
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
درک ربط وجودی موجودات به مبدأ هستی و تفاوت دیدگاهها
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فقر ذاتی» و جایگاه آن در توحید افعالی میپردازند. بحث با تحلیل کیفیت انتزاع جنس و فصل از ماده در فلسفه مشاء آغاز شده و به این نقطه میرسد که تمام وجودات خلقی، ربطی و فقیر به مبدأ اعلی هستند. استاد با استفاده از مثالهای ملموس و نقد نگاههای سطحی به پدیدههای عالم، تفاوت بنیادین میان «نگاه استقلالی» اهل ظاهر و «نگاه ربطی» اهل معنا را واکاوی میکنند. در این مسیر، با نقد رفتارهای ظاهری و قشری در عبادات و مرجعیت، بر ضرورت رسیدن به شهودِ فقرِ ذاتی تأکید میشود. حاصل اصلی این بحث، درک این حقیقت است که تا زمانی که انسان به شهودِ فقرِ محضِ موجودات نسبت به حق نرسد، در حجابِ کثرات باقی مانده و از حقیقتِ توحید افعالی که در سیره اولیای الهی متجلی است، محروم خواهد ماند.
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
15همین مرحوم مطهری که خدا رحمتش کند که یک ناخنش الآن پیدا نمیشود وقتی پیش مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میرود و از او میپرسند چگونه نماز میخوانی؟! ایشان میگوید که دفع خواطر میکنم! خب خدا رحمتش کند و خدا پدرش را بیامرزد که حدّاقل در نمازش دفع خواطر بود ولی این مرد بزرگ آدم را کجا میبرد؟! میگوید که تو دفع خواطری میکنی پس کی نماز میخوانی؟! تو که همۀ نمازت به دفع خواطر گذشت. مدام خاطره میآید که مثلاً فلان چیز در شفاء آمده چیست؟! ـ اینها که خواطرشان مادی نبود إنشاءالله خواطر روحانی و نورانی بود! ـ فلان اشکال را چطور میشود حل کنم؟
گاهی اوقات آدم در نماز هم اشکال حل میکند! آنجا گاهی شیطان میآید به آدم کمک میکند و اشکالات را حل میکند! آن اشکال چیست یا فلانجا وعدهای که دادیم و... میآید مدام رد میکند و رد میکند خب وقتی نماز تمام شد آدم دیگر نفهمیده چه میگوید. باز هم صد رحمت به آنها که آنها در یک همچنین چیزی بودند که اقلاً میخواستند از بقیه جدا باشند و دلشان میخواست با بقیه فرق داشته باشند و دیگر مأمور راست کردن کمر این و آن و نگاه کردن به موبایل نبودند و موبایل کنار سجادهشان نمیگذاشتند ولی او دارد میگوید که آن دفع خواطر را برای قبل از نماز بگذارید و وقتی نماز میشود دیگر به سراغ دفع خواطر نروید بلکه یکراست فکر را بزنید به آنجا که باید برود و دیگر چیزی اصلاً نباید باقی بماند. آنوقت اینگونه راهنماییها هست که نفس را عبور میدهد و حرکت میدهد. چیزهای دیگر نه، آدم صدسال هم باشد نتیجه و فایدهای ندارد! وقتی فهمش نیست لذا شما میبینید مدام از نماز سید ابوالحسن اصفهانی تعریف میکند که نماز سید ابوالحسن چیز دیگری بود. متوجه مخرج حاء هم باید بود. بعد آن صف نمازش در صحن پر و فلان و این حرفها، آنوقت مرحوم قاضی نمازش هفت هشت نفر آنهم چهارتا و نصفی از آنها اعتراض میکردند که صبر کنید کمی دیرتر شود! آنها اینطور اینها اینطور.
