
کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت
تحلیل فلسفیِ جایگاه استعداد در فعلیتِ موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در مباحث فلسفی میپردازند. بحث با نقد اشکالات وارد شده بر کلام صدرالمتألهین آغاز میشود و این نکته تبیین میگردد که چگونه جنس، به عنوان یک حقیقت مبهم، در عین ابهام دارای فعلیت است. استاد با تفکیک میان اعتبارات ذهنی و واقعیتهای خارجی، به تحلیل نقش ماده به عنوان بستر استعداد و صورت به عنوان عامل فعلیت و تشخص میپردازند. در ادامه، با طرح مباحثی پیرامون کیفیت اعجاز و تصرف ولیّ در عالم، این پرسش مطرح میشود که چگونه اراده و همت ولیّ میتواند سلسله علل مادی را کوتاه کرده و صورتهای نوعیه را بدون طی کردن زمان طولانی تغییر دهد. این جلسه با تأکید بر نظام علیت و جایگاه واسطههای الهی در خلقت اشیاء، به تبیین پیوند میان عالم ماده و عوالم مجرد میپردازد و در نهایت، حقیقت ولایت را به عنوان راهی برای رسیدن به کمالات و اشتراک در نعمتهای الهی معرفی میکند.
کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت
15یک علت هم مىگویند: آقا بهجاى قرص خوردن بیا حمد بخوان! اگر هفتتا حمد براى مریض بخوانى شفا پیدا میکند! نه قرص دادی، نه کپسول دادی، نه آمپول دادى، نه شیمیایی کردی، نه عکسبرداری، نه سیتیاسکن! هیچکارى هم نکردى! طرف را اینجا نشانده، حمد مىخوانى طرف بلند مىشود مىنشیند! آیا در اینجا نفى علیت شده است؟! فقط علیت، قرص و کپسول است و در آنجاست که فقط علیت و سنخیت ثابت مىشود؟
تلمیذ: به قاعدۀ «الواحدُ لا یَصدرُ منه إلا الواحد» نقض وارد میشود! چطور این معلول هم از آن صادر مىشود هم از این صادر مىشود؟
استاد: اصلاً ربطی ندارد! ببینید آن واحد همان واحد است یعنى این حمدى که مىخواند یک اثر دارد، این یک علت! آن کپسول هم وقتى که میخورد آنهم یک تأثیر مىگذارد. آنهم یک علت! اینکه یکى شد!
تلمیذ: یک معلول از دوتا علت صادر شد!
استاد: این چه ربطى دارد؟! این چه حرفى است؟! کجا معلول یکى است؟! این درست عین صحبت استاد ما مرحوم حائرى است که مىآمد اشکال مىکرد که چه کسی گفته است توارد علل مختلف بر معلول واحد، غلط است؟! نهخیر، اصلاً هیچ اشکالى ندارد؛ دوتا گلوله هست یکى این مىزند به آن، یکى هم آن مىزند به این، و شخص بلند میشود میایستید، این توارد علل است! چون محال است که معلول واحد از علل مختلفه توارد پیدا بکند! آن صحتى که آن ایجاد کرده معلولش آن قرص است نه معلولش این حمد است. این حمدى که من الآن مىخوانم معلولش صحت است، نه معلولش قرص است این چه ربطى بههم دارند!
تلمیذ: همین را عرض مىکنم حمد علت براى یک صحت است.
استاد: کجای این «الواحدُ لا یَصدرُ منه إلا الواحد» بههم خورد؟!
تلمیذ: بهخاطر اینکه این واحد هم صادر از حمد شد و هم صادر از قرص شد.
استاد: یکى است نه دوتا عزیز من! الآن این صحتى که پیدا شده یا از کپسول است، تمام شد. یا از حمد است، تمام شد. یا از نظر آن از هزارتا هم باشد باز لا یصدر صدق مىکند. این یک صحت است.
