
معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر
تمایز میان ملکات نفسانی و رفتارهای ظاهری در سلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با بهرهگیری از مباحث دقیق فلسفی در باب جنس و فصل، به تبیین حقیقتِ جوهریِ انسان و تفاوت آن با اعراض و ظواهر میپردازد. ایشان با نقدِ اکتفا به رفتارهای ظاهری همچون نماز، روزه یا تواضعهای نمایشی، تأکید میکنند که این امور بهتنهایی نشاندهنده حقیقتِ باطنی فرد نیستند و ممکن است صرفاً رفتارهایی کنترلشده و ابزاری باشند. محور اصلی بحث، ضرورتِ شناختِ «ملکه» در مقابل «حال» است؛ بدین معنا که صفاتِ اولیاء خدا، آثارِ لوازمِ ذاتِ آنهاست و در فراز و نشیبهای زندگی و مواجهه با منافع شخصی، بهطور ثابت و فارغ از جهتگیریهای نفسانی بروز میکند. در نهایت، ایشان با هشدار نسبت به استفاده ابزاری از دین و انتسابِ منافع شخصی به مقدسات، راهکارِ رسیدن به حقیقت را در عبور از نفس و رسیدن به ثباتِ درونی در مسیرِ حقطلبی معرفی میکنند.
معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر
11مصادیق آیۀ ﴿خَتَمَ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾
خدا براى انسان این روزگارى را نیاورد كه فكر اصلاً زاییده و اثر لازم ذاتى خود نفس خواهد شد؛ نفس است كه فكر و جهتگیرى را مىزاید تا مىگویند که در یك قضیه دخالت كن، فوراً مىرود [روی اینکه] یكطورى قضیه را دخالت كنم كه به نفع خودم تمام شود! از اول روى آن مىرود، وقتى روى آن رفت، مهرهها را بلد است که چطور بچیند؛ این و این و این را سهتا ـ سهتا یا چهارتا؟ ـ انتخاب مىكند كه بعد یكدفعه مسائل طورى باشد كه به نفع تمام شود. چه كسى این كارها را انجام مىدهد؟! نفس آمده به یك صورت فعلیۀ شقاوت و كدورت و ظلمت تحول پیدا كرده است، او دیگر نمىتواند در انتخاب مهرهها سراغ امام زمان برود و از امام زمان كمك بگیرد، راهش دیگر بسته است. او در انتخاب این مسئله اصلاً بهطوركلى نمىتواند بخواهد یك فردى را انتخاب كند كه بىطرف باشد. نمىتواند، چون فرد بىطرف مىآید نقطۀ مقابل او قرار مىدهد و نتیجه را او قرار میدهد و او از اول راه را مشخص كرده و باروبندیل را بسته و حالا آمده گفته است که هر كسى هر حرفى دارد بیاید بزند. اول بار و بنه را بسته بعد مىگوید که خیلى خب آقا شما چه میگویید و شما نظرت چیست؟! شما چه مىخواهید؟! روى این اساس آمده است كه خدا براى انسان نیاورد! اینها همانهایى هستند که ﴿خَتَمَ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾1 ختم وقتى مىخورد تمام شد. ختم مىخورد نهاینكه خدا ختم مىكند، نه آقا! خودمان به سر خودمان ختم مىآوریم. وقتى كه رأى بیاوریم اسلام گسترش پیدا كرده است، وقتى رأى نیاوریم دشمنان براى ما نقشه كشیدند! قضیه چه شد؟! اوّلى را به اسلام مىزنیم [و نسبت میدهیم] دومى را به دشمنان مىزنیم! نه اوّلى را به اسلام بزنید نه دومى را بزنید همه یكى است. اگر بدى از خودمان بوده است سراغ خودمان برویم. ﴿وَمَآ أُبَرِّئُ نَفۡسِيٓ ...﴾2 ما نمىتوانیم كه خودمان را تبرئه بكنیم، بهجاى اینكه به این و آن بزنیم، ده درصد به خودمان بزنیم! چرا یك كارى بكنیم كه بعداً معلوم شود که این حرفها و خبرها نبوده است و بیخود آمدیم یك قضیهاى را [بزرگ] كردیم؟! مدام میآییم درست میکنیم.
- . سوره بقره (2) آیه 7. معاد شناسى، ج 10، ص 265:
«خداوند بر دلهاى آنان و بر گوش آنان مهر زده است، و بر چشمهاى آنان حجاب و پردهاى است؛ و آنان داراى عذابى بزرگ مىباشند.» - . سوره یوسف (12) آیه 53. سر الفتوح، ص 124:
«من نگهدارنده نفس خود نیستم...»
- . سوره بقره (2) آیه 7. معاد شناسى، ج 10، ص 265:
