
مبانی فلسفی اخذ جنس از ماده و صورت
تحلیل دیدگاه حکمت مشاء و نقد آن در انتزاع مفاهیم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفه مشاء یعنی کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه مشهور در فلسفه آغاز میشود که جنس را به دلیل ابهام و استعداد محضِ ماده، از آن انتزاع میکند، درحالیکه صورت به دلیل دارا بودن تشخص خارجی، منشأ انتزاع فصل قرار میگیرد. در ادامه، استاد با به چالش کشیدن این مبنا، به بررسی این نکته میپردازند که آیا ماده و صورت، هر دو دارای حقیقت وجودی مستقل هستند یا خیر و آیا میتوان برای مفاهیم کلی، منشأ خارجی واحدی در نظر گرفت. این جلسه با تأکید بر لزوم تفکیک دقیق میان وجود و ماهیت و نقد برخی برداشتهای نادرست از مفاهیم فلسفی، به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در نظام هستی میپردازد و در نهایت، با اشاره به ضرورت رعایت حدود و ثغور در مباحث اعتقادی و جایگاه رفیع امامت، بحث را به پایان میرسانند.
مبانی فلسفی اخذ جنس از ماده و صورت
12تلمیذ: نگفتند: «لَم یقُل بِه أحد»؟
استاد: از این فحشها و از این مسائل زیاد دادند و [گفتند:] آقا این مسئله خلاف است! گفتم: خب باشد، مگر اینهایى که تابهحال بودند و مطلبی را مطرح کردند همه پیغمبر و امام بودند؟! ببینید ما [اگر مطلبی را بیان میکنیم] بر مبنا و منطق مشاء صحبت میکنیم والاّ إنشاءالله نظر خودمان را بعداً مىگوییم. بنا بر اصل و مباحث ذاتیات باب ایساغوجى که جنس، فصل، ماده، صورت، عرض خاص و عام را ترسیم مىکند، صحبت در این است که آن جنسى که شما ذاتى باب ایساغوجى مىدانید، آن جنس از چه چیزى اخذ مىشود؟! آیا از امر عدمى اخذ مىشود؟! امر عدمى که جنس برنمىدارد. امر عدم، عدم است، لا یُخبَر و لا یُخبرُ بِه. اگر از امر وجودى است آن امر وجودی، وجود مستقل است و قابل اشتراک به بقیه نیست! آنچه را که شما مابهالاشتراک مىدانید، اوصافى است که بر امر وجودى بار مىشود و ما قبول داریم. بله! آن جسمیتى که الآن شما دارید، ایشان هم آن جسمیت را دارد ولى نهاینکه تشخص خارجى آن جسمیت است! آن اوصافى که الآن بر جسم شما هست که الآن تشکیل شده است ـ این مسائل آزمایشگاهی را دیگر ایشان باید بگوید! ـ که دیگر مربوط به پروتئین، سلولها، استخوانها، خون و این چیزهایی که در اینجا هست ....
تلمیذ: در فصل هم همینطور است و اشتراک زیاد است.
استاد: بله. حالا من عرض مىکنم. جهتش فرق مىکند والاّ از نظر اشتراک یکى است لذا فصل هم خودش مابهالاِشتراک است. خود زید که قابل تسرّى به دیگرى نیست! اوصافى که الآن بر این زیدیت زید هست، شما در دیگران هم مىبینید لذا مىگویید که این مابهالاِشتراک و آن مابهالاِختلاف است. اینکه شما [در مورد] این جسمیت مىگویید: ما همه یکى هستیم، براى چه مىگویید که یکى هستیم؟! چون همانطورىکه خون شما را به آزمایشگاه بردند و از آن مواد و اشیاء مختلفى گرفتند و برای شما بیرون کشیدند، فرد دیگرى هم بیاید و خونش را بگیرند همین را مىبینند، خون شخص ثالث را هم مىگیرند همینطور است لذا مىگویند: بنابراین همۀ انسانها باید در این مواد مشترک باشند و روى این حساب فرمول قرار مىدهند که اگر فلان مادۀ در خون از اینقدر بالاتر برود مرض است و از اینقدر پایینتر بیاید مرض است! اگر مادۀ دیگر مثلاً اسیداوریک بالاتر از هفت دهم برود در اینجا اشکال هست و اگر از 5/ 3 پایینتر بیاید در اینجا ایراد هست و هلمَّ جراً.
