
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
درک ربط وجودی موجودات به مبدأ هستی و تفاوت دیدگاهها
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فقر ذاتی» و جایگاه آن در توحید افعالی میپردازند. بحث با تحلیل کیفیت انتزاع جنس و فصل از ماده در فلسفه مشاء آغاز شده و به این نقطه میرسد که تمام وجودات خلقی، ربطی و فقیر به مبدأ اعلی هستند. استاد با استفاده از مثالهای ملموس و نقد نگاههای سطحی به پدیدههای عالم، تفاوت بنیادین میان «نگاه استقلالی» اهل ظاهر و «نگاه ربطی» اهل معنا را واکاوی میکنند. در این مسیر، با نقد رفتارهای ظاهری و قشری در عبادات و مرجعیت، بر ضرورت رسیدن به شهودِ فقرِ ذاتی تأکید میشود. حاصل اصلی این بحث، درک این حقیقت است که تا زمانی که انسان به شهودِ فقرِ محضِ موجودات نسبت به حق نرسد، در حجابِ کثرات باقی مانده و از حقیقتِ توحید افعالی که در سیره اولیای الهی متجلی است، محروم خواهد ماند.
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
4فرق دیدگاه اهل دنیا با اهل معنا
امروز مسئلۀ خیلی دقیقى را مطرح مىکنم که انسان چطور با حفظ هویت خارجى، آن ربطیت را احساس کند! انسان از اینجا مىتواند این مسئله را ادراک کند و بسیارى از بزرگان که مطالبشان در این زمینه خوب مفهوم نشده است، انسان باید در اینجا این مسئله را پیدا کند. در این قضیهای که دست حرکت مىکند و آن نور را در آنجا و این شىء را مىبیند، واقعاً این صورت خارجى را مىبیند و اینکه صورت خارجى را واقعاً مىبیند عبارت از ظهورات وجود است که ظهورِ وجود، یک امر واقعى است و یک امر خیالى و اعتبارى نیست که معتبِر امروز اینطور اعتبار کند و فردا اعتبارش را عوض کند و بگوید: نه، من مىخواهم اینطورى اعتبار کنم! امروز این ماهیت را بار کند و فردا بگوید که نه، من ماهیت را عوض کردم و مىخواهم یک ماهیت دیگر روی آن بار کنم! نه، دست شما نیست! این یک حقیقت خارجى است که این حقیقت خارجى یک منشأ، یک مبدأ، یک علت، یک مظهر و یک حقیقت ظهورى دارد و همۀ اینها از آن سرچشمه مىگیرد و دست ما نیست. آنچه را که ما در اینجا مىبینیم عبارت از یک حقیقت و واقعیتى است که این واقعیتِ متموج، متحرک، رونده و سیال است. ما در اینجا آن را مشاهده مىکنیم و چشممان آن بالا را نمىبیند و آن حقیقت بالا را مشاهده نمىکند و نمىدانیم که آن حقیقت و مبدأ وجود، چیزى است که الآن به این صورت در اینجا ظهور خارجى پیدا کرده است لذا صرفنظر و مستقل از او، حکم وجود بر این مىکنیم. در اینکه وجود خارجى در اینجا هست حق با ما است. درست است که ما حکم به وجود خارجى مىکنیم نه به اعتباریت او بلکه به واقعیت او، تا اینجا مطلب و مسئله درست است، فقط یک مطلب باقى مىماند براى اهل معنا و اهل ظاهر و آن این است که اهل ظاهر دیگر نگاه به بالا نمىکنند و فقط خیال مىکنند که مطلب همین است و وجود، همین چیزى است که در خارج هست و مستقل است و به مبدأ نیاز ندارد! اگر هم بگویند که نیاز به مبدأ دارد، از باب تفنّن است والاّ اینطوری مسئله را مطرح نمىکنند!
