
کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت
تحلیل فلسفی نسبت میان جوهر و تعینات وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق فلسفی پیرامون کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت میپردازند. بحث با بررسی اشکالات وارد بر نحوه انتزاع مفاهیم کلی از حقایق خارجی آغاز شده و با تحلیل جایگاه جوهر به عنوان جنسِ مشترک میان ماده و صورت ادامه مییابد. استاد با عبور از نگاه محدود مادی، بر این نکته تأکید میکنند که ماده و صورت هر دو مراتب وجودی هستند و ذهن با نگاه به این حقایق، مفاهیم جنس و فصل را انتزاع میکند. در ادامه، با اشاره به سیر تغییرات و صور متعددی که بر ماده عارض میشود، به این نتیجه میرسند که ماده به دلیل ابهام ذاتی و قابلیت پذیرش صورتهای گوناگون، منشأ اصلی انتزاع جنس است. این جلسه با تبیین تفاوت نگاه توحیدی و نگاه دنیوی به حوادث و تغییرات عالم، به پایان میرسد.
کیفیت اخذ جنس و فصل از ماده و صورت
1درس ششصد و هفتاد و هفتم
بیان اشکال در باب اخذ جنس از ماده نه از فصل و صورت و پاسخ به آن (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
فَقد ظَهرَ وجهُ کونِ الجنسِ فى الماهیةِ الجسمِ مأخوذاً مِنَ الهیولیٰ و الفصلِ مِنَ الصورةِ و هکذا الحکمُ فى نَظائرِه مِنَ الحقائقِ الترکیبیَة بإجزاءِ ما ذَکَرناهُ فیه و لَنا فى هذا المقامِ زیادةُ تحقیقٍ و توضیحٍ لِلكلام ...1
اشکال بر کیفیت اخذ جنس از ماده
اشکالى که دیگران نسبت به این مسئلۀ کیفیت اخذ جنس از ماده ـ نه از صورت ـ کرده بودند برایناساس بود که جنس یک مفهوم عام و مشترکى است که هم در ماده و هم در صورت وجود دارد؛ در هردوى آنها جنس وجود دارد و هردوی آنها در صورت جسمیت، فصل دارند. وقتى که یک جسم را ملاحظه کنید مىبینید که از یک ماده و صورتی مرکب شده است؛ همۀ اجسام خارجى ترکیب ماده و صورت خارجى است مانند ترکیب و مادۀ صورت ذهنى منتها در صورت خارجى مسئله روشنتر و واضحتر است والاّ همانطوریکه قبلاً خدمتتان عرض کردم حتى در صور ذهنیه هم جنس و فصل داریم و امکان ندارد که ذهن بدون جنس و فصل یک صورتى ترسیم کند! همان مادهای را که مىگیرد و در وعاء نفس خودش به آن جنبۀ کلیت مىدهد، جنس براى صورت است و بعد آن تشکّل و فعلیتی که به او مىدهد، فصل براى آن صورت خواهد بود منتها خب این یک جنس و فصلى است که وزن ندارد، گرم ندارد، سایه ندارد و ثقل ندارد و براى خودش یک حقیقت مجرده است ولى آن حقیقت مجرده بالأخره نحوٌ مِنَ الوجود است؛ نحوٌ مِنَ الوجود که شکل پیدا کرده و در آن تشکّلش صورت خاصى دارد مانند اشیاء خارجى که آنها هم نحوٌ مِنَ الوجود هستند. مگر حتماً باید وجود، وجود یک فیل، زرافه، نهنگ، کشتى، کوه و اینها باشد؟! تمام اشیائى که در خارج تحقق پیدا مىکنند ـ ولو به ذره ـ داراى کیفیت همان نحوٌ منَ الوجود هستند و از این نظر تفاوتى نمىکند منتها وجودات مختلف هستند و در آن حقیقت وجودیۀ خودشان وجودات فرق مىکنند و داراى مراتب هستند و در هر مرتبۀ نزولی شکل خاصى به خود مىگیرند و آن شکل خاص همان مرتبۀ وجودى آنها را تشکیل مىدهد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 38 و 39.
