اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر

تمایز میان ملکات نفسانی و رفتارهای ظاهری در سلوک

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با بهره‌گیری از مباحث دقیق فلسفی در باب جنس و فصل، به تبیین حقیقتِ جوهریِ انسان و تفاوت آن با اعراض و ظواهر می‌پردازد. ایشان با نقدِ اکتفا به رفتارهای ظاهری همچون نماز، روزه یا تواضع‌های نمایشی، تأکید می‌کنند که این امور به‌تنهایی نشان‌دهنده حقیقتِ باطنی فرد نیستند و ممکن است صرفاً رفتارهایی کنترل‌شده و ابزاری باشند. محور اصلی بحث، ضرورتِ شناختِ «ملکه» در مقابل «حال» است؛ بدین معنا که صفاتِ اولیاء خدا، آثارِ لوازمِ ذاتِ آن‌هاست و در فراز و نشیب‌های زندگی و مواجهه با منافع شخصی، به‌طور ثابت و فارغ از جهت‌گیری‌های نفسانی بروز می‌کند. در نهایت، ایشان با هشدار نسبت به استفاده ابزاری از دین و انتسابِ منافع شخصی به مقدسات، راهکارِ رسیدن به حقیقت را در عبور از نفس و رسیدن به ثباتِ درونی در مسیرِ حق‌طلبی معرفی می‌کنند.

معیار شناخت اولیاء الهی و تفاوت آن با تظاهر

2
  • اشاره و تعیّن و تشخص ماده درصورتى است كه صورت داشته باشد، منظور از صورت به معناى عَرَض و اینها نیست بلكه صورت به معناى آن هویتى است كه شما مى‌توانید آن هویت را تسمیه كنید حالا كارى به رنگ، شكل، طول، عرض و پهنای او ندارید بلکه به همان هویتى كه مى‌توانید روى آن اسم بگذارید و او را از بقیه جدا كنید [کار دارید] البته هر هویت خارجى داراى یك اعراضی هم خواهد بود و این لا محال است ولكن این تسمیه به‌ لحاظ عرَض نیست بلكه به لحاظ نفس آن ماهیتى است كه اولاً و بالذات خود همان ماهیت از سایر ماهیات جدا است، انسان اول روى او تمركز مى‌كند و بعد آن‌وقت مى‌رود سراغ اینكه حالا این هویت خارجى چه رنگى و چه شكلى و چه طول و عرضى دارد. اینها دیگر در مرتبۀ بعد ملاحظه مى‌شود.

  • این هویت خارجیه كه الآن داراى هم‌چنین خصوصیت و وضعى است، باید در مقام تصور از اعراض و از آن چیزى كه در اطراف اوست و مى‌تواند او را از سایر افراد متمایز كند مجرد بشود تا شما بتوانید آن مابه‌الاِشتراك را در آنجا نسبت به او اعمال كنید و برای او اسم بگذارید.

  • تعریف جنس

  • به این ماده‌اى كه در اینجا زمینۀ براى تسمیۀ اسم مشترك است، جنس گفته مى‌شود؛ یعنى ماده‌اى كه مى‌تواند بین همۀ افراد مشترك باشد و آن ماده قابلیت براى صورت‌پذیرى دارد، آن ماده عبارت از جنس است.

  • اگر یادمان باشد در منطق در تعریف جوهر، جوهر را به‌عنوان یك حقیقت خارجى مبهم تعریف كردند كه مى‌تواند براى عروض سایر مقولات موضوع قرار بگیرد و اعراض مى‌تواند بر این جوهر عارض بشود، این جوهر به‌عنوان یك واقعیت و حقیقت مبهم در اینجا خواهد بود.

  • حیثیتِ ابهام و استعداد؛ نفس فعلیت حقیقت مبهمه

  • حال سؤال این است كه وقتى كه یك واقعیت مبهم به‌عنوان ماده كه زمینه و بستر براى صورت‌پذیرى دارد چطور انسان مى‌تواند از او استحصال و انتزاع جوهریت بكند؟! شیئى كه صورت فعلى ندارد بلكه فعلیتش عبارت از محوضت در استعداد است، چگونه انسان می‌تواند از او یك حقیقتى را انتزاع كند و او را موضوع قرار بدهد و قِسم جزئى از نوع قرار بدهد، نوعى كه واقعیت خارجى دارد و هویت خارجى اشیاء منوط به او است و این نوع ماهیت هویت خارجى است چطور می‌شود جسمش یك حقیقت مبهمه باشد؟