اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک

نقش خلوت و تفکر در شناخت حقیقت نفس و فعلیت‌های وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عقلی و فلسفی در زندگی شخصی و اجتماعی می‌پردازند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به فلسفه، آن را ابزاری برای انطباق تشریع با تکوین و شناخت دقیق موقعیت انسان در عالم هستی معرفی می‌کنند. محور اصلی بحث، ضرورت خلوت و دوری از هیاهوی اجتماع برای بازگشت به خویشتن و درک حقیقت نفس است. استاد با استناد به سیره بزرگان و اولیاء الهی، خلوت را بستری برای فهم استعدادهای ذاتی و عبور از صورت‌های اعتباری می‌دانند. در ادامه، با تحلیل مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماده، صورت و جنس، معنای «فقر ذاتی» و «فعلیت» تبیین می‌شود. در نهایت، ایشان با اشاره به تفاوت میان صورت‌های ظاهری و حقایق باطنی، بر لزوم تسلیم در برابر واقعیت‌های هستی و آمادگی برای پذیرش حقیقت در مسیر سلوک و ظهور تأکید می‌ورزند.

فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک

2
  • اینکه بزرگان مى‌رفتند و از خانواده دور مى‌شدند و هفته‌ها حتى ماه‌ها در بین سال جایى براى خلوت داشتند و علت اینکه امثال مرحوم قاضى فاصله می‌گرفتند و علت اینکه پیغمبر غار حراء مى‌رفت و از مکه و تمام جریانات مکه فاصله مى‌گرفت چه بود؟! مگر همان عبادتى را که در غار حراء مى‌کرد نمى‌توانست در خانۀ خودش بکند؟! چه کسى در خانۀ خودش مزاحم بود؟! قضیه چه بوده است؟! این نفس باید از اجتماع فاصله بگیرد و برود در یک جاى خلوت تا بفهمد چه خبر است! انسان با بودن در این اجتماع و این مردم و سروکله زدن با اینها نمى‌تواند به آن خودىِ خود برسد و نمى‌تواند به آن وضعیت خودش برسد! لذا مى‌بینیم بزرگان همه در منازل خودشان قبلاً یک‌ اتاق اختصاصى براى خود داشتند و کسى را راه نمى‌دادند! مرحوم والد هم همین‌طور بود، بنده یادم هست. روزها بود که ایشان به اتاقى که در پشت‌بام بود مى‌رفتند و مشغول خودشان بودند! این‌طور نبود که فقط ذکر بگویند، نه، وقتى که آن بالا مى‌رفتند در بسته مى‌شد یعنى کسى حق نداشت بیاید، انگار ایشان در منزل نیستند، کسى نمى‌توانست تماس بگیرد البته به اذکار و مسائلشان هم مى‌پرداختند و مى‌رسیدند، این به جاى خود بود و مطالعات، درس، رسیدن به مسائل مردم، مراجعات و این حرف‌ها در شب و در جای خودش به جاى خود بود. ولى این مسئله باید باشد بى‌جهت نبوده است که اینها [این‌گونه رفتار] مى‌کردند چطور مى‌شود که آدم صبح تا شب [مشغول] سروکله زدن با افراد، درس، بحث و این حرف‌ها و بعد هم دوباره روز از نو [روزی از نو]؟! [انسان] جایى مى‌خواهد و یک حسابى مى‌خواهد و خلوتى مى‌خواهد که این‌طور باشد. مرحوم قاضى براى چه این نیمۀ آخر ماه رمضان مى‌رفتند، دهۀ آخر را مى‌رفتند، چرا؟! مگر در نجف بودن چه اشکالى دارد؟! پیش امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بودن که اشکال ندارد خیلى خوب است ولى بالأخره آدم باید با این مردم سروکله بزند و این مردم را باید ببیند؟! می‌گویند که سلام علیکم حال شما [چطور است] مدتى است شما را نمى‌بینیم آن یکى مى‌آید می گوید که آقا مدتى است که شما را نمى‌بینیم! یکى دیگر می‌گوید که آقا چه زمانی منزل تشریف دارید خدمتتان برسیم؟! آن یکى این، آن، آن، آن هیچ! همه‌اش رفت! همه‌اش بین این و آن پخش شد همه‌اش تکه‌تکه شد و یکى‌‌یکى برداشت به این و آن داد و دیگر چیزى براى خودش نماند و چیزى براى موقعیت خودش پیدا نکرده است که دارد چیز می‌کند!