من در این لیوان آب خوردم؟! نمىتوانید بگویید چون این یک چیز جدید است که در اینجاست! بله، در لیوان سابق شما آب خورده بودید و استفاده کرده بودید ولى وقتى که آن لیوان ازبین رفت و آن صورت خودش را ازدست داد ـ ببینید صورت! آن مایع، آن ماده بهجاى خودش محفوظ است ولى صورت خودش را ازدست داد ـ وقتى که صورت ازدست داده شود، فعلیةُ الشیء هم بهواسطۀ انتفاء صورت و انمحاء صورت ازبین خواهد رفت و یا یک فعلیت دیگرى بهجاى او خواهد آمد یا بهطورکلى هیچ فعلیتى بهجاى او نخواهد آمد. قائلین به فناء اعیان ثابته معتقد به این مطلب هستند.
پس اگر عین ثابت به کل ازبین رفت و فانى شد، دوباره که این شخص مىخواهد روح و نفسش متعلق به این دنیا شود و دوباره رجوع کند و مقام بقاء پیدا کند و با من و شما صحبت کند و نشست و برخاست کند دیگر آن شخص سابق نیست بلکه یک چیز دیگر است و یک خلق جدید است. یک شیء جدیدى در اینجا بهوجود آمده است مثل همین لیوانى که در اینجا من ازبین بردم و شکستم و بعد هم گذاشتم روى بخارى قشنگ آب شد و تمام شد و پروندهاش بسته شد. حالا یا من این لیوان را إلى أبد الآباد به همین کیفیت نگه مىدارم [یا دوباره تبدیل به لیوان جدید میکنم.] حالا شما بالاى سرش بایستید در سرتان بزنید و برایش گریه کنید و بگویید: من در این لیوان آب خورده بودم، لیوان کجاست؟! تمام شد و رفت. شما دارید در سر ذهنیتتان مىزنید نه در سر این امر خارجی! مثل اینهایى که دور جنازه مىنشینند و مدام در سرشان مىزنند! براى چه در سرت مىزنی؟! این بدنش هست آنچه که تو با او اُنس داشتى آن زید بود که در این دنیا با او نشست و برخاست داشتى رفت، هم رفت و هم الآن هست و دارد تو را نگاه مىکند و دارد به تو اعتراض مىکند که چرا گریه مىکنی؟! من که زنده هستم! من که دارم به شما نگاه مىکنم، این بدن من است که یا لِه مىکنند یا مثل هندوها آن را مىسوزانند یا در خاک میگذارند و بعد از مدتى خاک میشود. این بدنِ این زید است.
