
مبانی فلسفی اخذ جنس از ماده و صورت
تحلیل دیدگاه حکمت مشاء و نقد آن در انتزاع مفاهیم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفه مشاء یعنی کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه مشهور در فلسفه آغاز میشود که جنس را به دلیل ابهام و استعداد محضِ ماده، از آن انتزاع میکند، درحالیکه صورت به دلیل دارا بودن تشخص خارجی، منشأ انتزاع فصل قرار میگیرد. در ادامه، استاد با به چالش کشیدن این مبنا، به بررسی این نکته میپردازند که آیا ماده و صورت، هر دو دارای حقیقت وجودی مستقل هستند یا خیر و آیا میتوان برای مفاهیم کلی، منشأ خارجی واحدی در نظر گرفت. این جلسه با تأکید بر لزوم تفکیک دقیق میان وجود و ماهیت و نقد برخی برداشتهای نادرست از مفاهیم فلسفی، به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در نظام هستی میپردازد و در نهایت، با اشاره به ضرورت رعایت حدود و ثغور در مباحث اعتقادی و جایگاه رفیع امامت، بحث را به پایان میرسانند.
مبانی فلسفی اخذ جنس از ماده و صورت
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفه مشاء یعنی کیفیت انتزاع جنس از ماده و فصل از صورت میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه مشهور در فلسفه آغاز میشود که جنس را به دلیل ابهام و استعداد محضِ ماده، از آن انتزاع میکند، درحالیکه صورت به دلیل دارا بودن تشخص خارجی، منشأ انتزاع فصل قرار میگیرد. در ادامه، استاد با به چالش کشیدن این مبنا، به بررسی این نکته میپردازند که آیا ماده و صورت، هر دو دارای حقیقت وجودی مستقل هستند یا خیر و آیا میتوان برای مفاهیم کلی، منشأ خارجی واحدی در نظر گرفت. این جلسه با تأکید بر لزوم تفکیک دقیق میان وجود و ماهیت و نقد برخی برداشتهای نادرست از مفاهیم فلسفی، به تبیین دقیق جایگاه ماده و صورت در نظام هستی میپردازد و در نهایت، با اشاره به ضرورت رعایت حدود و ثغور در مباحث اعتقادی و جایگاه رفیع امامت، بحث را به پایان میرسانند.
مبانی فلسفی اخذ جنس از ماده و صورت
18من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان *** قیل و مقال عالمی میکشم از برای تو1 من بهخاطر شما به اینجا آمدم آنوقت دو قورت و نیمتان هم باقی است؟! من را چهکار به حکومت و حکومتداری؟! من را چهکار به اینکه فلان کنم؟! خدا به گردن من انداخته است که بیا حکومت دنیا و ماسوا و اینها را بهدست بگیر و حالا آمدیم و بهجای اینکه شما من را در جایگاه خودم بنشانید و مطابق با موقعیت خودم [برای من جایگاه قائل باشید، اینطور میکنید]؟!
خیلی برای من عجیب است! چندی پیش در یک مجلسی بودم و یک جریانی را دیدم که طلبهای بلند شد و شعرهایی خواند که ـ نعوذ بالله! نعوذ بالله! واقعاً به کجا رسیدیم! ـ الا ای حیدر ثانی ...! دست شما درد نکند! اینها عوام بودند؟! نه، طلبه بودند، بیل که نمیزدند! این تصورات یعنی چه؟! این حرفها یعنی چه؟! اینها برای انسان چیز است. پدر ما هم اینطوری بود؟! اگر یک هزارم این حرف گفته میشد، چنان عصایشان بالا میرفت و در سر طرف پایین میآمد که هم نانش میشد و هم آبش! کسی جرئت داشت به ایشان یکی از این حرفها را بزند؟! کسی جرئت داشت یک کلمۀ [اینطوری بگوید]؟! یک دفعه حاج آقا جلال داشت این قصیدۀ نور خدا آیینۀ حق نما را میخواند، گفت: بیت آخر را نخواندم و تأمل کردم و خجالت کشیدم. یکدفعه ایشان گفتند: آقا این شعر را بخوان. میدانید معنای این چیست؟! این یعنی تمام فکر ایشان از اول این بود که این بیت آخر خوانده شود! این حرف این را نشان میدهد! در فکرشان این بوده است که قضیه باید به اینجا ختم بشود! آنوقت تو میخواهی اصلِ کاری را نخوانی؟! اینها همه زبانحال است! همۀ رفقایی که با ایشان در ارتباط بودند این را میدانند و نیازی به [گفتن] ندارد! آنوقت تو آن اصل کاری را حذف میکنی؟! ایشان میگوید: اصل کاری این شعر این بیت است آنوقت آن یکی میگوید: الا ای حیدر ثانی...! همه هم گریه میکنند و فلان که تو چه هستی و ...! بعد هم مورد تشویق و تأیید و اینها [قرار میگیرند]! باکی بر ایشان نیست، شعر است و ...!
- . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 411.
