
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت میپردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح میدهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورتهای عارض بر او فانی میشود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکلگیری شخصیتهای گوناگون میگردد؛ بهگونهای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت میکند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی میسازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهلبیت علیهمالسلام تأکید میورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین میکنند.
فنای جوهریت انسان در صورتهای اخلاقی
2حرکت حیوانات براساس فطرت
گرگ و پلنگ براساس فطرت خودشان آن کارها را انجام مىدهند و از آن فطرت هم تخطّى نمىکنند و در همان فطرت و امیال خودشان جلو مىروند و وقتى به آن امیال رسیدند در همانجا توقف مىکنند. شما در عکسها و فیلمها بسیار دیدهاید که دستۀ گوزن و آهو دارند رد مىشوند، شیر هم براى خودش گرفته خوابیده است! چون سیر است. اصلاً آهو در ده مترى اوست اما هیچ کارى با او ندارد! هیچ فکر نمىکند که الآن اگر اینها بروند فردا شاید گرسنه بمانم پس الآن بلند شوم یکی را شکار کنم و براى فردا و پسفردا کنار نگه دارم! نه، مىگوید که فعلاً من سیر هستم و بگذار اینها بروند! در ده مترى او بچه آهو هست که اگر یک فوت به او کند او زمین خورده است ولى این کار را انجام نمىدهد! چون براساس فطرتش دارد مىرود. آن حیوان براساس فطرتش حرکت مىکند و وقتی گرسنه شد خب دیگر میگوید که ما تکلیف داریم و مسئله فرق مىکند! خلاصه ببخشید مىخواهیم شما را اذبحوا کنیم! ولى وقتى که سیر هستیم تکلیف نداریم و سر جایمان هستیم و تو هم هر کارى مىخواهى برو بکن! بچرخ، برو، اینجا باش، بالاى کوه مىخواهى بروى برو ولی وقتى که انسان مىخواهد به مسئلۀ شقاوت برسد، چطور در این شقاوت خودش واقعاً تمام وجودش و آن جوهرۀ انسانیتش فناء در آن فصل پیدا مىکند و آن فصل عبارت از شقاوت، حرص، تکالب بر دنیا و تعدّی [میشود]؛ تعدّى به حقوق و مال دیگران. اصلاً آدم چیز عجیبی مشاهده مىکند که چطور بعضیها انگارنهانگار که اصلاً سر سوزنى در وجودشان روزنهاى براى اعتدال وجود دارد! این قضیه و مسئلهاى است که انسان باید خیلى متوجه این نکته باشد که مبادا در اثر گناه و زلّت کمکم آن جوهرۀ انسانیت فناى در آن فصل پیدا بکند؛ فصل شقاوت و کدورت و تکالب بر دنیا که در آخر مُهر ﴿خَتَمَ ٱللَهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾1 زده بشود یااینکه ﴿وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَحۡيَآءُ وَلَا ٱلۡأَمۡوَٰتُ إِنَّ ٱللَهَ يُسۡمِعُ مَن يَشَآءُ وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ﴾؛2یعنى اینها موتىٰ هستند یعنى واقعاً الآن مرگِ از حیات و مرگِ از نشاط و مرگِ از تربیت و تزکیه اینها را گرفته است و همانطورىکه انسان توقع تحرّک از یک موتىٰ ندارد از این هم توقع اهتداء نداشته باشد چون اهتدائی دیگر وجود ندارد، این توقع، توقع بیهوده است! خدا مىگوید، یعنى همین خدایى که پیغمبر را فرستاده است مىگوید که اینها را رها کن! یک حرف زدى تمام شد و رفت! چه خبر است؟! مسئله را فهمیدند دیگر! بس است! به جهنم که نمىخواهد قبول کند! خب نکند بلند شود پى کارش برود. سراغ آنهایى برو که هنوز از موتىٰ نیستند و داخل در موتىٰ نشدند آنها را دریاب! آنها نیاز به دستگیرى و هدایت دارند.
- . سوره بقره(2) آیه 7. مطلع انوار، ج 13، ص 131:
«خداوند بر دلها و بر گوش آنان مُهر زده است و بر روى دیدگانشان پرده و حائل فراگرفته، و از براى ایشان عذاب عظیمى است.» - . سوره فاطر (35) آیه 22.
ترجمه: «و ابداً زندگان (علم و ایمان) با مردگان (جهل و عصیان) برابر نیستند. (اى رسول بدان كه) خدا هر كه را بخواهد شنوا (ى كلام حق) سازد و اما تو آن كس را كه در گورستان (كفر و جهالت و شهوتپرستى) فرو رفته هرگز شنوا نتوانى كرد.» (محقق)
- . سوره بقره(2) آیه 7. مطلع انوار، ج 13، ص 131:
