اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک

نقش خلوت و تفکر در شناخت حقیقت نفس و فعلیت‌های وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عقلی و فلسفی در زندگی شخصی و اجتماعی می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به فلسفه، آن را ابزاری برای انطباق تشریع با تکوین و شناخت دقیق موقعیت انسان در عالم هستی معرفی می‌کنند. محور اصلی بحث، ضرورت خلوت و دوری از هیاهوی اجتماع برای بازگشت به خویشتن و درک حقیقت نفس است. استاد با استناد به سیره بزرگان و اولیاء الهی، خلوت را بستری برای فهم استعدادهای ذاتی و عبور از صورت‌های اعتباری می‌دانند. در ادامه، با تحلیل مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماده، صورت و جنس، معنای «فقر ذاتی» و «فعلیت» تبیین می‌شود. در نهایت، ایشان با اشاره به تفاوت میان صورت‌های ظاهری و حقایق باطنی، بر لزوم تسلیم در برابر واقعیت‌های هستی و آمادگی برای پذیرش حقیقت در مسیر سلوک و ظهور تأکید می‌ورزند.

فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک

1
  • درس ششصد و هفتاد و ششم

  • فایدۀ فلسفه در امور شخصی و اجتماعی

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1

  • به‌دنبال کیفیت اخذ جنس از ماده و همین‌طور فصل از صورت، مرحوم آخوند به آن نکتۀ دقیق در این قضیه اشاره مى‌کنند و اگر مطلب را کش مى‌دهند براى این است که این مسئله به‌خوبی روشن بشود و جایگاه خودش را باز کند البته همان‌طورى‌که عرض کردم مسئله و مطلب بسیار دقیق است و این مطلب از نقطه‌نظر اخلاقى و سلوکى و تربیتى جاى براى تأمل دارد! واقعاً همۀ مطالب فلسفه فقط صرف یک سرى اطلاعات و معرفت و جهان‌بینی نیست بلکه از نقطه‌نظر انطباق مسئلۀ تشریع که مسئلۀ تزکیه و تربیت با حیثیت تکوینى است، انسان بهتر مى‌تواند به مواضع خودش پى ببرد و بهتر مى‌تواند به موقعیت خودش اطلاع پیدا بکند واقعاً اگر کسى همین بحث را... و من تعجب مى‌کنم این افرادى که بویى از مطالب حکمى و فلسفى و عقلى نبردند چطور همین‌طور بی‌محابا این مطالب را زیر سؤال مى‌برند و اینها را لهو و لغو و عبث مى‌پندارند؟! بهترین فایده و نتیجه را انسان مى‌تواند از این مباحث بگیرد و در امور خودش در امور شخصى و اجتماعى خودش و در ارتباط با خدا این مسائل را مورد توجه قرار بدهد.

  • لزوم خلوت داشتن با خود

  • مرحوم آخوند که سالیان سال در یک دِه و کنار و در جایى [مثل] کوهستان و خلوت رفت، بیخود که این کار را نکرد آنها که بلند شدند رفتند این مسائل را اختیار کردند و خود را از جامعه دور نگه داشتند و با قیل و قال افراد و اهل دنیا سروکار نداشتند مغزشان عیب نداشت! مکان خلوت و در گوشه بودن است که انسان را متوجه مى‌کند! شما تا وقتى که با افراد ارتباط دارید فرصت فکر کردن به خودتان را ندارید تا وقتى که با مخاطب صحبت مى‌کنید به خودتان نمى‌توانید بیندیشید وقتى که تنها شدید آن‌وقت کم‌کم به خودتان، به مسائل خودتان، به موقعیت، شخصیت و نقایص خودتان پى مى‌برید! علت اینکه بزرگان به شاگردانشان دستور مى‌دادند که در شبانه‌روز حداقل یک یا دو ساعت را خلوت کنند و در اتاق بنشینند و کسى را راه ندهند، مثل امروزه زنگ موبایل و تلفن و قارّوقور از این‌طرف و آن‌طرف مدام نشنوند و تا دو دقیقه دارند فکر مى‌کنند یک‌دفعه از پایین و بالا صدایتان نکنند اینها همه به‌خاطر این است که انسان بفهمد! امروز مى‌رود و فردا مى‌آید، فردا مى‌رود و پس‌فردا مى‌آید بعد هم مى‌گویند که بفرمایید بروید دیگر! بفرمایید تشریف ببرید تمام شد!

