
معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر
تمایز میان ملکات نفسانی و رفتارهای ظاهری در سلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با بهرهگیری از مباحث دقیق فلسفی در باب جنس و فصل، به تبیین حقیقتِ جوهریِ انسان و تفاوت آن با اعراض و ظواهر میپردازد. ایشان با نقدِ اکتفا به رفتارهای ظاهری همچون نماز، روزه یا تواضعهای نمایشی، تأکید میکنند که این امور بهتنهایی نشاندهنده حقیقتِ باطنی فرد نیستند و ممکن است صرفاً رفتارهایی کنترلشده و ابزاری باشند. محور اصلی بحث، ضرورتِ شناختِ «ملکه» در مقابل «حال» است؛ بدین معنا که صفاتِ اولیاء خدا، آثارِ لوازمِ ذاتِ آنهاست و در فراز و نشیبهای زندگی و مواجهه با منافع شخصی، بهطور ثابت و فارغ از جهتگیریهای نفسانی بروز میکند. در نهایت، ایشان با هشدار نسبت به استفاده ابزاری از دین و انتسابِ منافع شخصی به مقدسات، راهکارِ رسیدن به حقیقت را در عبور از نفس و رسیدن به ثباتِ درونی در مسیرِ حقطلبی معرفی میکنند.
معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر
12استفادۀ ابزاری از دین
من چند سال پیش در یك قضیهاى دیدم یك جریانى بود یك بنده خدایى در این جریان انتخاب نشده بود مىدانید چه گفت؟! حرف ایشان این بود كه بله همیشه در اسلام حق با اقلیت بوده است! دست شما درد نكند شما كه دیگر ترتیب همه چیز را دادید! حق با اقلیت بوده است، به صراحت گفته بود که آن اقلیت بودند كه اسلام را نگه داشتند! بنابراین تمام مسائلى كه در این كشور براساس اكثریت بوده همه باطل میشوند تمام شد رفت پى كارش! این استفادۀ ابزارى كردن از دین مىشود. حالا اگر همین آقا میآمد و با رأى اكثریت [انتخاب میشد میگفت که] بله دیدید كه چگونه این افراد آمدند و انتخاب اصلح فرمودند! و عجیب اینكه همین افراد در شرایط دیگر آمدند همان رأى او را انجام دادند پس چه شد؟! اگر قرار است كه شما بفرمایید که همیشه در اسلام آن اقلیت هستند پس این اقلیت سه یا چهار نفرى که در این جریانات بودند پس حق با آنهاست! این را دیگر مردم فهمیدند كه ما داریم با دین بازى مىكنیم و چیزى را كه فهمیدند، فهمیدند! این دیگر قایمباشک ندارد، تمام شد و رفت و همه متوجه شدند، ما تا حالا داشتیم با دین مردم و با باورهاى مردم بازى مىكردیم؛ یك روز اینطرف مىكردیم و یك روز آنطرف مىكردیم یك روز اینطورى و یك روز آنطوری میکردیم. قضیه اینطورى بوده است. خیلى خب جریانى پیش آمد و این قضیه رو شد و دیگر هرچه زودتر انسان به اصلاح خود بپردازد به نفع او و به نفع بقیه است، مىگویند که جلوى ضرر را از هر جا گرفتن، اول منفعت است و ماهى را هر وقت از آب بگیرى این ماهى تازه است. إنشاءالله دیگر تا اینجا ختمش كنیم كه براى بحث بعد برسیم.1
اللهم صل علی محمد و آل محمد
- .
جهر و اخفات در صلاة (ت)
استاد: این روایت احسن اخفات را داریم، چطور شما نیاوردید؟!
تلمیذ: ... من ندیدم آنچه که در جهر و اخفات دیدم به آن کیفیت بود که انسان در غیر از حمد و سوره مختار است.
استاد: بله، مختار داریم روایت دیگرى هم احسن الإخفات است هم داریم مىخواهید حالا من چیز مىكنم. بله، من روایت را دیدم نهاینكه كراهت دارد بلکه احسن اخفات است البته این منافاتى ندارد مىگوید: إن شاءَ جَهَر و إن شاءَ لَم یَجهر ولى احسن در صلاة اخفاتیه اخفات است و در صلاة جهریه جهر است. در مورد اذكار ركوع و سجود منظورم هست.
