
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
تحلیل اصالت وجود و نفی ماده مشترک در تکوین اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با نقد دیدگاه مشهور در حکمت مشاء پیرامون کیفیت اخذ جنس از ماده و فصل از صورت، به تبیین مبانی دقیقتری در باب تشخص و اصالت وجود میپردازند. بحث با بررسی جایگاه جنس و فصل در ذاتیات اشیاء آغاز شده و با عبور از تحلیلهای ذهنی، به سوی حقیقتِ تطوریِ وجود سوق مییابد. استاد با بهرهگیری از مثالهای ملموس، چگونگی ارتباط میان صورتهای علمیه در ذات پروردگار و تحقق خارجی آنها در ظرف زمان را تشریح کرده و تفاوت میان علمِ حصولیِ زمانی و شهودِ وجدانیِ مجرد را تبیین میکنند. در نهایت، با نفی وجودِ مادهی مشترک و تأکید بر اختصاصِ وجودیِ هر شیء، این نتیجه حاصل میشود که در نظام هستی، هر موجودی دارای حقیقتِ شخصیهی مختص به خود است و جنس و فصل، تنها اعتباراتی ذهنی برای تحلیلِ عقلانی هستند، نه ذاتیاتِ خارجی.
نقد مبانی حکمت مشاء در باب جنس و فصل
12عدم وجود جنبۀ انتظار و توقع در امام علیهالسّلام
آن حالتى که امیرالمؤمنین علیهالسّلام قبل از جنگ صفین دارد و آن حالتى که در وقت حکمین و برگشت دارد هردو یکى است. امام معصوم این است! هردو یکى است و هیچ تفاوتى نمىکند و هیچ فرق نمىکند! نهاینکه بگوید: هان آنچه که خیال مىکردم و به من صورت علمیهاش را نشان دادند الآن واقع شد و دیدى که راست است؟ نه، این برای ماست اما او هر لحظهاش براى او ثابتات است هر لحظهاش براى او فعلیت است در امام علیهالسّلام هیچ جنبۀ انتظار نیست و هیچ جنبۀ توقع در او نیست، هیچ نیست اصلاً و ابداً! توقع برای دیگران است به آنها مىگوید: حالا دیدی؟! براى خودش «حالا دیدى» ندارد. هرچه تمام دنیا و ملائکه جمع بشوند به امام بگویند که مسئله غیر از این است، مىگوید که همه پى کارتان بروید! جبرئیل هم بیاید بگوید، مىگوید: پى کارت برو! بالاتر از اینکه دیگر نداریم! برو بابا خودم دیدم و مُنزِل این ارادۀ پروردگار خود من هستم آنوقت تو دارى به من مىگویى که قضیه اینطور است؟! خود من دارم آن اراده را به این کیفیت ایجاد مىکنم برحسب همان مقام امر و نهى، تقدیر، مشیت و اختیار [ایجاد میکنم] تمام این حقایقى که دارد انجام مىشود و خیلى قضیه، قضیۀ عجیبى است و خیلى مسئله عجیب است.
نحوۀ برخورد امیرالمؤمنین و امام حسین علیهماالسّلام در جنگها
اگر ما در حرکات امیرالمؤمنین در جنگها نگاه بکنیم مىبینیم که چطور با اختیار خودِ آن افراد و با تفکر خود آن افراد دارد با آنها برخورد مىکند! با تفکر آنها! شمشیرى که مىزند براساس تفکر اوست! یکى را مىزند و یکى را نمىزند و رد مىکند. [طرف] یک تفکرى مىکند، یک خطورى از ذهنش مىگذرد که على باید اینطور باشد من الآن یک همچنین وضعیتى دارم و اگر على امام هست نباید مرا بزند، حضرت تا به او مىرسد سر را برمىگرداند و مىرود درحالیکه طرف جزو لشگر معاویه است. این قضیه چیست؟!