    1. . ... بالأخره آدم وقتى این اصطلاحات و مطالب به گوشش مى‌خورد چه‌بسا مطالب مفیدى هم هست حالا نکته‌هایى ممکن است پیدا بشود و خود گوینده یک ظرایفى را تذکر بدهد و این حاصل خواهد شد چه طرف یک ربع صبحت کند یا سه ساعت! مسئلۀ دوم تأثیرگذارى اینهاست! این مسئله، مسئلۀ مهمى است! در این‌گونه مجالس و مسائل مثلاً همین بحثى که ما داریم این اگر مثلاً بین 35 دقیقه تا 40 دقیقه باشد در این محدوده خوب است. الآن فرض کنید که راجع به بحث امروز که مربوط به کیفیت قدرت و قوت در مئونۀ استطاعت است یک ساعت و نیم مى‌توانم صحبت کنم با توجه به مطالب و نکاتى که باید در آن تذکر داده بشود ولى فایده ندارد، فایده‌اش چیست؟! فایده‌اش این که در این‌گونه مطالب به‌طورکلی همۀ ما داراى نفس هستیم و یک آمادگى و استعدادى براى پذیرش و قبول و جاافتادن و منطبق شدن فکر با همان مطلبى که القاء مى‌شود داریم حالا کارى به‌خوبی و بدى مطلب نداریم نسبت به مطالب خلاف هم مسئله همین است بالأخره نفس یک هم‌چنین وضعى دارد. وقتى این مسئله حاصل مى‌شود که آن حالت نشاط براى نفس محفوظ باشد وقتى براى مخاطب آن نشاط کم‌کم به ملالت گرایید استعداد براى تقبّل هم سست مى‌شود و آن استعداد کم مى‌شود و دیگر آن اثر را ندارد لذا منبری‌هایى که زیاد طول مى‌دهند چه‌بسا مطالب مفیدى هم ارائه مى‌دهند ولى مخاطب آن فایده‌اى را که باید ببرد نمى‌برد به‌خصوص اگر مسائل مسائلى باشد که حال و هواى دیگرى هم در آن لحاظ شده باشد و اینها.
      در این‌گونه موارد بهتر است که آن گوینده به این مسائل برسد، علت اینکه من تأکید دارم که در منبرها از مطالب متنوعى بهره گرفته بشود به‌خاطر همین جهت است که این در یک روال عادى نماند، این مسائل موجب خستگى مخاطبین نشود گوینده خودش سرحال است و همین‌طورى دارد مى‌گوید، چون خودش مى‌خواهد مطلب را پیگیرى کند اما متوجه نیست که آن مخاطب بدبخت چه بر سرش مى‌آید. مسائل را قشنگ و خوب دارد مى‌گوید و راست هم مى‌گوید و مى‌خواهد مسئله را به یک نقطه برساند و تمام کند ولى بالأخره باید شرایط مخاطب را هم درنظر بگیرد! خودش را به‌جاى او بگذارد که کم‌کم چشمش روى هم می‌افتد و صداى خوروپفش بالا می‌رود ـ ما مى‌بینیم و مى‌شنویم ـ یک‌دفعه بغل‌دستى به او مى‌زند که بابا پاشو! اینجا فلان است... پس رعایت این مسئله، مسئلۀ مهمى است که منبری سخنانش با مطالب متنوع همراه باشد و همین‌طورى موتور را روشن نکند بعد هم کوک کند تا سر یک ساعت خاموش بشود! نه، منبری باید در صحبت فراز و نشیب داشته باشد، همراه با او مخاطب هم در یک حالت تازگى قرار بگیرد. براى منبر، طولانى شدن به‌طورکلی خوب نیست.
      تلمیذ: چند دقیقه باشد؟
      استاد: نیم ساعت خوب است.‌
      تلمیذ: در بین الطلوعین هم همین‌طور باشد؟
      استاد: بله، نیم ساعت خوب است. بیشتر نه! ده دقیقه هم مقدمه و مؤخره‌اش باشد، چهل دقیقه کافى است. نمى‌دانم از کجا آمده که حتماً یک ساعت کمتر نباشد؟! منبری‌هاى سابق این‌طور نبودند یادم است مثلاً همین آقاى فلسفى یک ساعت حرف نمى‌زد! این‌طرف و آن‌طرف که دعوتش مى‌کردند یک منبرى یک جا مجلس فاتحه رفت 27 دقیقه، اینها این‌طورى بودند، یا 35 دقیقه در جایى دیگر.
      بله، یک وقت مجلسى بود که اقتضاء طولانى شدن داشت مثل ظهرهاى ماه رمضان مسجد سید عزیزالله ایشان یک ساعت صحبت مى‌کرد و در فوت‌وفن منبر واقعاً استاد بود یعنى رعایت جهات را می‌کرد و ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌ها و لحن صحبت و تعبیر همه در منبر دخالت دارد. من از افراد دیگر هم مى‌شنیدم که نسبت به این یک ساعت برایشان ملالت داشت حالا اگر مطلب هم کمی سنگین باشد که دیگر نورٌ علىٰ نور، آدم در آخر مجلس یادش مى‌رود که اول مجلس چه بوده! به‌خاطر این، حداکثر چهل دقیقه هر روز کفایت مى‌کند یعنى یک قسمى آن سخنگو باید مطلب و مقدمه و مؤخره‌اش را ترتیب بدهد که مثلاً در نیم ساعت مطلب را به یک جایى برساند و در انتظار نگذارد که براى بعد باشد. در همان نقطه‌اى که هست به یک جا برساند. در مباحثى که ما داریم مسئله‌اى دیگرى مورد نظرم هست؛ در آنجا مى‌گویم که اینها از راه‌های دور و این‌طرف و آن‌طرف آمدند و اگر نیم ساعت یا چهل دقیقه صحبت کنم انگار خود افراد یک احساسى دارند یعنى یک مقدارى هنوز بیش از این توقع طولانى شدن دارند. اتفاق افتاده در بسیارى از همین مجالس عنوان بصرى که صحبت دارم‌ خواستم تمام کنم ولى به چهره‌ها که نگاه مى‌کنم مى‌بینیم هنوز حال انتظار در آنها هست و هنوز انگار پر نشده‌اند و خودم دلم نمى‌آید با اینکه خسته هستم [تمام کنم] لذا مطلب را ادامه مى‌دهم ولى در سایر موارد باید رعایت کرد.