تلمیذ: در تشهد اصلاً روایت هم داریم مىگوید که امام جماعت صدایش را به خلفش برساند* برایناساس آن فرمایش شما که نباید در....
استاد: ببینید در اینجا دارد كه یُستحبُّ للإمام الجهرُ بِه ولى ندارد در صلاة اخفاتیه «یَنبَغی لِلإمامِ أن یُسمِعَ مَن خَلفَهُ التَّشَهُّدَ»** خب این مربوط به صلاة جهریه است اخفاتیه ندارد.
استاد: این إن شاءَ دلالت بر اباحه مىكند ولی دلالت بر افضلیت نمىكند و افضلیتش در اخفاء است.
تلمیذ: ما از فرمایش جنابعالی تعیین را [برداشت کردیم] که حتماً باید آهسته باشد.
استاد: نه نگفتم اگر هم گفتم اشتباه است.
تلمیذ: در آن جلسۀ شب سهشنبه هم که آقای... نماز میخواندند ایشان هم تأکید کردند که ظاهراً نظر حضرتعالی این است که باید اینطور باشد.
استاد: نه باید را نگفتم پس اگر اینطور است اصلاح كنید. نهخیر بنده عرض كردم كه در صلاة جهریه حكم به اخفات است، حكم به اخفات به تناسب. نهاینكه بهعنوان اینكه كراهت دارد، نه آن نیست بهعنوان افضلیت و ارجحیت است. من این را گفتم كه بهخاطر رادیو و تلویزیون و اینها انسان آنچه را كه در شرع تشریع شده است كنار نمىگذارد و در صلاة اخفاتیه متناسب با خود صلاة اخفات تشریع شده و رجحان با اوست لذا انسان نمىآید آن را كنار بگذارد چون دارند از او عكس مىگیرند و برای اینکه صدایش در آن بیاید بخواهد بیان كند! اگر از شما فیلم نمىگرفتند و شما هم با این جماعت نماز مىخواندى تشهدت را بقیه میشنیدند یا ساكت بودی؟! چون از تو دارند فیلم مىگیرند لذا تشهد و سجدهات را داری بلند مىخوانی! این چیزی است که ما داریم میبینیم. این منظور من است.
تلمیذ: پس حمل بر كراهت میشود.
استاد: نه كراهت هم نمىتوانیم بگوییم بلکه رجحان دارد. كراهت نیست همان إن شاءَ هست که اگر بخواهد ولى در كراهت آن مبغوضیت لحاظ است؛ كراهت اینطور نیست كه در مقابل مستحب باشد بلکه كراهت براى خودش حكم استقلالى است و ممكن است یك شیء مستحب باشد ولى مخالفش مباح باشد، فرض كنید كه در شب آب را ایستاده خوردن مكروه است ولى دلیل نیست كه نشسته خوردن آن مستحب است، مباح است یعنى یک امر مباحی را انجام دادید و ثواب نمىدهند. در استحباب اگر مستحب است گاهى اوقات استحباب به معناى مختار است، نه به معناى امرى كه در او یك ثوابى اضافۀ بر آن جهت نفسى آن شیء لحاظ شده است كه در اینجا تقریباً به معناى رَفعُ الحَظر است؛ در امر بعدَ النهى دلالت بر رَفعُ الحَظر مىكند. وقتى كه مىگویند که در شب مستحب است نشسته آب را بخورى نهاینكه برای این نشسته بودن ثواب به تو بدهند؛ یعنى وقتى كه ایستادن كراهت دارد پس ضدّ و مقابلش در كیفیت شرب، آن كه مختار است نشسته است ثواب هم به تو نمىدهند نه نشسته بخور. استحباب این است. در بعضى موارد استحباب به معناى فضیلت زائد است، یعنى رجحان أحدُ الطرفین به رضایت مولا است آن با این فرق مىكند. در نماز در قرائت تشهد و امثالذلك در صلاة جهریه قرائت به جهر مستحب است درعینحال كه قرائت به اخفات مكروه نیست، مکروه یعنى در اینجا مباح است و شما میتوانید اینها را آهسته بخوانید. مستحب در مقابلش كراهت است در صلاة اخفاتیه قرائت إخفات مستحب است؛ یعنى مستحب است انسان همراه با او اینها را هم آهسته بگوید و مقابلش مباح است، مباح نه به معناى مكروه، مباح است.
