اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت

تحلیل فلسفی نسبت میان جوهر و تعینات وجودی

14٬298
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق فلسفی پیرامون کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت می‌پردازند. بحث با بررسی اشکالات وارد بر نحوه انتزاع مفاهیم کلی از حقایق خارجی آغاز شده و با تحلیل جایگاه جوهر به عنوان جنسِ مشترک میان ماده و صورت ادامه می‌یابد. استاد با عبور از نگاه محدود مادی، بر این نکته تأکید می‌کنند که ماده و صورت هر دو مراتب وجودی هستند و ذهن با نگاه به این حقایق، مفاهیم جنس و فصل را انتزاع می‌کند. در ادامه، با اشاره به سیر تغییرات و صور متعددی که بر ماده عارض می‌شود، به این نتیجه می‌رسند که ماده به دلیل ابهام ذاتی و قابلیت پذیرش صورت‌های گوناگون، منشأ اصلی انتزاع جنس است. این جلسه با تبیین تفاوت نگاه توحیدی و نگاه دنیوی به حوادث و تغییرات عالم، به پایان می‌رسد.

کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق فلسفی پیرامون کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت می‌پردازند. بحث با بررسی اشکالات وارد بر نحوه انتزاع مفاهیم کلی از حقایق خارجی آغاز شده و با تحلیل جایگاه جوهر به عنوان جنسِ مشترک میان ماده و صورت ادامه می‌یابد. استاد با عبور از نگاه محدود مادی، بر این نکته تأکید می‌کنند که ماده و صورت هر دو مراتب وجودی هستند و ذهن با نگاه به این حقایق، مفاهیم جنس و فصل را انتزاع می‌کند. در ادامه، با اشاره به سیر تغییرات و صور متعددی که بر ماده عارض می‌شود، به این نتیجه می‌رسند که ماده به دلیل ابهام ذاتی و قابلیت پذیرش صورت‌های گوناگون، منشأ اصلی انتزاع جنس است. این جلسه با تبیین تفاوت نگاه توحیدی و نگاه دنیوی به حوادث و تغییرات عالم، به پایان می‌رسد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت

8
  • تبیین شخصیت عمرو عاص و معاویه

  • عمرو عاص خیلی به معاویه کمک کرد و آنها با همدیگر سر یک سفره بودند و هرکدامشان هم ختم روزگار بودندها! یعنى معاویه از او بدتر و او از معاویه بدتر! اصلاً جفتشان چیز بودند! یک حکایتی هست که من خیلى وقت پیش خوانده بودم؛ معاویه احساس کرد که عمروعاص دارد در خود دربار یک افرادی براى خودش جمع مى‌کند و یک مسائلى [انجام می‌شود]! یک روز به یکى از اینها مطلبى گفت و دید که انجام نداد! معاویه خیلى زرنگ بود، از آن کلک‌هاى نمرۀ یک بودها! کلک عجیبى بود! دست پدرش ابوسفیان را بسته بود! معاویه خیلى عجیب بود، معاویه خیلى چیز بود. گفت: این آدمى نبود که این‌طور کند! این ما را دور زده است. رفت تحقیق کرد و‌ فهمید که قضیه چه بوده است. گفت: حالا حسابت را مى‌رسم. قضیۀ این راه‌ها به جناب همپالکى ختم مى‌شود! گفت: با ما هم بله؟! با همه بله، با ما هم بله! بعد یک‌دفعه او را یک جا گیر آورد و خلاصه دو نفر را فرستاد که بروید او را بیاورید. آمد و نشست و بعد این‌هم یک‌مرتبه یک بازى درآورد! در یک قضیه‌اى که این یک کارى کرده بود، آنها را به‌عنوان شاکى خواسته بود که به اینجا بیایند و او را هم درمقابلش حاضر کنند و برای کارى که انجام داده است دستور قتل عمرو عاص را صادر کند! زمینه‌اى بود دیگر! همیشه از این زمینه‌ها و از این بساط‌ها هست! اگر طرف کارى هم نکرده باشد درست مى‌شود! بالأخره همه چیز درست مى‌شود! همیشه ابوسفیانى داریم، عمروعاصى داریم، معاویه‌اى داریم و فقط على است که یک دانه هست! على همیشه یک دانه هست و آن‌هم امام زمان علیه‌السّلام است والاّ همه چیز هست! الحمدلله فراوان هست!

  • خلاصه این گفت: بیایند و آمدند. نشسته بود و یک‌دفعه این دوتا آمدند و نشستند و اقامۀ دعوا کردند که این این‌طور [کرده است]! معاویه ناراحت شد و فلان و این چیزها و بازی‌هایى که خودش بلد بود [را اجرا کرد]! گفت: بله اینجا عدالت است! وقتى که این‌طور شده و این‌هم یک هم‌چنین جرمى است و یک شخصى مثل شما یک هم‌چنین جرمى انجام بدهد دیگر چه اطمینانى هست به اینکه در نبود ما از این قضایا نشود؟! گفت: هر کارى مى‌خواهى بکن. خلاصه آمدند و گفتند که ما مى‌خواهیم اعدام کنیم و بکشیم. گفت: بله بفرمایید. عمروعاص ـ او هم مثل معاویه است دیگر! ـ رو کرد به معاویه و گفت: مخلص شماییم بگو قضیه چیست؟! گفت: پدرسوخته من این چند ماهى که صدایم درنمى‌آید و تو داری هر غلطى مى‌کنى، خیال کردى که من نمى‌فهمم؟! دارى در دربار من براى خودت یار جمع مى‌کنى؟! می‌خواهی برای من کودتا کنى؟! این دوتا شمشیر را مى‌بینى؟! هرکدام پایین بیاید تو مرخصی! بلند شو برو دنبال کارت و دیگر از این غلط‌ها نکن و بدان هرجا که بروى تمام عیون من دنبالت هستند، حالا هر جایی مى‌خواهى بروى برو! یک چیزى به او نشان داد و گفت حالا به مصر برو، بعد از این قضیه او را فرستاد. گفت: در هر جا عیون من هستند! در هر اتاقی هستند! اگر بخواهى آنها را بردارى، بدان آن روز روزى است که دیگر مسئله تمام است و فلان!

/