اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت

14٬162
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح می‌دهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورت‌های عارض بر او فانی می‌شود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکل‌گیری شخصیت‌های گوناگون می‌گردد؛ به‌گونه‌ای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت می‌کند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی می‌سازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تأکید می‌ورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین می‌کنند.

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح می‌دهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورت‌های عارض بر او فانی می‌شود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکل‌گیری شخصیت‌های گوناگون می‌گردد؛ به‌گونه‌ای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت می‌کند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی می‌سازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تأکید می‌ورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین می‌کنند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

8
  • آره کَشکَ است! آن خطبه که در نهج البلاغه هم هست که «داخلٌ فِى الأشیاء لا بالمُمازَجَة، و خارجٌ عنِ الأشیاء لا بالمُباینَة»1 آن‌هم کَشکَ است؟! شما چطورى می‌توانید بدون معناى صرف الوجود معناى آن را بفهمید؟! این خروج چه خروجى است؟! بیا بگو ببینم آقایى که مى‌گویى: کَشکَ کَشکَ است! مگر این حرف از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نیست؟! مگر روایات توحید صدوق از امام رضا علیه‌السّلام نیست؟ تو توحید صدوق را مى‌فهمى؟! ‌تو روایت «كانَ اللهُ وَ لَم یَكُن مَعَهُ شَیءٌ»‌2 امام کاظم علیه‌السّلام را با این کَشکَ کَشکَ مى‌فهمى؟! چندتا سند برای این روایت داریم؟! نمى‌فهمند مى‌گویند که آقا سند ندارد و فلان ندارد و چه ندارد! بنده در همین افق وحى آمدم اسناد این روایت را به چند سند ذکر کردم یعنی چه مى‌گویید که سند ندارد؟!3 روایت امام را نمى‌فهمید خب بگویید که نمى‌فهمم.

  • یکى دیگر از این آقایانى که اعتراض کرده بود در جواب اعتراض به این آقاى کذایى گفته بود که سند این روایت ضعیف است. گفتم: کجایش ضعیف است؟ در توحید صدوق آمده است «و الآنَ کَما کان»4 در بعضى از روایات هست و در بعضى روایات نیست باهم تفاوتى ندارد همین «کانَ الله و لَم یَکُن مَعهُ شىء» کفایت مى‌کند و دیگر نیازى ندارد به اینکه فرض کنید «و الآنَ کَما کان» باشد یا نباشد [فرقی ندارد].

  • تلمیذ: روایت دیگر به این معنا داریم.

  • استاد: بله، روایات دیگر هم داریم من حالا این را آوردم مثل اینکه روایت دیگر هم آوردم. این جهل است اما چرا ما این جهل را برداریم و در جاى دیگر اصل قضیه را صرف کنیم؟!

  • آخر خوب است آدم انصاف داشته باشد عزیز من! آخر یک صدرالمتألهینى که براى رفع مشکلاتش متوسل به حضرت معصومه علیها‌السّلام می‌شود و از کهک بلند مى‌شود و اینجا می‌آید، او نمى‌فهمد که اینها کَشکَ است کَشکَ است؟! واقعاً مسخره نیست که‌ ما آن کشک را از شما بپذیریم اما از صدرالمتألهین با نُه جلد اسفارش و شواهد الربوبیه و این توسلات و با آن تفسیر قرآنش [نپذیریم]؟! مگر همین صدرالمتألهین قرآن کریم را تفسیر نکرد؟ صدرالمتألهین در تفسیر قرآن کریم چه‌کار کرد؟ با طلبۀ صرف‌میر خوان آمد ترجمه کرد یا با همان معلوماتش و با همان داده‌هاى ذهنى‌اش و با همان‌ها آمد این قرآن و این روایات را معنا کرد؟! و در یک جا مى‌خواندم ـ نمی‌دانم در کجا بود ـ که اتفاقاً مرحوم مجلسى در بیان این روایاتى که کرده است تا آنجایى که شرح مرحوم صدرالمتألهین بوده بیان‌هاى مجلسى هم از پایه و قوام برخوردار بوده است اما آنجاهایى که دیگر شرح صدرالمتألهین نبوده او شلنگ‌تخته انداخته است! خب معلوم است اینها را از او گرفته است. آن‌وقت مى‌گویند که مرحوم مجلسى و علامه مجلسی و محمد فلان مجلسی! کشک کشک است چیست؟! آقا انسان باید موقعیت و شأن خودش را نگه دارد الآن دیگر آن زمانه نیست! آقا رفتن در کرسى تدریس با بالاى منبر صحبت کردن فرق مى‌کند. آن‌هم براى یک مشت عوام! على‌کل‌ّحال آبروى خود آدم مى‌رود. انسان نمى‌تواند با این‌گونه صحبت‌ها و با پیچیدن کلمات بخواهد مسئله‌ای را به این نحوه بیان کند.

    1. . شرح الاسماء الحسنى، ج 2، ص 96.
    2. . جامع الأسرار، ص 56. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به توحید علمى و عینى، ص 114.
    3. . افق وحى، ص 591.
    4. . التّوحید، شیخ صدوق، ج 1، ص 179.
/