
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
درک ربط وجودی موجودات به مبدأ هستی و تفاوت دیدگاهها
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «فقر ذاتی» و جایگاه آن در توحید افعالی میپردازند. بحث با تحلیل کیفیت انتزاع جنس و فصل از ماده در فلسفه مشاء آغاز شده و به این نقطه میرسد که تمام وجودات خلقی، ربطی و فقیر به مبدأ اعلی هستند. استاد با استفاده از مثالهای ملموس و نقد نگاههای سطحی به پدیدههای عالم، تفاوت بنیادین میان «نگاه استقلالی» اهل ظاهر و «نگاه ربطی» اهل معنا را واکاوی میکنند. در این مسیر، با نقد رفتارهای ظاهری و قشری در عبادات و مرجعیت، بر ضرورت رسیدن به شهودِ فقرِ ذاتی تأکید میشود. حاصل اصلی این بحث، درک این حقیقت است که تا زمانی که انسان به شهودِ فقرِ محضِ موجودات نسبت به حق نرسد، در حجابِ کثرات باقی مانده و از حقیقتِ توحید افعالی که در سیره اولیای الهی متجلی است، محروم خواهد ماند.
حقیقت فقر ذاتی و تفاوت نگاه عارف با اهل ظاهر
5حضرت امیرالمؤمنین علیهالسّلام مىخواستند وارد مسجدى بشوند و نماز بخوانند، استرشان هم در آنجا بود. حضرت به یک نفر فرمودند: این را نگه دار که من بروم نماز بخوانم و برگردم. حالا [نمیدانم که] نماز واجب بوده یا مستحب بوده است. آن شخص زین روى استر را دزدید و برد و فروخت، حالا شاید نمىشناخت! بعد حضرت به یکى گفتند که استر، زین ندارد. به او پول دادند و گفتند: برو بگیر. به بازار رفت و دید یکى آن را دارد و در آنجا گذاشتهاند و جزو بازار بوده است گرفت و آورد و دو درهم به همان شخص که آنجا بود داد و آن را خرید!
اینکه حضرت خودشان نرفتند شاید براى این بود که خجالت نکشد! به یکى دیگر دادند که برود اینها خیلى مسئله و جاى نکته دارد که انسان به این مطالب دقت کند. حضرت فرمودند که این شخص، شخص فقیرى بود و من مىخواستم به او کمک کنم که گفتم این را نگه دارد! مىخواستم کمک کنم و این حاضر نشد که این پول را از من به حلال بگیرد! این را برد و الآن همان پول به همان مقدار و به حرام گیر او آمده است!1 مىدانید این برای چیست؟ بهخاطر این است که آن بالا را نمىبینیم و چشم ما فقط این پایین را مىبیند! همه هم همین هستیم و شوخى نداریم! حالا قضیه کم و زیاد دارد ولی اوضاع و این مسائل را نگاه کنید همه همین هستیم! اگر واقعاً در این دنیا خدایى را قبول داشتیم و مؤثراتى را قبول داشتیم و سلسلۀ علل و تسبیب را قبول داشتیم، دیگر این بساط را راه نمیانداختیم! بالأخره این بهخاطر این است که تمام اینها حرف است و حرف هم که خب حرف است!
نگاه ما به افراد، نگاهِ از پشت در
از ما بهتر همین ضبط صوت است؛ [کلید آن را بزنید] اینقدر قشنگ حرف مىزند؛ حسابی حرف مىزند! دوباره آن را بگردانید، دوباره از اول [حرف میزند]، اگر همینطورى پیچ آن را روى گردشهاى متوالى بگذارید، 24 ساعت براى شما حرف مىزند ولى خودش بهاندازۀ یک سر سوزن چیزى نمىفهمد! حتى یک سر سوزن هم شعور و ادراک ندارد! یک کلمه از این حرفهایى که 24 ساعت مىزند، خودش نفهمیده است! خب حالا اگر کسى پشت در باشد و از آن پشت در بشنود، مىگوید: بَهبَه! عجب خطیبى در این اتاق صحبت مىکند! عجب حرفهایى مىزند! پشت در بنشینیم و گوش بدهیم و استفاده کنیم و تا 24 ساعت مىنشیند و گوش مىدهد و نمىفهمد که این ضبط است! بعد خسته مىشود و مىگوید: مگر چانهاش چقدر کار مىکند؟! بروم ببینم چه خبر است؟! گرسنه است و فلان است، زیر چانهاش زردۀ تخممرغ ببندم که یک کمی قوت پیدا کند و از بس که حرف مىزند خسته نشود! در را باز مىکند مىبیند که اى بابا دستگاه دارد کار مىکند! خطیب کجا بود، آدم کجا بود، انسان کجا بود، این [دستگاه دارد حرف میزند]!
- . شرح نهج البلاغة، ابن أبیالحدید، ج 3، ص 160، با قدری اختلاف.
