اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت

تحلیل فلسفی نسبت میان جوهر و تعینات وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق فلسفی پیرامون کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت می‌پردازند. بحث با بررسی اشکالات وارد بر نحوه انتزاع مفاهیم کلی از حقایق خارجی آغاز شده و با تحلیل جایگاه جوهر به عنوان جنسِ مشترک میان ماده و صورت ادامه می‌یابد. استاد با عبور از نگاه محدود مادی، بر این نکته تأکید می‌کنند که ماده و صورت هر دو مراتب وجودی هستند و ذهن با نگاه به این حقایق، مفاهیم جنس و فصل را انتزاع می‌کند. در ادامه، با اشاره به سیر تغییرات و صور متعددی که بر ماده عارض می‌شود، به این نتیجه می‌رسند که ماده به دلیل ابهام ذاتی و قابلیت پذیرش صورت‌های گوناگون، منشأ اصلی انتزاع جنس است. این جلسه با تبیین تفاوت نگاه توحیدی و نگاه دنیوی به حوادث و تغییرات عالم، به پایان می‌رسد.

کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت

5
  • تبیین حدیث «عَلیکم بِالأحداث»

  • ولى جوان و نوجوان و بچه این‌طور نیست، آنها صاف هستند چون تعلق ندارند! چون هنوز این مسائل براى آنها چیز نشده است! اجراى عدالت و توقع عدالت را در جوان و نوجوان مى‌بینید! «عَلیک بِالأحداث»؛1 اینکه پیغمبر فرمودند که دنبال جوان‌ها بروید به‌خاطر این است که بابا دم شتر به زمین مى‌رسد یک حرف در کلۀ پیر شصت‌ساله بکنید! بیخود وقت خودت و وقت طرف را تلف نکن! «عَلیک بِالأحداث»! تو دارى حرف از فطرت مى‌زنى و حرف از مبانى اسلام و شرع مى‌زنى و حرف از صداقت دارى مى‌زنى و حرف از دورى از کلک و دروغ دارى مى‌زنى و حرف از رفتن به‌سمت توحید مى‌زنى، در کلۀ آن آدمی که هفتاد‌ساله است نمى‌رود! بیخود خودت را اذیت نکن و زحمت هم نکش! حرف را بزن و برو، گرفت گرفت! آنکه در کله‌اش مى‌رود آن کسى است که فطرت و وضعیت و موقعیتش با آنچه را که تو مى‌گویى مى‌خواند! دنبال او برو و برو دست او را بگیر و آن را محکم کن و نگذار دنبال خطا و فلان برود!

  • دیده‌اید آدم گاهى اوقات که با جوان‌ها و نوجوان‌ها صحبت مى‌کند کمی که حرف مى‌زند [می‌گویند که] آقا راست مى‌گویى، درست است. ولى [با پیرها که حرف می‌زنید] زبان آدم مو درمى‌آورد! هرچه مى‌گویید بیربیر عین دیوار به آدم نگاه مى‌کند! خب بابا یک چیزى بگو؛ یا بگو درست است [یا بگو درست نیست]! مى‌نشیند فکر مى‌کند که بگویم یا نگویم؟! اقرار کنم؟! اعتراف کنم یا نکنم؟! اعتراف کنم فردا آن‌طور مى‌شود! آن آقا بُل مى‌گیرد و بهانه مى‌گیرد! کوفت و مرض! خب اینکه طرز [رفتار] نیست! او را رها کن! «عَلیک بِالأحداث»! اینها را رها کنید، اینها به همان وضعیت خو گرفتند و دیگر توقعی از آنها نیست! مگر دیگر معجزه‌اى رخ بدهد و فقط معجزه بشود که یک تغییر و تحولى پیدا بشود! ولى آن جوان [این‌طور نیست]! نماز نمى‌خواند ولی انسان احساس مى‌کند دنبال صداقت است، دنبال راستى است، نمى‌خواهد کلک بزند و صاف است! وقتى که نگاه مى‌کند یک نفر که او هم مثل خودش مى‌خواهد صاف باشد یک‌دفعه مى‌بینى که آمد جلو و پرده‌ها را کنار زد و صنف را کنار زد و تحزّب و اینها را کنار زد و جلو آمد و گفت: آقا مخلص و نوکرت هستم! اینکه مى‌گوید: نوکر و مخلصت هستم برای چیست؟! به‌خاطر این است که [می‌گوید:] بابا من همیشه کلک دیدم، همیشه دروغ و نفاق و اینها را مشاهده کردم! تو دارى یک‌طور دیگر حرف مى‌زنى و یک قسم دیگر صحبت مى‌کنى و یک مسئلۀ دیگری مى‌گویى! این را که احساس مى‌کند، دارد کلک مى‌زند یا نه؟! کلک نمى‌زند، بلکه دارد آن فضایی که خودش در آن قرار دارد را براى انسان بیان مى‌کند.

    1. الکافی، ج 8، ص 93.