اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک

نقش خلوت و تفکر در شناخت حقیقت نفس و فعلیت‌های وجودی

14٬238
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عقلی و فلسفی در زندگی شخصی و اجتماعی می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به فلسفه، آن را ابزاری برای انطباق تشریع با تکوین و شناخت دقیق موقعیت انسان در عالم هستی معرفی می‌کنند. محور اصلی بحث، ضرورت خلوت و دوری از هیاهوی اجتماع برای بازگشت به خویشتن و درک حقیقت نفس است. استاد با استناد به سیره بزرگان و اولیاء الهی، خلوت را بستری برای فهم استعدادهای ذاتی و عبور از صورت‌های اعتباری می‌دانند. در ادامه، با تحلیل مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماده، صورت و جنس، معنای «فقر ذاتی» و «فعلیت» تبیین می‌شود. در نهایت، ایشان با اشاره به تفاوت میان صورت‌های ظاهری و حقایق باطنی، بر لزوم تسلیم در برابر واقعیت‌های هستی و آمادگی برای پذیرش حقیقت در مسیر سلوک و ظهور تأکید می‌ورزند.

فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عقلی و فلسفی در زندگی شخصی و اجتماعی می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به فلسفه، آن را ابزاری برای انطباق تشریع با تکوین و شناخت دقیق موقعیت انسان در عالم هستی معرفی می‌کنند. محور اصلی بحث، ضرورت خلوت و دوری از هیاهوی اجتماع برای بازگشت به خویشتن و درک حقیقت نفس است. استاد با استناد به سیره بزرگان و اولیاء الهی، خلوت را بستری برای فهم استعدادهای ذاتی و عبور از صورت‌های اعتباری می‌دانند. در ادامه، با تحلیل مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماده، صورت و جنس، معنای «فقر ذاتی» و «فعلیت» تبیین می‌شود. در نهایت، ایشان با اشاره به تفاوت میان صورت‌های ظاهری و حقایق باطنی، بر لزوم تسلیم در برابر واقعیت‌های هستی و آمادگی برای پذیرش حقیقت در مسیر سلوک و ظهور تأکید می‌ورزند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک

9
  • و كَذلِك الصورةُ فیه هی الجسمیةُ و الاتصالُ كَما أنَّ الفَصلَ لَه هوَ مفهومُ قولِنا المُمتَد و هوَ أمرٌ بسیطٌ لا یَدخلُ فیه شی‌ءٌ لا عاماً و لا خاصاً على ما علیه المحققون.

  • «صورت در آن جنس عبارت از همان جسمیت و اتصال است، وقتى که این صورت به آن جنس که همان جوهر ممکن فى نفسِ ذاتِه هست، آن جوهرى که امکان ذاتى دارد وقتى که صورت به او تعلق بگیرد آن صورت، صورت جمسیةُ اتصال جسم مى‌شود، مى‌گوییم: هذا جسمٌ. البته جسم هم باز بدون صورت نمی‌شود. بله، جسمیت از غیر جسمیت به‌واسطۀ این جدا مى‌شود ولى باز خود جسمیت یک صورت دیگرى مى‌خواهد. فصل براى این جسمیت عبارت از امتداد است و آن امتداد این یک امر بسیطى است که چیزى در او داخل نمى‌شود ـ نه به طور عموم و نه به طور خاص ـ چون امتداد مشخص است که در سه جهت طول و عرض و عمق است و این به‌نحو عموم فصلیت براى این شی‌ء است و احتیاج به چیزى و ضمیمه‌اى ندارد و خود این، حقیقت آن جسمیت را تشکیل مى‌دهد.»

  • حیثُ ذَكروا أنَّ ذكرَ الشی‌ء فی تفسیرِ المُشتقّات بیانٌ لِما رجعَ إلیه الضمیرُ الذی یَبرُزُ فیه لا غیر.

  • «ذکر شیء در تفسیر مشتقات، بیان آن چیزى هستند که ضمیر به آنها برمى‌گردد که بروز دارد» مثلاً وقتى مى‌گوییم: الناطقُ شی‌ءٌ لهُ النُطق منظور این نیست که ناطق جنسٌ لهُ النطق، جنس اینجا داخل نیست ناطق جسمٌ له النطق، جسم نیست ناطق مادةٌ لهُ النطق اینها نیست، این شی‌ءٌ له النطق این شى به همان حقیقت ناطقیت برمى‌گردد، منتها در بیان تعریف اشیاء براى تقریب ذهن شی‌ء را مى‌آوردند اگر هم شىء را نیاورند طورى نیست. اینکه مى‌گوییم: الناطق شی‌ءٌ لهُ النطق نه‌اینکه یک چیزى باشد مثل الأبیض شی‌ءٌ لهُ البَیاض که شی‌ءٌ منظور کتاب است له البیاض که براى او این بیاض و سفیدى است. این معناى ابیض است؟ نه! أبیض، یعنى الکتابُ المقیّدةُ بالبَیاض روى هم، نه به‌تنهایى، اگر تنهایى باشد بنابراین به خود کتاب باید ابیض گفته بشود درحالی‌که اگر این سواد نباشد شما دیگر به این نمى‌توانید اسود بگویید. اگر این بیاض نباشد شما دیگر نمى‌توانید به این صفحه ابیض بگویید؟! چه وقت شما به این صفحه ابیض گفتید؟ وقتى هردوى اینها باهم در جلوى چشم شما قرار گرفتند نه به‌تنهایى، نه این پنبه‌اش و نه این ماده‌اش! چون پنبۀ بدون بیاض قابل ادراک و لمس نیست. احساس مى‌کنید ولى نمى‌توانید ببینید و آن به تنهایى [ابیض] نیست حتى خود پنبه و خود کتان، و بیاضیت خود او هم باز عبارت از یک حقیقت مبهمه نیست که بیاض بر او عارض شده است بلکه نفس همین بیاضى که الآن داریم مشاهده مى‌کنیم این شی‌ءٌ له البیاض است نفس این ورق و قرطاسى که الآن‌ داریم مشاهده مى‌کنیم این شئٌ له البیاض به فناء ماده در صورت بیاضیت است و در این حقیقت بیاضیت که الآن این ماده فانى شده است و به‌صورت قرطاس ابیض ظاهر شده است لذا شی‌ءٌ له، دلالت بر حقیقت مبهمه نمى‌کند بلکه دلالت بر همان صورت فصلیۀ خارجیه مى‌کند منتها با این بیان است. اگر در همین بیان شی‌ءٌ نمى‌گفتند بهتر بود تااینکه ایجاد اشکال نکند. الناطقُ هوَ الناطِق، الحقیقةُ النطقیةُ نه شی‌ءٌ له که یک خورده انسان عادت دارد بر اینکه در مسائل حسّى بیشتر حسش را به‌کار ببرد تا آن مبانى عقلى خودش را، این شیء خودش در اینجا غلط انداز است!

/