
تحلیل منطقی رابطه ماده و صورت در اشیاء
بررسی چگونگی انتزاع جنس و فصل از واقعیتهای خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق نحوه انتزاع مفاهیم منطقی «جنس» و «فصل» از واقعیتهای خارجی میپردازند. بحث با طرح یک اشکال مبنایی در منطق آغاز میشود که چگونه میتوان جنس را از ماده و فصل را از صورت دانست، درحالیکه خود صورت نیز دارای اجزای جنسی و فصلی است. استاد برای حل این معما، به تحلیل مراتب سهگانه وجود در اشیاء خارجی میپردازند و با بهرهگیری از مثالهای ملموس عرفی و اقتصادی، نشان میدهند که چگونه عقل و عرف، یک حقیقت مبهم و مشترک را بهعنوان «ماده» یا «جنس» در نظر میگیرند. در ادامه، ایشان با تفکیک میان نیاز عِلّی و نیاز وقوعی، توضیح میدهند که چگونه صورت نوعیه و عوارض، بر آن حقیقت مبهم مترتب میشوند تا یک موجود در خارج تعین یابد. این بحث در نهایت به درک عمیقتری از چگونگی شکلگیری هویت اشیاء و نحوه نگاه دقیق به واقعیتهای پیرامون منجر میشود.
تحلیل منطقی رابطه ماده و صورت در اشیاء
1درس ششصد و هفتاد و دوم
کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
در تتمۀ بحث جلسۀ قبل صحبت به اینجا رسید که در اخذ مفهوم جوهریت از ماده و صورت اشکال است و اشکال هم به این کیفیت تقریر شد که جوهر از اجناس عالیه است چون هر حقیقت نوعیهاى متشکل از جنس و فصل است و خود آن جنس و فصل هم یک حقیقت نوعیه است که به آن جنس قریب یا جنس بعید گفته مىشود و آنها هم جوهر هستند و خود آن جوهر هم داخل در تحت جوهر دیگرى است تا به جوهر الجواهر مىرسد و آنجا دیگر جنسیت، جنسیت محضه است.
محل اشکال بودن نظریۀ اخذ جنس از ماده
آنچه را که در منطق فرمودند که جنس از ماده اخذ مىشود تااینکه به جوهر عالى تصاعد پیدا مىکند، این مسئله مورد نقاش واقع مىشود زیرا نهتنها خود جنس براى حقیقت نوعیه بلکه صورت هم یک نحوه جوهر دارد و یک حقیقت مرکب از جنس و فصل است گرچه جنس و فصل او عقلى است و خود آن جنسیت هم داراى حقیقت جوهریه است. به عبارت دیگر مسئلۀ ماده که یک حقیقت مشترک بین انواع است، همین مسئلۀ اشتراک را در صورت مىبینیم و صورت هم همینطور است و خود صورت فیحدّنفسه گرچه مابهالاِمتیاز آن شیء با شیء دیگر و آن نوع با سایر انواع است که همان حقیقت ذاتیۀ ناطقیت باشد. خود آن ناطقیت یک حقیقت مشترکى است که بر همۀ افراد انسان صدق مىکند درحالیکه آن افراد انسان در عین اشتراکشان در آن حقیقت فصلیه، داراى متمایزات خاص خودشان هستند.
بنابراین شما چطور جنس را از ماده گرفتید و فصل را از صورت قرار دادید درحالیکه خود صورت هم داراى جنس و فصل است و این جنسیت در صورت هم هست نهاینکه فقط در ماده باشد؟ لذا ایشان مىفرمایند که اخذ جنسیت از ماده اولىٰ از اخذ جنیست از صورت نیست! علت چیست که اهل منطق و میزان گفتهاند که جنسیت را از ماده اخذ مىکنیم چون ماده مابهالاِشتراک بین همۀ افراد است و آن فصلیت را از صورت اخذ مىکنیم چون صورت دیگر مابهالاِشتراک بین همۀ افراد نیست، صورت هر کسى یک حقیقتى است که اختصاص به خود او دارد پس در صورت، این جنسیت لحاظ نمىشود درحالیکه ما همین جنسیت را در صورت هم مىتوانیم تصور کنیم! خود صورت دوباره یک حقیقت مشترکهاى دارد که آن حقیقت مشترکه دوباره مابهالاِشتراک و مابهالاِمتیاز دارد؛ مابهالاِشتراک آن همان ناطقیتى است که بین همۀ افراد است و مابهالاِمتیاز آن همان صورت خاصهاى است که الآن در خود شخص است و قابل تسرى نیست.