عدم صحت کراهت به معنای اقلُّ ثوابًا (ت)
تلمیذ: كراهت به معناى اقلُّ ثوابًا هم هست. در فقه این حاکم است.
استاد: نه، حالا در این قضیه بله، این یكى از مسائلى است كه آن در آنجا اینطور مطرح شده است كه كراهت را به معناى أقلُّ ثواباً گرفتند ولكن بنده این مطالب را قبول ندارم مثلاً فرض كنید در صلاة در حمام و صلاة در شارع و صلاة بعد از شروع و امثالذلك اینها را أقلُّ ثواباً مىگیرند، نه اینها صحیح نیست آن كراهتی که در آنجا مكروه است به معناى أقلُّ ثواباً نیست، مكروه اگر مكروه باشد آن باطل است و نمىشود چیزى مورد نهى شارع باشد و [أقلُّ ثواباً باشد] آیا در أقلُّ ثواباً نظر شارع بالأخره بعد از داد و بیداد و بعد از بالا و پایین بر انجام و اتیان آن است یا بر عدمش است؟! با أقلُّ ثواباً كه كار حل نمىشود.
مكلَّف مىگوید که أقلُّ ثواباً یعنى فرض کنید شارع بر یك صلاة بعد الشروع، قبل الشروع بیستتا ثواب به آدم مىدهد بعد الشروع پانزدهتا مىشود باز پانزدهتا اشكال ندارد خیلى هم مستحب است پس چرا باید بگوید که مكروه است؟! اینكه شارع مىگوید: نخوان، یعنی نخوان یا مىگوید: بخوان و ثوابت كمتر است؟! شما از شارع چه مىفهمید؟! شارع مىگوید: وقتى كه وارد حمام مىشوید به كسى كه در حمام هست سلام نكن آیا این سلام كردن أقلُّ ثواباً است؟! یعنى پانزدهتا ثواب دارد یااینكه مىگوید سلام نكن؟! برای چه سرت را انداختى و سلام مىكنى حالا آن بدبخت دارد خودش را مىشورد و فلان مىكند یااینكه شارع صلاة در وسط خیابان را مىگوید: نخوان یعنی بخوان ولى دهتا به تو ثواب مىدهم؟! یعنی چه نشستند أقلُّ ثواباً مىگویند؟! اقلُّ ثواباً چیست؟! ما اقلُّ ثواباً نداریم! اصلاً این حرفها را نداریم اینها كشك است. البته در این بحث حج به مواردى مىرسیم كه این بحث را باید بیان بكنیم إنشاءالله آنجا مفصل بیان میگوییم.
تلمیذ: اگر کسی آخر ماه رجب برای عمرۀ مفرده احرام میبندد منتها كاروان درون مکه حركت نمىكند چون هنوز زمانش نشده است آیا مىتواند به مدینه برگردد و در احرام باقى باشد بعد وقتى كه ماه شعبان ظاهر شد وارد مکه بشود و اعمالی را که انجام میدهد بهعنوان عمرۀ رجبیه انجام بدهد؟!
استاد: البته احرام بستن هر وقتى بلامانع است و شما مىتوانید از اول رجب هم احرام ببندید و شعبان بروید طواف را انجام بدهید.
