
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
تحلیل اصالت وجود و نفی ماده مشترک در تکوین اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد دیدگاه مشهور در حکمت مشاء پیرامون کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تبیین مبانی دقیقتری در باب تشخص و اصالت وجود میپردازند. بحث با بررسی جایگاه جنس و فصل در ذاتیات اشیاء آغاز شده و با عبور از تحلیلهای ذهنی، به سوی حقیقتِ تطوریِ وجود سوق مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی ارتباط میان صورتهای علمیه در ذات پروردگار و تحقق خارجی آنها در ظرف زمان را تشریح کرده و تفاوت میان علمِ حصولیِ زمانی و شهودِ وجدانیِ مجرد را تبیین میکنند. در نهایت، با نفی وجودِ مادهی مشترک و تأکید بر اختصاصِ وجودیِ هر شیء، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هر موجودی دارای حقیقتِ شخصیهی مختص به خود است و جنس و فصل، تنها اعتباراتی ذهنی برای تحلیلِ عقلانی هستند، نه ذاتیاتِ خارجی.
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
11حسن صباح از این چرتوپرتها مىگفت؛ وسط دریا گفت: [ما به ساحل میرسیم] گفت: بابا در وسط دریا گفتیم که حالا مىرسیم. اگر غرق شدیم کسى نیست یقۀ ما را بگیرد و اگر هم رسیدیم مىگویند: حاج آقا کشف و کرامات دارد! حالا ما هم از این چیزها مىاندازیم ولى امیرالمؤمنین علیهالسّلام آنطورى نیست که بیندازد. مىگوید: اینطور میشود و همینطور هم خواهد شد. این خیلى عجیب است که کسى این مسئله را بداند و بعد به روى خودش نیاورد! اینطور نیست که حضرت فقط در جنگ نهروان این قضیه را مىداند بلکه در صفین هم مىداند؛ یعنى وقتى که مىخواهد به صفین حرکت کند و برود، آیا بالاى منبر گفت که به کجا ختم خواهد شد؟ نه، نمىگوید که اینها قرآنها را به نیزه مىکنند و چه مىکنند و شما بلند مىشوید مىآیید چه مىکنید و...
فاصله گرفتن مردم از تقدیر و مشیت خدا
حضرت نمىگوید. حالا شاید به خواص خود گفته است ولى به دیگران نمىگوید، چرا؟ اگر بگوید خب مردم مىگویند: اى بابا سر جایمان مىنشینیم، مردم که یک همچنین استقامت و قدرت تحملى ندارند که بر آن تقدیر و مشیت خدا حرکت کنند. مردم از آن تقدیر و مشیت فاصله گرفتهاند، مردم فعل و انفعال خودشان را براساس سلسلۀ علل و عوامل ظاهرى و عرضیه قرار دادند نه طولیه، لذا اگر حضرت از اول بگوید: این لشکرکشی که مىکنید همۀ اینها بیخود است؛ هجده ماه مىرویم در آنجا و پدر همه درمىآید و بعد هم قضیه به حکمین کشیده مىشود و باید برگردیم. میگویند که اى بابا پس چرا برویم؟ خب در خانهمان مىنشینیم. یا على بیا رها کن! خیلى براى افراد سخت است ـ حالا ما همینطور در فیضیه نشستهایم و داریم این حرفها را مىزنیم ـ یکى بلند شود هجده ماه برود پدرش دربیاید! آنوقت آنجا که حلوا نمىدهند بلکه تیر است و شمشیر است و نیزه است امیرالمؤمنین مىگوید: شمشیر را بردار جلو برو حالا چه به سرت مىآید دیگر بنده تضمین نمىکنم. برود و بعد هم فرض کنید پدرش دربیاید و نمىدانم شمشیر اینجا بخورد و اینجا ناقص بشود و فلان بشود و بعد از هجده ماه بگوید که حالا سر جایمان برگردیم! اِ خب بابا از اول مىگفتی، تکلیفمان را معلوم مىکردیم! نه، نمىشود. باید قانون انجام بشود، باید به تکلیف عمل بشود، باید به این حکمى که الآن امام علیهالسّلام آن حکم را بر حسب تکلیف «و سَأجهَدُ فی أن اُطَهِّرَ الأرضَ مِن هذا الشَّخصِ المَعكوسِ، و الجِسمِ المَركوسِ»1 مىخواهد این حکم را انجام بدهد، باید این مسئله را انجام بدهد. لذا در آنطرف هم مىگوید؛ در آن وقتی که دیگر باید برود مىگوید که گرچه من این کار را مىکنم و به تکلیفم عمل مىکنم ولکن تقدیر خدا طور دیگرى رقم خواهد خورد لذا در صحبتهایش حضرت مىگوید که چه خواهد شد و چند روز دیگر تا نوزدهم مانده است و... از این اشارات از این مسائل از این مطالب میگوید.
- . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 418.
