
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
درک ربط وجودی موجودات به مبدأ هستی و تفاوت دیدگاهها
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فقر ذاتی» و جایگاه آن در توحید افعالی میپردازند. بحث با تحلیل کیفیت انتزاع جنس و فصل از ماده در فلسفه مشاء آغاز شده و به این نقطه میرسد که تمام وجودات خلقی، ربطی و فقیر به مبدأ اعلی هستند. استاد با استفاده از مثالهای ملموس و نقد نگاههای سطحی به پدیدههای عالم، تفاوت بنیادین میان «نگاه استقلالی» اهل ظاهر و «نگاه ربطی» اهل معنا را واکاوی میکنند. در این مسیر، با نقد رفتارهای ظاهری و قشری در عبادات و مرجعیت، بر ضرورت رسیدن به شهودِ فقرِ ذاتی تأکید میشود. حاصل اصلی این بحث، درک این حقیقت است که تا زمانی که انسان به شهودِ فقرِ محضِ موجودات نسبت به حق نرسد، در حجابِ کثرات باقی مانده و از حقیقتِ توحید افعالی که در سیره اولیای الهی متجلی است، محروم خواهد ماند.
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
14آن نمازی که ما از افراد و بزرگان دیدیم چه بود و این حرفهایی که اینها دارند میگویند چیست! آقا دارد نماز میخواند پیداست نشان میدهد خودِ آقا که در رساله مینویسند [انداختن حنک مستحب است اما خودش عمل نمی کند] آیا «مَن تَعمَّمَ و لَم یَتَحنّکَ»1 را شما خودت نمیگویی؟! غیر از یکی دو سهتایی که میبینم گاهی در نمازهایشان تحتالحنک میاندازند دیگر بقیه همه به عمامهها دست نمیزنند. خب این مردم نمیگویند که خود شما آقایان مراجع به همان حرفی که در رسالۀ عملیه میگویید عمل نمیکنید! آخر یک تحتالحنک انداختن به کجا برمیخورد؟! خب بینداز دوباره بردار دیگر. اینکه دستت طوری نمیشود و مشکل که برایت پیش نمیآید. اقلاً مردم هم بدانند که تو [عمل میکنی]! نه، این خطهای عمامه باید قشنگ یک سانت و نیم یک سانت و سه میل همینطور کنار هم باشد و الاّ اساس مرجعیت زیر سؤال میرود! مرجعیت مهمتر است یا تحتالحنک؟!
تلمیذ: یکی داشته نماز شب میخوانده بعد در تاریکی تیری میآید و به او میخورد نمازش را خراب نمیکند. او چه حالی داشته است؟! بعد نماز گفته بوده که من مشغول سورۀ کهف بودم و از لذت آن سوره میخواستم نمازم را قطع نکنم. چندتا تیر به او میخورد نمازش را ادامه میدهد! این چطور میشود؟ خب این تیر بدن را سوراخ میکند و خون میآید!
استاد: بله، سوراخ میکند و از آنطرف هم درمیآید.
تلمیذ: این چه حالی بوده است؟
استاد: والاّ چه میدانم!
تلمیذ: ما اگر کمی یک جایمان بخارد مشغول خاراندن میشویم.
استاد: طرف موبایلش را میآورد کنار جانماز میگذارد ـ من خودم دیدم ها! ـ که وقتی زنگ میخورد [جواب دهد]. یکدفعه بنده خدایی بود موبایلش آنجا بود من به یکی گفتم که این موبایلش را بگیر، گرفت. یکدفعه دیدیم داشت حمد و سوره میخواند... ـ عمدیها! میگویم که ما گاهی یک چیزیمان میشود! ـ یکی دیگر از یک جا چشمش را اینطور میکرد که ببینید کیست؟! در سجده بود [موبایلش زنگ زد] اول بهجای اینکه الله اکبر بگوید، آن را نگاه میکرد ببیند دارند چیز میکنند. بله، مسئله این است.
- . الکافی، ج ٦، ص ٤٦٠.
