
مبانی فلسفی اخذ جنس از ماده و صورت
تحلیل دیدگاه حکمت مشاء و نقد آن در انتزاع مفاهیم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفه مشاء یعنی کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه مشهور در فلسفه آغاز میشود که جنس را به دلیل ابهام و استعداد محضِ ماده، از آن انتزاع میکند، درحالیکه صورت به دلیل دارا بودن تشخص خارجی، منشأ انتزاع فصل قرار میگیرد. در ادامه، استاد با به چالش کشیدن این مبنا، به بررسی این نکته میپردازند که آیا ماده و صورت، هر دو دارای حقیقت وجودی مستقل هستند یا خیر و آیا میتوان برای مفاهیم کلی، منشأ خارجی واحدی در نظر گرفت. این جلسه با تأکید بر لزوم تفکیک دقیق میان وجود و ماهیت و نقد برخی برداشتهای نادرست از مفاهیم فلسفی، به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در نظام هستی میپردازد و در نهایت، با اشاره به ضرورت رعایت حدود و ثغور در مباحث اعتقادی و جایگاه رفیع امامت، بحث را به پایان میرسانند.
مبانی فلسفی اخذ جنس از ماده و صورت
13اینکه مىگویند ایراد است و ایراد نیست، این از کجا پیدا شده است؟! از آنجایى که دیدند که آن اوصافى که مربوط به هر مادۀ خاص شخص است، آن اوصاف با دیگرى یکى است نهاینکه آن اوصاف داخل آن رفته است، آن اوصاف برای خودش است. شما که الآن این مطالب را مىخوانید و این معلومات را در ذهن مىآورید، این معلومات فقط برای شما است. هر کسى در اینجا این مطالب را حفظ مىکند و روی آن مطالعه و بحث مىکند، همۀ آنها داراى معلومات مختصّ به خود هستند و هیچکدام از این معلومات قابل سرایت به دیگرى نیست! اگر دو نفر و دوتا هممباحثه ده سال کنار هم باشند و تکان هم نخورند، یک کلام از این به دیگرى سرایت نخواهد کرد! دوتا هستند گرچه هردوى اینها یک علم دارند و در یک سطح هستند ولى این برای خودش است و آنهم برای خودش است! شعرهایى که این شخص حفظ کرده برای خودش است و شعرهایى که آن حفظ کرده هم برای خودش است گرچه یک شعر است! لذا اگر یکى از اینها بهواسطۀ اشکالی تمام معلوماتش دیلیت و پاک شد؛ دکمه را فشار دادید و پاک شد، برای آن یکى پاک نمىشود و سر جایش هست. یا اگر اشکالى بر این یکى پیدا بشود، آن یکى سرجایش هست! چرا این ازبین برود؟! این بهخاطر چیست؟ گرچه همۀ معلومات یکى است ولى دو منشأ مستقل دارند؛ این منشأ مستقل براى خودش را دارد و آنهم منشأ مستقل براى خودش را دارد و هرکدام از اینها وجود خاصّ به خودشان را دارند.
آنوقت صحبت در این است که حالا که هرکدام از اینها وجود مستقل و خاص به خودشان را دارند ـ اشکالى که آقایان مىکنند به همین برمىگردد ـ چرا شما جنسیت را از ماده گرفتید؟! خب از فصل و صورت بگیرید چه فرقی مىکند؟! چون در اینجا هم ماده مابهالاِشتراک بقیه است و هم صورت مابهالاِشتراک بقیه است. صورت، صورت انسانیت است و اگر شما این صورت انسانیت را در دیگرى نمىدیدید، به او هم انسان نمىگفتید! چرا انسان مىگویید؟ چون این اوصافى که در این هست، در آنهم هست و در این یکى هم هست و در یکیک [افراد] هست پس مىگویید که ما همه با غنم و ابل فرق مىکنیم. چرا؟ چون آن خصوصیاتِ صورى که در ابل هست با آن خصوصیات صوریهاى که در هرکدام از ما هست متفاوت است پس هردوى اینها عام شدند و منشأ هردوى اینها مستقل مىشود.
