
فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک
نقش خلوت و تفکر در شناخت حقیقت نفس و فعلیتهای وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه مباحث عقلی و فلسفی در زندگی شخصی و اجتماعی میپردازند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به فلسفه، آن را ابزاری برای انطباق تشریع با تکوین و شناخت دقیق موقعیت انسان در عالم هستی معرفی میکنند. محور اصلی بحث، ضرورت خلوت و دوری از هیاهوی اجتماع برای بازگشت به خویشتن و درک حقیقت نفس است. استاد با استناد به سیره بزرگان و اولیاء الهی، خلوت را بستری برای فهم استعدادهای ذاتی و عبور از صورتهای اعتباری میدانند. در ادامه، با تحلیل مباحث دقیق فلسفی پیرامون ماده، صورت و جنس، معنای «فقر ذاتی» و «فعلیت» تبیین میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به تفاوت میان صورتهای ظاهری و حقایق باطنی، بر لزوم تسلیم در برابر واقعیتهای هستی و آمادگی برای پذیرش حقیقت در مسیر سلوک و ظهور تأکید میورزند.
فایده فلسفه در خودشناسی و سلوک
3این مرحوم آخوند به بیرون رفت و از این اغیار و از این اهل دنیا در هر صنف و لباسى فاصله گرفته است! حرف خدا زدن هم گناه است! ایشان دارد حرف خدا را مىزند، فلسفه دارد از خدا مىگوید. خب بلند شو بیا جوابش را بده اما چرا فحشش مىدهی و طردش مىکنی؟! چرا عوام الناس را بر علیه او تحریک مىکنی؟! آخر چرا یک مشت لات را مىفرستی؟! چقدر در همین اصفهان مرحوم آخوند را دنبال کردند و اذیت کردند و فحش دادند! همین علماء و آخوندهاى اصفهان بالأخره کارى کردند که شاه عباس آمد از مرحوم آخوند تقاضا کرد که آقا بلند شو از اصفهان بیرون برو! خودش تقاضا کرد! آخرسر وقتى دید که ایشان نمىرود، گفت: آقاجان شما مىخواهى زنده باشى یا نه؟! وقتى مسئلۀ «آقا سر جایت بنشین و حرف نزن» را گوش نداد کمکم قضایا جدىتر خواهد شد! بلند شد به قم آمد و بعد هم مدتى در قم ماند در همین مدرسۀ فیضیه آمد که آن موقع به این شکل نبود خیلى کوچک و خیلى مختصر بود بعد توسعه پیدا کرد، در زمان مرحوم آخوند [مدرسۀ فیضیه] به این کیفیت نبود، ایشان در اینجا آمد و اول کسانى که با ایشان مخالفت کردند همین روحانیون و آخوندهاى اینجا بودند خب مىدانستند ـ و مىشنیدند ـ اینجا را دوباره مىخواهد مثل اصفهان بکند و منبعِ چه بکند و هیچ. ایشان آمد و پیش حضرت معصومه علیهماالسّلام رفت و گفت که مخلصیم و چاکریم و نوکریم ولی ما با این وضعیت نمىتوانیم اینجا باشیم. به بیرون قم رفت در کوهستان ـ کهَک ـ آنجا بود که هم نزدیک قم باشد هر وقت خواست بیاید زیارت کند و هم اینکه دور باشد.
اتفاقاً ما یک دفعه منزل ایشان در کهک رفتیم نگاه کردیم و دیدیم و به رفقا گفتم: آدم که اینجا میآید مثل اینکه نوشتنش مىگیرد یعنى یک چیزیاش میشود! اصلاً وارد خانه و حال و هوا و آن وضع هندسى منزل و اینها که میشوید خیلى جالب و باب طبع [ایشان بوده است] و به نظر مىآید ایشان در آن حال و هوا بوده است. خب اینها در آنجا رفتند به خودسازى خودشان برسند چه بدبختىها و چه بیچارگىهایى دارند! چهکار کنند! به خدا کسانى که این حرفها را زدند کاه و یونجه نخورده بودند! تو که یک صفحۀ این اسفار را نمىتوانى بىغلط بگویى پس برای چه بلند میشوی مىآیى و مىگویى که آقا ما هم مىتوانیم اسفار بگوییم ولى این اسفار همهاش چرتوپرت است؟! تو بلند شو بیا جلوى من دو خط بىغلط این را معنا کن من به تو اجازۀ اجتهاد مىدهم! یعنی چه این حرفها را همینطوری میزنند و هرکسى هر شر و ورى از دهانش بیرون مىآید؟! نه حسابى و نه کتابى و نه ضابطهای! آخر صحبت کردن راجع به اینها شر و وِر و عبث و لغویات است؟! فقط از اینکه گربۀ سَکونى چندتا زاییده است آن فقط مطالب درست و حسابى در این مملکت است؟!
