
فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک
نقش خلوت و تفکر در شناخت حقیقت نفس و فعلیتهای وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عقلی و فلسفی در زندگی شخصی و اجتماعی میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به فلسفه، آن را ابزاری برای انطباق تشریع با تکوین و شناخت دقیق موقعیت انسان در عالم هستی معرفی میکنند. محور اصلی بحث، ضرورت خلوت و دوری از هیاهوی اجتماع برای بازگشت به خویشتن و درک حقیقت نفس است. استاد با استناد به سیره بزرگان و اولیاء الهی، خلوت را بستری برای فهم استعدادهای ذاتی و عبور از صورتهای اعتباری میدانند. در ادامه، با تحلیل مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماده، صورت و جنس، معنای «فقر ذاتی» و «فعلیت» تبیین میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به تفاوت میان صورتهای ظاهری و حقایق باطنی، بر لزوم تسلیم در برابر واقعیتهای هستی و آمادگی برای پذیرش حقیقت در مسیر سلوک و ظهور تأکید میورزند.
فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عقلی و فلسفی در زندگی شخصی و اجتماعی میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به فلسفه، آن را ابزاری برای انطباق تشریع با تکوین و شناخت دقیق موقعیت انسان در عالم هستی معرفی میکنند. محور اصلی بحث، ضرورت خلوت و دوری از هیاهوی اجتماع برای بازگشت به خویشتن و درک حقیقت نفس است. استاد با استناد به سیره بزرگان و اولیاء الهی، خلوت را بستری برای فهم استعدادهای ذاتی و عبور از صورتهای اعتباری میدانند. در ادامه، با تحلیل مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماده، صورت و جنس، معنای «فقر ذاتی» و «فعلیت» تبیین میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به تفاوت میان صورتهای ظاهری و حقایق باطنی، بر لزوم تسلیم در برابر واقعیتهای هستی و آمادگی برای پذیرش حقیقت در مسیر سلوک و ظهور تأکید میورزند.
فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک
16فرق ظهور امام زمان علیهالسّلام با انقلابها
ظهور امام زمان علیهالسّلام این نیست که شما خیال بکنید که فردا یک دولتى مىرود و یک دولتى مىآید و یک حکومتى مىرود و یک حکومتى مىآید مثل انقلابات و کودتاهایى که در دنیا مىشود نه، دیگر باطن مردم فقط حضرت را مىطلبد. الآن اینطورى نیست. هنوز کار داریم! اگر باطن اینطور نباشد حضرت براى چه بیاید؟! کارى ندارد! باطن به اینجا مىرسد که دیگر هیچ راهى نیست فقط یک راه هست! همه را دیدیم و همه آمدند در این صدها سال، حکام و اُمرا و سلاطین آمدند!
تلمیذ: ظهور صغرىٰ و کبرىٰ چیست؟
استاد: اینها ساختگی است! ما یک همچنین چیزهایی نداریم! ظهور کبرىٰ، صغرىٰ، اصغر و اکبر و این چیزها است که خودشان مىگویند، نداریم! بعد هم که طول مىکشد مىگویند که حالا صغرىٰ دیر شد و کبرىٰ چه شد! البته شاید اسم مقدمۀ براى این مسئله را صغرىٰ گذاشتند. بالأخره هر چیزى مقدمه مىخواهد و پذیرش آن حضرت مقدمه مىخواهد. وقتى که حضرت مىآید دیگر به عدل مىآید به عدل آمدن یعنى چه؟ یعنى در خانۀ بنده مىآید و مىگوید که از این خانه بلند شو برو بیرون! این خانه به درد تو نمىخورد و یک خانۀ دیگر به دردت میخورد! بنده حاضر هستم یا نه؟ باید این پذیرش باشد یا نه؟ مىگویم که آقا من براى خانۀ خودم اینقدر زحمت کشیدم شما همینطورى مىگویید که بلند شو و یک جاى دیگر برو؟!
تلمیذ: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا﴾.1
استاد: نه این حداقلش است.
تلمیذ: این ایمان خیلى پایین است.
استاد: خب ما که ایمان شما را نداریم! ما به اندازۀ خودمان داریم. یعنى تسلیم در برابر همه چیز، مسئله این است! تسلیم در برابر فقط یک واقع!
تلمیذ: این آیه عجیب است مىگوید: در نفسش هیچ حرجی نماند.
استاد: خب بله، پذیرش باز اشکال ندارد آدم با غرغر هم گاهی مىپذیرد. من این مطلب را در مواردى دربارۀ مرحوم آقا مىدیدم.
- . سوره نساء (4) آیه 65. امام شناسى، ج 5، ص 25:
«سوگند به پروردگار تو (اى پیامبر) كه این مردم ایمان نمىآورند مگر آنكه در مشاجرات و مرافعاتى كه بین آنها اتّفاق مىافتد، تو را بهعنوان قاضى و حكم قرار دهند، و پس از آنكه حكم كردى، ابداً در دل خود نسبت بدان حكم، گرچه بر علیه ایشان باشد، گرفتگى و ناراحتى نداشته باشند، و به تمام معنى الكلمه تسلیم باشند.»
- . سوره نساء (4) آیه 65. امام شناسى، ج 5، ص 25:
