اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

تحلیل نسبت میان اختیار، فطرت و سقوط در شقاوت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و اخلاقی پیرامون کیفیت انتزاع جنس از ماده و صورت می‌پردازند. ایشان با پیوند زدن این بحث حکمی به مسائل تربیتی، توضیح می‌دهند که چگونه جوهریت و حقیقت انسانیت انسان، در صورت‌های عارض بر او فانی می‌شود. این فناء در مراتب مختلف، منجر به شکل‌گیری شخصیت‌های گوناگون می‌گردد؛ به‌گونه‌ای که انسان با اختیار خود، یا به سوی نورانیت و فطرت حرکت می‌کند و یا با غرق شدن در رذایل و تکالب بر دنیا، جوهر انسانیت خود را در صورت شقاوت فانی می‌سازد. در ادامه، استاد با نقد برخی رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و ضرورت رجوع به اعلم در مسائل دینی، بر اهمیت بصیرت و لزوم حفظ شأن و جایگاه معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام تأکید می‌ورزند و در پایان، با تحلیل واقعه خندق، معنای حقیقی افضلیت ضربت امیرالمؤمنین را در پرتو اتصال سرّی ایشان به عالم ربوبی تبیین می‌کنند.

فنای جوهریت انسان در صورت‌های اخلاقی

5
  • ولى علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این‌طور نبودند یک دفعه در خدمت ایشان بودیم و از اخوى ما سؤال کردند که آقاى والد کجا هستند؟ اخوى گفتند که ایشان هم تشریف آوردند بعد یک‌دفعه علامه طباطبائی گفتند: بفرمایید مشرف شدند! گفتم که ببینید این آدم، آدم درستى است، آدم درست به این مى‌گویند، آدم حق به این مى‌گویند، این آدم کارش درست است. خلاصه بعضی‌ها مشهد تشریف مى‌برند و انگار باید هم تشریف ببرند اما بعضی‌ها نه، آنهایى که به خود حضرت مربوط هستند مشرف مى‌شوند.

  • یک روز با مرحوم آقا [نزد مرحوم علامه طباطبایی] رفته بودیم ـ نمی‌دانم شاید من این را آورده باشم ولی حالا [می‌گویم] ـ مرحوم علامه طباطبائی در مشهد مشرف بودند علیٰ‌کلّ‌حال ما خدمت ایشان به اتفاق آقا رفته بودیم و کسى هم در منزلشان نبود. منزل ایشان همان خیابان خسروى مشهد بود، حالا هم اسمش همان است یا نه نمی‌دانم، از همان چهارراه خسروى به میدان آب آنجا بود. یادم است کوچه‌اى بود به نام کوچۀ مستشاری بعد پیچ مى‌خورد و مى‌رفت، یکى دوتا پیچ مى‌خورد. ایشان آن منزل را تابستان‌ها مى‌گرفتند و آنجا مى‌آمدند و افراد هم که می‌خواستند با ایشان صحبت کنند و اشکال و سؤالی داشتند صبح آنجا مى‌آمدند. ما هفته‌اى سه روز مى‌رفتیم. صحبت از شاگردان مرحوم قاضى شد که ایشان مى‌فرمودند که در مسئلۀ غروب شمس وقتى که موقع غروب مى‌شد ـ خب آقاى طباطبائی پیش مرحوم قاضى بودند و سالیانى که در نجف‌ بودند از ایشان بهره مى‌بردند ـ ایشان مى‌گفتند که مرحوم قاضى به صرف استتار قرص نماز مغرب را اقامه مى‌کردند بعضى از شاگردان ایشان از مقلدین آقا سید ابوالحسن اصفهانى بودند و ایشان بعد از استتار قرص قائل به غروب شمس نبودند و [قائل به] زوال حمرۀ مشرقیه بودند و [آن عدّه] از ایشان تقاضا مى‌کردند که یک ربع ده دقیقه‌اى نماز را به تأخیر بیندازند تااینکه [نماز] را با ایشان بخوانند. حالا البته من خودم در همین تقاضا کردن حرف دارم البته آن‌‌وقت هم بااینکه ما هجده یا هفده سال یا کمتر داشتم در این حدودها بود، این تقاضا را [درست نمى‌دانستیم] ولى الآن مى‌بینم آن موقع هم بد فکر نمى‌کردم یعنى با توجه به همان مکتبى که وجود داشت ولى جسارت نکردم و همان موقع این به نظرم رسید که اصلاً به چه حقى اینها از ایشان تقاضا مى‌کردند؟! شما از سید ابوالحسن اصفهانى تقلید مى‌کنى، بکن، بسیار خوب آن یک بحث دیگرى دارد اما چرا و به چه حقى از این مرد این تقاضا را می‌کنید؟! این مرد مى‌خواهد به تکلیفش عمل بکند. مگر جنابعالى اهل علم نیستی و نمی‌دانی؟! حالا از قضیۀ استادى بگذریم! مگر نماز اول وقت خواندن مستحب نیست؟! [پس چرا] شما یک نفر را که تکلیف او صلاة در ساعت پنج و ده دقیقه است بیخود و بى‌جهت یک ربع نگه مى‌داری تا او نماز نخواند، براى اینکه تو به او اقتدا کنی؟! صد سال مى‌خواهم اقتدا نکنى! خب ایشان مى‌خواهد برود نماز بخواند و به تکلیفش عمل کند. بله، شما یک حرفى مى‌توانی بزنی و آن اینکه به مرحوم قاضى بگویى که آقا شما نماز را اول وقت بخوانید اما ما از شما استدعا مى‌کنیم دوباره به جماعت زحمت بکشید که ما هم فیض جماعت با شما را ببریم اما چرا مى‌گویید که نخواند؟! اینکه [می‌گویید] نخواند، شرعاً چه حکمى ‌دارد؟! او مى‌خواهد نماز اول وقتش را بخواند، به تو چه ربطى دارد که مى‌گویى نخواند؟! حالا مقلد هر کسى هستی، هستى، او الآن دارد به تکلیفش عمل مى‌کند تکلیف هم مى‌گوید که «أوّلُ الوقتِ رِضوانُ الله و آخرُ الوقتِ غفرانُ الله»1 او هم می‌خواهد به تکلیفش عمل کند و اول وقت نماز بخواند پس چرا شما جلوى او و تکلیفش را مى‌گیرید؟! این یک.

    1. فقه‌الرّضا علیه‌السّلام، ص 71؛ بحار الأنوار، ج 79، ص 349، با قدری اختلاف.