
کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت
تحلیل فلسفیِ جایگاه استعداد در فعلیتِ موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت در مباحث فلسفی میپردازند. بحث با نقد اشکالات وارد شده بر کلام صدرالمتألهین آغاز میشود و این نکته تبیین میگردد که چگونه جنس، به عنوان یک حقیقت مبهم، در عین ابهام دارای فعلیت است. استاد با تفکیک میان اعتبارات ذهنی و واقعیتهای خارجی، به تحلیل نقش ماده به عنوان بستر استعداد و صورت به عنوان عامل فعلیت و تشخص میپردازند. در ادامه، با طرح مباحثی پیرامون کیفیت اعجاز و تصرف ولیّ در عالم، این پرسش مطرح میشود که چگونه اراده و همت ولیّ میتواند سلسله علل مادی را کوتاه کرده و صورتهای نوعیه را بدون طی کردن زمان طولانی تغییر دهد. این جلسه با تأکید بر نظام علیت و جایگاه واسطههای الهی در خلقت اشیاء، به تبیین پیوند میان عالم ماده و عوالم مجرد میپردازد و در نهایت، حقیقت ولایت را به عنوان راهی برای رسیدن به کمالات و اشتراک در نعمتهای الهی معرفی میکند.
کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت
3جواب مرحوم آخوند به اشکال
ایشان مىفرمایند: بله، مطلب همینطور است؛ صورت خودش جنسیتى دارد و فصلیتی، جنسیتِ صورت عبارت است از همان مفهومى که عقل او را قابل انطباق بر کثیرین مىداند مثل سواد، کمیّات، سایر اعراض و فصلیتش عبارت است از همان مصداق خاص خودش که آن قابل انطباق نیست. الآن سوادى که در این دستگاه هست قابل انطباق بر اشیاء دیگر نیست. یا آن سوادى که برای این عباست قابل انطباق بر عباى دیگر نیست؛ این سواد مربوط به این است و آن سواد هم مربوط به آن یکی است و همینطور در سایر اعراض، و لکن آن حقیقت جنسیت بهعنوان حقیقت مبهمه و قابل اشتراک در یک واقعیت خارجى قرار دارد که آن واقعیت خارجى یک واقعیت مبهمه است. آن در اینجا مورد نظر ما و کیفیت انتزاع است.
وجه تسمیۀ «شیء»
در صورت خارجى ما حقیقت مبهمه نداریم بلکه یک واقعیت داریم که خودمان هم داریم مشاهده مىکنیم که این واقعیت، لون است. این سواد است که مربوط به عرض مىشود، صورتیتِ او همان فصلیت اوست. صورتیت عبارت از همان شیئیةُ الشیء است و آنچه که شیئیت پیدا مىکند. «ما یشاء به» اشاره به آن مىشود و خواست به آن تعلق مىگیرد. آن خواست به یک شیء خاص تعلّق مىگیرد نه به یک مفهوم عام! اینکه به شیء، شیء مىگویند از «شاء» مىآید. «شاء یَشاءُ» یعنى تعلق اراده به او. آیا ممکن است به یک شیء که مبهم است اراده تعلق بگیرد؟! مثلاً مولا به غلامش بگوید: بلند شو برو یک کیلو برنج مبهم بخر! غلام میگوید: برنج مبهم چیست؟! برنج رشتى و گیلانى و دُمسیاه و اینها شنیده بودیم ولى تا حالا برنج مبهم نشنیده بودیم! مولا مىگوید: امروز مشیّتم تعلق به یک ماهیت مبهمه گرفته است که آن ماهیت مبهمه را مىخواهم در دیگ بریزم و بخورم! غلام مىگوید: ظاهراً مولا دیشب کمخوابى داشته و خیلى بیدار بوده و مَنگ شده است یااینکه خیلى تقویت شده و به سرش زده است!
