اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت

14٬162
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح می‌دهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورت‌های عارض بر او فانی می‌شود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکل‌گیری شخصیت‌های گوناگون می‌گردد؛ به‌گونه‌ای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت می‌کند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی می‌سازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تأکید می‌ورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین می‌کنند.

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح می‌دهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورت‌های عارض بر او فانی می‌شود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکل‌گیری شخصیت‌های گوناگون می‌گردد؛ به‌گونه‌ای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت می‌کند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی می‌سازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تأکید می‌ورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین می‌کنند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

22
  • كُلُّ ما قَرَعَ سَمعَكَ من الغَرائِبِ فَذَرهُ فى بُقعَةِ الإمكان ما لم یذُدكَ عَنه قائمُ البرهان.1

  • گفتم که اى بوعلى خدا پدرت را بیامرزد که تو از هفتصد سال پیش فهمیدى که چه بر سر ما آمده است! هر چیزى را که از این به بعد نسبت به قبل و نسبت به بعد شنیدى فَذرهُ فى بُقعةِ الإمکان آن را در یک کوزه بگذار و بگو: بله، ممکن است باشد. بالأخره ما دیدیم آنچه را که اصلاً نه‌تنها تصورش را نمى‌کردیم و خوابش را هم نمى‌دیدیم و به روح بابا و جدّ و آبادمان تا حضرت آدم علیه‌السّلام هم که آنها بخواهند تصور بکنند نمى‌فهمیدیم! یعنى شما نگاه بکنید بیچاره یک نفر که تقوا دارد و دارد نماز مى‌خواند و روزه مى‌گیرد ...،اینجاست که پدر ما زبانش مو درآورد و سرش صدا برداشت که مقلِّد نباید دستش را در دست هر کسى بگذارد! انسان نباید به‌دنبال هرچیزى برود و هرچیزی را نباید تقلید کند باید برود تحقیق و فلان کند. علامه طباطبائی که مى‌فرمود: اگر دو سال هم بروید و بگردید تا مرجعتان را پیدا کنید آیا ارزش ندارد؟! براى همین بود! آقاجان فقط به ریش تا دَم ناف نگاه نکن، غیر از ریش چیزهاى دیگری هم این وسط هست! او مى‌گوید که بابا یک‌خرده دیگر نگاه کن! مردم همین هستند. «علىٌ اتقاکُم» یعنى تقوایش دیگر تقواى چشمى نیست و تقوایش دیگر تقواى جمعیتى نیست بلکه تقوایش تقواى اتصال سِرّ است آن تقوا است. «علىٌ اعلمُکم» یعنى علم على دیگر علم گوش و سمعى نیست بلکه سنخۀ علم على و بینش على فرق مى‌کند.

  • لذا مرحوم آقا یک چیز عجیبى داشتند که این را من نمى‌دانم گفتم یا نه، یک روز، روز عید غدیر بود در همان تهران که بودیم مجلس بود ـ یا روز سیزده رجب بود یا روز عید غدیر بود ـ یکى از همین دوستان که در همان کوچۀ ما هم منزل ایشان بود و از آقایان بازارى بود و خیلى با همۀ آقایان ارتباط داشت؛ با آقاى خوانسارى و خیلى‌ها هم ارتباط داشت، او هم در همان‌ مجلس شرکت کرد و بعد از اینکه مجلس تمام شده بود او از مرحوم آقا یک سؤال کرد و گفت که آقا این «ضربةُ علىِّ یومَ الخَندق أفضلُ مِن عبادةِ الثَّقلین»2 یعنى چه؟ خب الآن آن‌طورى که دارند تفسیر مى‌کنند [درست نیست] حتى بنده هم خیلى شنیدم، از مرحوم مطهرى هم شنیدم که چون جنگ جنگ سرنوشت است و نمى‌دانم تمام کفر در برابر ایمان است اگر ضربت على علیه‌السّلام نمى‌آمد دیگر اسمى‌ از اسلام نبود و از این مطالب که این درست است و مطالب مطالب خلافى نیست و واقعاً جنگ خندق جنگ سرنوشت بود و به آن جنگ احزاب هم مى‌گفتند که اصلاً آمده بودند کار را تمام کنند. یک نرّه خرى آورده بودند که شتر به جاى سپر برمی‌داشت مى‌گذاشت! آن عمر بن عبدود یک چیز عجیبى بود! یعنى اصلاً آمده بودند کار را تمام کنند لذا وقتى که هَل مِن مُبارز طلب کرد کسى اصلاً نیامد! دیدند که بابا او اگر کسی را فوت کند شخص بالاى چنار رفته است! حالا بخواهد دست به شمشیر ببرد و چه‌کار بکند واویلا!! نگاه کردن به قیافه‌اش دیگر بس است که طرف دیگر... بله، مسئله از چیزهای دیگر گذشته است و باید حمام برود! لذا فقط یکى بلند شد و آن بندۀ خدا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بود. باید هم او بلند می‌شد. همین سیرۀ عقلائیه که می‌فرمایید همۀ نگاه‌ها یک‌دفعه سراغ ایشان رفت و بندۀ خدا فقط یکی این وسط بود که [حامی] پیغمبر بود [تا مبارزه] کند لذا حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمودند که «کلُّ الإیمان وقفَ أمامَ الکفرِ کُلّه».3 این را ایشان فرمودند و درست است واقعاً قضیه این است که مقابلۀ ایمان و کفر بود و اگر در آن شکست مى‌خوردند دیگر خبرى از اسلام نبود یعنی مسئلۀ اسلام فاتحه‌اش خوانده مى‌شد این درست است.

    1. . الإشارات و التنبیهات، ج 1، ص 161، با قدری اختلاف. معاد شناسى، ج 1، ص 137، تعلیقه:
      «این عبارت معروف شیخ الرئیس ابوعلى بن سینا است كه در بسیارى از كتب از وى نقل شده است، و مراد از امكان در اینجا احتمال عقلى است نه امكان ذاتى. شیخ الرئیس در صفحه آخر كتاب اشارات، طبع سنگى؛ و در ص 159 و 160 از جلد چهارم، طبع جدید حروفى، عبارتى را بدین لفظ در تحت عنوان نصیحت آورده است و آن این است:
      ”إیّاك أن یكون تَكَیُّسك و تبرّوك عن العامّة هو أن تنبرى منكرًا لكلّ شى‌ء؛ فذلك طیشٌ و عجز. و لیس الخَرق فى تكذیبك ما لم‌یستبِن لك بعد جلیّته، دون الخرق فى تصدیقك ما لم یقم بین یدیك بیّنةٌ. بل علیك الاعتصام بحبل التّوقّف. و إن أزعجك استنكار ما یوعاه سمعُك ما لم تتبرهن استحالتُه لك، فالصّواب أن تسرَح أمثال ذلك إلى بقعة الإمكان ما لم یذدك عنه قائم البرهان.“»
    2. . إقبال الأعمال، ج 1، ص 467.
    3. . الطرائف، ج ۱، ص ۳5، با قدری اختلاف.
/ 12