
تحلیل حقیقت فناء و بقاء عین ثابت
بررسی تطبیقی دیدگاههای عرفانی و فلسفی در سیر و سلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبحث پیچیده «فناء و بقاء عین ثابت» میپردازند. بحث با نقد رویکردهای سطحی و قشری در مواجهه با حقایق عرفانی آغاز شده و با عبور از تمثیلهای روشن، به تحلیل جایگاه «تغییر جوهری» در سیر و سلوک میرسد. استاد با تفکیک میان عالم اعتبارات و عالم حقایق تکوینی، توضیح میدهند که چگونه سالک در عین باقی ماندنِ هویت شخصی، به مقام فناء دست مییابد. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای ملموس و استدلالهای عقلی، نسبت میان «تعین اول» و «تعین ثانی» در وجود تبیین میشود تا مشخص گردد که چگونه حقیقت واحد در مظاهر مختلف تجلی مییابد. این جلسه در نهایت با اشاره به مباحثات علمی میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی، به این نتیجه میرسد که تغییر در مقام کشف، ناشی از تحول در ذات و جوهر سالک است، نه صرفاً عروضِ عوارض ظاهری.
تحلیل حقیقت فناء و بقاء عین ثابت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبحث پیچیده «فناء و بقاء عین ثابت» میپردازند. بحث با نقد رویکردهای سطحی و قشری در مواجهه با حقایق عرفانی آغاز شده و با عبور از تمثیلهای روشن، به تحلیل جایگاه «تغییر جوهری» در سیر و سلوک میرسد. استاد با تفکیک میان عالم اعتبارات و عالم حقایق تکوینی، توضیح میدهند که چگونه سالک در عین باقی ماندنِ هویت شخصی، به مقام فناء دست مییابد. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای ملموس و استدلالهای عقلی، نسبت میان «تعین اول» و «تعین ثانی» در وجود تبیین میشود تا مشخص گردد که چگونه حقیقت واحد در مظاهر مختلف تجلی مییابد. این جلسه در نهایت با اشاره به مباحثات علمی میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی، به این نتیجه میرسد که تغییر در مقام کشف، ناشی از تحول در ذات و جوهر سالک است، نه صرفاً عروضِ عوارض ظاهری.
تحلیل حقیقت فناء و بقاء عین ثابت
5ثانیاً اگر قرار بر خواب باشد من هم اینطرف خوابهایى دیدم خب چرا شما نمىآیید؟! شما بیا بپذیر! من سنم بیشتر است و مَرد هستم و شما هم که معمولاً یک تختهتان کم است! خب شرایط رجحان و تفضیل در اینطرف اقوىٰ از آنطرف است به کمیت هم نگاه بکنید، کمیت اینطرف بیشتر است! باسکولى و کِشِىمنى هم حساب کنید [بیشتر است]؛ تو چندتا خواب دیدى مثلاً گروه شما چندتا؟! دویست تا؟! ما 320 تا! صدتا اضافه دیدیم! باسکول است! همۀ اینها باد هواست و همیشه این قضایا بوده است.
مرحوم پدر ما مىفرمودند: من که در نجف بودم نفس الوجود و حضور من در نجف موجب تحریک و برانگیخته شدن آن نفسانیات بود. بابا ما که با کسی داد و بیداد نمىکردیم! ایشان مىگفتند: ما با کسى که حرف نمىزدیم منبر نمىرفتیم ولى همینکه احساس مىشد یک نفر شاگرد علامۀ طباطبائی ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در نجف هست و داراى افکار فیلسوفانه و عارفانه است، همین خودش انگیزه براى تحریک و اینها بود! خب این نشد و دلیل نیست که بهخاطر شما دست از آن مسیر بردارد.
من پارسال یک شب از این حرم بیرون آمده بودم، در بالاسر نشسته بودم دیدم یک سیدى دارد مدام به ما نگاه مىکند، سنش حدود 55 یا 60 سال بود. بیرون آمدیم هوا هم سرد بود، زمستان بود دیدم او هم آمد و گفت: آقا واجب العرض هستم. گفتم: بفرمایید، از طرز صحبتش فهمیدم برای نجف است چون حروف را غلیظ میگفت! گفت: شما با آقاى آقا سید محمدحسین طهرانى ارتباط و انتسابى دارید؟! گفتم: حالا منظورتان؟ گفت: نه، مىخواهم بدانم! گفتم: حالا بدانید ثُمَّ ماذا؟! گفت: شما کى هستید؟! گفتم که من پسر ایشان هستم؛ متأسفانه و شرمنده هستم از اینکه منتسب به چنین فردى هستم! گفت: بله بله ایشان خیلى اشتباهاتى داشت. شروع کرد: در نجف هم که بود اشتباهاتى داشت و مطالب خلاف داشت و... گفتم: غلط کردى ـ همینطوری گفتم ـ غلط کردى و غلط مىکنى! گفت: ساکت شو تو هم پسر همان بابایی! تو هم بچۀ همان بابایی! گفتم: بله، من هم بچۀ همان بابا هستم و نمىگذارم شما این غلطها را بکنید و صدایمان بلند شد و فکر کرد من نگاه میکنم و ... خواهش مىکنم و ...! گفتم: تو غلط کردی! تو کى هستی؟! تو نمىفهمى حاج محمدحسین با «ح» حوله است یا با «هاء» هویجى که مىخوری! اصلاً تو نمىفهمی، گفت: شما هم معلوم است پسر همان پدرى! گفتم: بله من پسر همان حاج محمدحسین هستم که پدر همهتان را درآورد و یک نفر جرئت نداشت حرف بزند و آبروى هرچه نفاق و جهل و دورویى و سالوسى و دروغ را بُرد! گفتم که ما کجا آنها کجا؟!
