
تحلیل حقیقت فناء و بقاء عین ثابت
بررسی تطبیقی دیدگاههای عرفانی و فلسفی در سیر و سلوک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبحث پیچیده «فناء و بقاء عین ثابت» میپردازند. بحث با نقد رویکردهای سطحی و قشری در مواجهه با حقایق عرفانی آغاز شده و با عبور از تمثیلهای روشن، به تحلیل جایگاه «تغییر جوهری» در سیر و سلوک میرسد. استاد با تفکیک میان عالم اعتبارات و عالم حقایق تکوینی، توضیح میدهند که چگونه سالک در عین باقی ماندنِ هویت شخصی، به مقام فناء دست مییابد. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای ملموس و استدلالهای عقلی، نسبت میان «تعین اول» و «تعین ثانی» در وجود تبیین میشود تا مشخص گردد که چگونه حقیقت واحد در مظاهر مختلف تجلی مییابد. این جلسه در نهایت با اشاره به مباحثات علمی میان علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی، به این نتیجه میرسد که تغییر در مقام کشف، ناشی از تحول در ذات و جوهر سالک است، نه صرفاً عروضِ عوارض ظاهری.
تحلیل حقیقت فناء و بقاء عین ثابت
12الآن من در اینجا نشستهام چه شخص صالحى باشم و چه شخص طالحى باشم در هردو حالت آنچه را که مشاهده مىکنم یکسان است؛ یعنى اگر شخص طالحی باشم افرادى که در اینجا هستند را به تعداد مشخصى مىبینم و اگر شخص صالحى باشم باز آن افراد را افراد مشخصى مىبینیم. بهواسطۀ صلاح، یکى از آنها کم و زیاد نمىشود مثلاً چون آدم خوبى شدم افرادى که در اینجا سى نفر هستند بشوند سى و یک نفر و حالا اگر دوباره برگردم فرد فاسقى بشوم آن افراد بیست و نُه نفر بشوند! نه، افراد یکساناند شنیدنیها یکساناند چرا؟! چون اینها معلومات عَرَضى هستند که ارتباطى با مَن، مِن حیثُ أنا أنا ندارند بلکه یک عوارض و پدیدههاى خارجى هستند که در اقتران با شخصیت و ذات من قرار گرفتند. حالا یا مقترن مىشوند یا نمىشوند؛ یک روزى مقترن هستند و یک روز کنار هستند.
تفاوت فهم شخص صالح با طالح
ولى صحبت در آن برداشت خود فرد نسبت به مسائلى که ادراک مىکند هست. آن حقایقى را که ادراک مىکند دیگر آنجا نمىتوانیم بگوییم که صلاح و فساد در او تأثیر ندارد بلکه صلاح و فساد به میزان هر مقدارى که در شخص هست نحوۀ تفکر او نسبت به حقایق و واقعیات و کلیات مختلف است. یک آیۀ قرآن را گرچه یک شخص فاسق مىفهمد ولکن همان آیه را شخص صالح با نحو و با قسم دیگرى مىفهمد و هَلُمّ جَرّا. این مسئله بهواسطۀ تغییر و تحولى است که در ذات پیدا مىشود و به همان مناسبت آن تغییر و تحول در مقام اسمى و در مقام وصفى انسان هم پیدا میشود و به تبع او در مقام فعل هم پیدا میشود. واقعیت خارجى یکى است.
اشکال مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در اینجا این است که شخصى که به اسم زید مسمىٰ است داراى یک هویت خارجى است که آن هویت خارجى او را از بقیۀ هویتها جدا میکند، اشتراط را ازبین مىبرد، الجُزئى لا یَکونُ کُلیاً و لا یَکون عاماً، الجزئىُ جزئیٌ، جزئى، کلى و عام نیست ـ البته جزئى نه به معناى مفهومش، مفهومش کلى است، بلکه به معنای مصداقش ـ مصداق جزئى یک مصداق متمایزى از بقیه است و به لحاظ همین مصداق است که شما تسمیۀ خاصى را بر او مىگذارید وقتى که یک نفر بهواسطۀ تغییر و تحولات به یک جایى رسید که دیگر هیچ چیزى از او نماند، وقتى که یک سنگ بهواسطۀ تغییر و تحولات کمکم حرکت کرد حرکت کرد و مدام ازدست داد و خصوصیاتش عوض شد و آثارش تغییر پیدا کرد ذاتیات و اجزاء ترکیبیۀ او شروع به استحاله کردند و بهسمت شجریت حرکت کردند ...، حالا چرا آن سنگ را بگوییم که یک مقدارى براى ما بعید است؛ [منبابمثال] انسان، آقا این انسانى که در خاک دفن مىکنند، در قبر مىگذارند این انسان چیست؟ این انسان لحم است. الآن جنازهاى را که مىگذارند اسم این جنازه چیست؟ به این جنازه لحم مىگویند، به او عظم مىگویند، به او جِسمُ الإنسان مىگویند، دیگر انسان نمىگویند، جِسمُ الإنسان مىگویند و این جنازه [را] که در خاک مىگذارند همینطورى که باقى نمىماند... البته بعضیها هستند بهخاطر هر جهت حالا یا عنایتى به ایشان شده یا بهخاطر خصوصیت فیزیکى یا شیمیایی ـ ما نمىدانیم ـ بالأخره در همان وضعیت مىمانند.
