اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک

نقش خلوت و تفکر در شناخت حقیقت نفس و فعلیت‌های وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عقلی و فلسفی در زندگی شخصی و اجتماعی می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به فلسفه، آن را ابزاری برای انطباق تشریع با تکوین و شناخت دقیق موقعیت انسان در عالم هستی معرفی می‌کنند. محور اصلی بحث، ضرورت خلوت و دوری از هیاهوی اجتماع برای بازگشت به خویشتن و درک حقیقت نفس است. استاد با استناد به سیره بزرگان و اولیاء الهی، خلوت را بستری برای فهم استعدادهای ذاتی و عبور از صورت‌های اعتباری می‌دانند. در ادامه، با تحلیل مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماده، صورت و جنس، معنای «فقر ذاتی» و «فعلیت» تبیین می‌شود. در نهایت، ایشان با اشاره به تفاوت میان صورت‌های ظاهری و حقایق باطنی، بر لزوم تسلیم در برابر واقعیت‌های هستی و آمادگی برای پذیرش حقیقت در مسیر سلوک و ظهور تأکید می‌ورزند.

فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک

11
  • این عبارتى که من خواندم درست بود؟! سایر چاپ‌ها فرق نداشت؟! به نظر من یک چیزى اینجا کم دارد هو أنَّ الفصلَ الذی یُقالُ بِالتواطُؤ معناهُ شیءٌ بِصفةٍ كَذا جوهراً أو كیفاً بعد از این جملۀ دیگرى نیست؟! این یک جمله کم دارد و بهتر بود [این جمله را در اینجا می‌آوردند] و اگر بوده و حذف شده باید در اینجا بیاورند که در وهلۀ اول انسان شی‌ءٌ لهُ بصفةٍ کَذا را مى‌فهمد منتها در نظرۀ دقیق دیگرى که دوباره مى‌خواهد مراجعه بکند در آنجا شیئیت را حذف مى‌کند، اگر ایشان این‌طو‌رى مى‌گفتند بهتر بود و بهتر مى‌توانستند مطلب را برسانند. الآن دیدم که ظاهراً مرحوم سبزوارى هم به این قضیه مى‌خواهند اشاره کنند ظاهراً این‌طور است.

  • هوَ شیءٌ لهُ نطقٌ فلیسَ فی كونهِ شیئاً لهُ نطقٌ هوَ أنَّهُ جوهرٌ أو عرَضٌ ... در اینکه شیئی براى نطق است، این نیست که جوهر است یا عرض است احتمال جوهریت مى‌دهیم و احتمال عرضیت هم مى‌دهیم هنوز معلوم نشده است. بله، وقتى که ما نظر به خارج بکنیم مى‌فهمیم که این باید جوهر باشد.

  • پس در اینکه شی‌ءٌ له النطق [ممکن است جوهر باشد یا عرض باشد] مثل ابیض در ابیض شما چه تصور مى‌کنید؟ ابیض جوهر است یا عرض است؟ هیچ‌کدام، ممکن است شما بگویید که جوهر است و ممکن است بگویید که عرض است شی‌ءٌ لهُ البیاض چیزى است که بیاض است ولى وقتى که در خارج نگاه مى‌کنید مى‌بینید که‌ این ابیض باید قبلاً یک موضوعى داشته باشد که بر او حمل شود. اگر این قرطاس نبود بیاض بر این عارض نمى‌شد پس گرچه در اینجا ابیض را یک امر واحد مى‌بینیم ولى این حمل بیاض بر این شی‌ء خارجى و این اتصاف به ابیض بودن نمى‌شود جوهر باشد بلکه این باید عرض، کیف، کم و امثال‌ذلک باشد چون احتیاج به موضوع دارد ولى در مورد ناطق نه؛ در مورد ناطق نگاه مى‌کنید باید ناطق یک موضوعى داشته باشد که ناطق بر او حمل بشود، یک حیوانى باید اینجا چهار دست و پا راه برود یک‌دفعه ناطق از آن بالا: