اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت

بررسی فلسفی اولویت ماده بر صورت در انتزاع مفاهیم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق فلسفی پیرامون نحوه انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. بحث با طرح اشکالی مبنی بر اینکه چرا جنس باید از ماده اخذ شود و نه از صورت، درحالی‌که هر دو دارای جوهر هستند، آغاز می‌شود. در ادامه، با تکیه بر مبانی فلسفی و کیفیت اخذ مشتق، پاسخ مرحوم آخوند تبیین می‌گردد که چگونه جنس به دلیل ابهام و اشتراک، اولویت انتزاع از ماده را دارد. در بخش دوم، استاد با عبور از نگاه مشّایی و استصحاب قهقرا، به تبیین جایگاه علیت در فلسفه اشراق و عرفان نظری می‌پردازند و با ذکر مثال‌هایی از کرامات اولیای الهی، نشان می‌دهند که چگونه حقیقت علیت، بدون نیاز به مسبوق بودن به سابقه مادی، در خارج ظهور می‌یابد. در پایان، با نقد رویکردهای سطحی در برخورد با مسائل اجتماعی و قضایی، بر اهمیت توجه به انگیزه‌ها و باطن افعال در احکام شرعی تأکید می‌شود.

تبیین کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت

17
  • خدا مرحوم آقاى غروى را رحمت کند ایشان مى‌گفت که در اواخر عمر میرزا غلامرضاى زنجانى همه‌کارۀ این آقاى شریعتمدار بود یعنى براى خودش قدرتى بود و اصلاً به دولتی‌ها دستور مى‌داد! من میرزا غلامرضا را دیده بودم ایشان دستور مى‌داد و [الآن هم] فوت کرده است. یک دفعه شخصی آمده بود از دست رئیس ساواک قم ـ محمدى یا کامکار بود نمى‌دانم یکى از این دو تا بودند ـ به شکایت آمده بود مثلاً کسى را واسطه کرده بود و او آمده بود، او گفته بود که برو پى کارت و نمى‌دانم فلان و تو چه کسى هستى و اینها، این هم آمد به این گفت، او‌ گفت: فردا مى‌روى به او مى‌گویى که فلانی گفت یا انجام بده یا تا ظهر تو را از [جایگاهت برکنار مى‌کنم]! این‌طوری بوده است! و وقتى که رفت گفت خلاصه طرف ماست‌هایش را کیسه کرد! گفت: یا انجام بده یا تا ظهر برکنارت می‌کنم. بعد هم که فوت مى‌کند یک اختلافاتى بین ایشان و آقاى شریعتمدار پیش می‌آید سر مسائل مالى و خیلى مسائل زیادى بوده است.

  • خلاصه مرحوم آقاى غروى می‌گفتند: یک روز من در حجره بودم دیدم که در مى‌زنند، دَم در رفتم دیدم ایشان آمده است، این حاج غلامرضا به حجره کسى برود؟! اصلاً سابقه نداشته است. آن موقع ایشان در مدرسۀ حجتیه بوده است. گفتم که بفرمایید و ایشان آمد و گفت که من یک خوابى دیدم ـ حالا شاید خدا مى‌خواسته دستگیرى کند و دستش را بگیرد ـ البته ایشان خوابش را گفت ولی چون گفتند نگو، من نمی‌گویم. خلاصه آمدم ببینم که قضیه چیست. ایشان هم مى‌گفت: من به او گفتم که شما دو سال دیگر بیشتر در این دنیا نَمى‌مانى! بیچارۀ، بدبخت! دو سال دیگر خداحافظى مى‌کنید! خلاصه خیلى مضطرب و فلان شد که چه کنم و این حرف‌ها و مى‌گفت که شروع کردم به او گفتن. آن‌وقت همۀ کارها زیر سر این بوده است، باید بروى آن کسانى که چه کردى، فلان کردی، آبرو بردى و هتک حیثیت کردى یکى‌یکى فلان بکن. گفت که همۀ این کارها را مى‌کنم و رضایتشان را جلب مى‌کنم به هر نحوى که شده است! گفتم که شما از این به بعد هم دیگر نباید در خانه بنشینى و هر کسى هم که با تو کار دارد به‌صورت ایستاده دور حیاط قدم مى‌زنى و حرفت را دور حیاط مى‌گویی! یعنی مى‌خواسته بساط درست نکند! همان‌طور که دارى با او راه مى‌روى حرفش را مى‌زند و کارش را هم انجام می‌دهی. دوباره یکى دیگر [آمد] همین‌طور قدم بزنید و راه بروید! خدا بیامرزدش بالأخره ایشان این‌طوری چیز کردند.