تلمیذ: در داخل مکه نه، میآید در میقات احرام میبندد و بعد برمیگردد، بهطرف مکه حرکت نمیکند و بهطرف مدینه دوباره برمیگردد. در مسجد شجره به نیت عمرۀ رجبیه احرام میبندد و میداند که در ماه رجب داخل مکه نمیشود و کاروانش حرکت نمیکند پاسپورت هم به او نمیدهند که طرف مکه برود اما میخواهد رجبیه را ادراک کند. آیا این قضیه با احرام بستن او ممکن است؟ دوباره مدینه برمیگردد و در هتل هست ماه شعبان که داخل میشود با همین احرام از میقات رد میشود و دوباره طرف مکه میرود.
استاد: احرام بستن او اشكالى ندارد احرام مىبندد و مىآید یك ماهی هم که در مدینه هست باید محرماً باشد این اشكالى ندارد ولى چون مىداند كه در ماه رجب موفق نمىشود این بهعنوان ماه رجب حساب نمىشود. بله، اگر خیال مىكرد كه در ماه رجب مىتواند انجام بدهد یااینكه در آخر ماه رجب است و در شرف رفتن است، مىتواند كه احرامش در رجب قرار بگیرد و تا بخواهد به مكه برسد رجب تمام مىشود در این دو صورت این عمره عمرۀ رجبیه است ولى اگر بداند که نه، چند روز یا یك هفته در مدینه است و او قطعاً به مكه نخواهد رفت اشكال ندارد احرام ببندد ولكن این عمرهاى كه حساب مىشود عمرۀ شعبان حساب میشود.
معنای احرام (ت)
تلمیذ: این احرام به معناى دخول در حرم است وقتى انسان احرام میبندد یعنى مىخواهد از میقات رد بشود و داخل در حرم بشود.
استاد: احرام بستن به معناى دخول در حرم نیست، احرام به معناى عزم و ارادۀ براى رفتن بهسمت حرم و اعمال و این مناسك است نهاینكه همراه با احرام باید یك حركت فعلى هم از او سر بزند، انسان مىتواند احرام انجام بدهد و حركت خودش را به تأخیر بیندازد. بله، نیت نیت رفتن را داشته باشد این اشكال ندارد لذا مىتواند از منزل خودش احرام ببندد مثل كسانى كه نذر مىكنند و از همان منزل خودشان احرام مىبندند و این لازمهاش این نیست كه وقتى كه احرام میبندد فوراً حركت كند. او در همان منزل مىتواند نیت احرام بكند و لباسش را عوض بكند و بعد هم یك هفته دیگر باز بماند چون نیت براى رفتن دارد این براى تلبّس به احرام كفایت مىكند. چون نیت رفتن دارد حالا همان موقع كه احرام بست باید پایش را از خانه بیرون بگذارد؟! نه، یك همچنین چیزى نیست بلکه مىتواند بماند؛ یك روز دو روز چند روز برحسب آن نیت خودش بماند و این هیچ اشكالى ندارد. بودن در احرام حدّ و مرزى ندارد، ولى اگر بداند كه نه، این داخل در حرم و مناسك شدنش و اینها بعد از رجب قرار مىگیرد آن جزو [عمرۀ رجبیه] حساب نمىشود مگر اینكه نداند یعنى علم به خلاف داشته باشد كه بر آن اساس این احرام جزو رجب حساب مىشود.
تلمیذ: در واقع تبدل نیت عمرۀ رجبیه به عمرۀ شعبانیه میشود؟
استاد: نه، اصلاً نیاز به نیت ندارد، ما نیت رجبیه نداریم خود نفس الوقوعش رجبیه یا شعبانیه حساب مىشود.
تلمیذ: پس اینکه بعضی از خود ایران مُحرم میشوند اشکالی ندارد.
استاد: بله، من خودم دیدم در بعضى از شهرها از همین نواحى كردستان بودند اینها با احرام بودند. اشكال ندارد. حتى در بعضى از این موارد خلبان مىگوید كه الآن ما وارد میقات شدیم، ما به قصد احرام نبودیم ولى افراد دیگری بودند آنها مُحرم بودند وقتى به میقات رسیدیم گفت كه الآن ما وارد میقات شدیم آنهایى كه مُحرم هستند نیت مجدد كنند یكدفعه همه لبیك گفتند!
*. الکافی، ج ۳، ص ۳۳۷.
**. همان.
- .
